<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>.:: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا ::.</title>
<link>http://zartosht.blogfa.com/</link>
<description>جهان بینی زرتشتی و تارنمای آگاهی رسانی آیین زرتشتی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 10 Mar 2010 22:02:38 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نـــــوروز (از زبان دكتر پرويز ناتل خانلری)</title>
<link>http://zartosht.blogfa.com/post-259.aspx</link>
<description>&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز کهنه قرن­هاست. پیری فرتوت است که سالی یکبار جامه­ی جوانی می­پوشاند، تا بشکرانه­ی آنکه روزگاری چنین دراز بسر برده و با این همه دمسردی ِزمانه تاب آورده است، چند روزی شادی کند. از این­جاست که شکوه پیران و نشاطِ جوانان در اوست. پیر نوروز یادها در سر دارد. از آن کرانه زمان می آید، از آن جا که نشانش پیدا نیست. دراین راه دراز رنج ها دیده و تلخی ها چشیده است، اما هنوز شاد و امیدوار است. جامه های رنگارنگ پوشیده است، اما از آن همه یک رنگ بیشتر آشکار نیست، و آن رنگِ ایران است.&lt;BR&gt;درباره ی خُلق و خوی ایرانی بسیار سخن گفته اند. هر ملتی عیب هایی دارد. در حق ایرانیان می گویند که قومی خو پذیرند و هر روز به مقتضای زمانه به رنگی در می آیند. با زمانه نمی ستیزند، بلکه می سازند. رسم و آیین ِهر بیگانه ای را می پذیرند و شیوه ی دیرین ِخود را زود فراموش می کنند. بعضی از نویسندگان این صفت را هنری دانسته و راز بقای ایران را در آن جسته اند. من نمی دانم که این صفت عیب است یا هنر است، اما در قبول ِ این نسبت تردید و تأملی دارم.&lt;BR&gt;از روزی که پدران ِما به این سرزمین آمده اند و نام خانواده و نژاد خود را به آن داده اند، گویی سرنوشتی تلخ و دشوار برای ایشان مقرر شده بود. تقدیر چنان بود که این قوم نگهبان ِفروغ ِایزدی یعنی دانش و فرهنگ باشند. میان ِ جهان ِ روشنی که فرهنگ و تمدن در آن پرورش می یافت و عالم تیرگی، که در آن کین و ستیز می رویید، سدی شود و نیروی ِیزدان را از گزندِ اهریمن نگهدارد. پدران ِما، از همان آغاز کار، وظیفه ی سترگِ خود را دریافتند.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;EM&gt;زرتشت&lt;/EM&gt;&lt;/STRONG&gt; از میان ِگروه برخاست و ماموریتِ قوم ایرانی را درست و روشن معین کرد. فرمود که باید بیاری یزدان با اهریمن بجنگد تا آنگاه که آن دشمن بد کنش از پا درآید. ایرانی بار گران ِاین امانت را بدوش کشید. پیکاری بزرگ بود. فرِ کیان، فرِ مزداآفرید، آن فر نیرومندِ ناگرفتنی را به او سپرده بودند. فری که اهریمن می کوشید تا بر آن دست یابد. گاهی فرستاده ی اهریمن دلیری می کرد و پیش می تاخت تا فر را برباید. اما خود را با پهلوان روبرو می یافت و غریو دلیرانه ی او به گوشش می رسید. اهریمن گامی واپس می نهاد. پهلوان دلیر و سهمگین بود. گاهی پیش می خرامید و می اندیشید که دیگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهریمن شبیخون می آورد و نعره ی او در دشت می پیچید. پهلوان درنگ می کرد و اهریمن سهمگین بود.&lt;BR&gt;در این پیکار روزگارها گذشت و داستان ِ این زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نیروی تنش سستی گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهریمن از نهیب ِ او بیمناک است، هنوز پهلوان دلیر و سهمگین است. این همان پهلوان است، که هر سال جامه ی رنگ رنگِ نوروز می پوشد و به یادِ روزگار جوانی، شادی می کند.&lt;BR&gt;اگر بر ما ایرانیان ِاین روزگار عیبی باید گرفت این است که تاریخ ِخود را درست نمی شناسیم. درباره ی آن چه بر ماگذشته است، هر چه را که دیگران را گفته اند و می گویند، طوطی وار تکرار می کنیم . کمتر ملتی را در جهان می توان یافت، که عمری چنین دراز را بسر آورده و با حوادثی چنین بزرگ روبرو شده و تغییراتی چنین عظیم در زندگی اش روی داده باشد و پیوسته، در همه حال، خود را به یاد داشته باشد، و دمی از گذشته و حال و آینده ی خویش غافل نشود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این جشن ِنوروز، که دو سه هزار سال است با همه ی آداب و رسوم در این سرزمین باقی و برقرار است، مگر نشانی از ثبات و پایداری ِایرانیان در نگهداشتن آیین ِملی خود نیست ؟&lt;BR&gt;نوروز یکی از نشانه های ملیتِ ماست. نوروز یکی از روزهای تجلی ِ روح ِ ایرانی است.&lt;BR&gt;نوروز برهان ِ این دعوی است که ایران با همه ی سالخوردگی هنوز جوان و نیرومند است.&lt;BR&gt;در این روز باید دعا کنیم. همان دعا که سه هزار سال پیش از این زرتشت کرد:&lt;BR&gt;« منش ِ بد شکست بیابد.&lt;BR&gt;منش ِ نیکو پیروز شود.&lt;BR&gt;دروغ شکست بیابد.&lt;BR&gt;راستی بر آن پیروز شود.&lt;BR&gt;اهریمن ِ بد کنش ناتوان شود و رو به گریز نهد.&lt;BR&gt;و نوروز بر همه ایرانیان فرخنده و خرم باشد.»&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 22:02:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zartosht&amp;postid=259</comments>
<dc:creator>zartosht</dc:creator>
<guid>http://zartosht.blogfa.com/post-259.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> كتاب «جايگاه نور و آتش در آيين زرتشت» منتشر شد</title>
<link>http://zartosht.blogfa.com/post-258.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;از بخشش نيك انديشانه ي انجمن زرتشتيان شيراز و پژوهش و نگارش مهرداد قدردان &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;كتاب «جايگاه نور و آتش در آيين زرتشت» منتشر شد 
&lt;HR&gt;

&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG border=1 hspace=10 alt=&quot;جلد كتاب جايگاه نور و آتش در آيين زرتشت&quot; align=left src=&quot;http://manibakh.persiangig.com/geld.jpg&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;شيراز- شهرام پوردهي: &lt;STRONG&gt;سرانجام پس از ماه‌ها و انتظار، با همت و پشتيباني‌هاي مادي و مينوي انجمن زرتشتيان شيراز و با پيگيري‌هاي اسفنديار اختياري، نماينده‌ي زرتشتيان در مجلس براي گرفتن مجوزهاي لازم، ميوه‌ي  تلاش مهرداد قدردان، نويسنده و پزوهشگر زرتشتي در قالب سومين تاليف وي با عنوان «جايگاه نور و آتش در آيين زرتشت» از سوي  انتشارات «افق پرواز» در 3000 نسخه منتشر شد.&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt; در حالي كه در حاشيه ي گردهمايي نمايندگان انجمن ها بارها و بارها درباره‌ي پشتيباني از كارهاي فرهنگي و پژوهشي سخن رانده‌شده‌بود اما كمتر شاهد ورود انجمن ها به اين گستره بوديم.&lt;BR&gt;نويسنده در پيشگفتار كتاب خود مي‌نويسد: «از رياست محترم انجمن زرتشتيان شيراز، مهندس افلاطون سهرابي و اعضاي بينشور آن انجمن سپاسي قلبي دارم كه با رويي گشاده، هزينه‌ي چاپ اين كتاب را عهده‌دار شدند و اينكه با گشاده‌دستي و ديدي باز در امور فرهنگي پيشتازند، مايه‌ي پيش رفت و شادماني است.»&lt;BR&gt;اين كتاب كه با كيفيتي بسيار خوب با فرتورهايي بي‌همتا از آتشكده‌ها و چارتاقي‌ها در ۱۴۴ رويه به چاپ رسيده است، در دو فصل جداگانه به موضوعات «آتش در دين زرتشتي» و «فرزانه‌ي فروغ (شيخ اشراق) و فلسفه‌ي نور و روشنايي» مي‌پردازد.&lt;BR&gt;«قدردان» در همان رويه‌هاي ابتدايي، كتاب خود را اينگونه پيشكش مي‌كند: «پيشكش به فروهر و روان نگاهبانان باورمند آتش سپند اهورايي در درازناي تاريخ كه با از جان گذشتگي نگذاشتند شعله هاي فروزان و رخشان آن به سستي گرايد، به ويژه آن موبدان فداكاري كه آتش را چون جان شيرين از كاريان فارس به فسا، كثه، غار شگفت يزدان، ترك‌آباد و شريف‌آباد در طول سده‌ها و در حال گريز و فرار نگهبان شدند و بيش از سي سال اين آتش سپند را در آتشگاه دشوار گذر و بيمناك (صعب العبور و خطرناك) غار شگفت يزدان  عقدا با تحمل سختي‌هاي فراوان روشن نگاه داشتند تا امروز ما شعله‌هاي پايدار آن را به مثابه رايت، نماد، گنجينه و ميراث زنده‌ي نياكان  خردمندمان، درآتشكده‌ها فروزان داشته باشيم و بر خود بباليم كه نماد اشه اين هنجاراهورايي را راست و پاك، درخشان و درفشان به ميراث داريم.»&lt;BR&gt;وي در كتاب خود به ديدگاه ايرانيان باستان پيرامون آتش، گونه‌هاي آتش در اوستا، چرايي اهميت آتش در دين زرتشتي، معرفي آتشكده‌هاي نامي ايران، زندگينامه‌ي شيخ اشراق و آثار، شخصيت و انديشه‌ي او، فلسفه‌ي نور و روشنايي (حكمت اشراق)، نور و روشنايي در ادبيات پارسي و نوشته‌هاي خواندني ديگر مي‌پردازد. &lt;BR&gt;مطالب گردآوري شده و فرتورهاي زيبا از آتشگاه‌هاي كمتر شناخته شده از جمله آتشگاه دشوارگذر شگفت يزدان در نزديكي پيربانو پارس هر خوانده‌اي را به خود جلب مي‌كند.&lt;BR&gt; انجمن زرتشتيان شيراز به شوند ارزشمند بودن كار و زحماتي كه در روند گردآوري آن كشيده شده است، كتاب را با بهترين كيفيت ممكن به چاپ رسانده اما با پرداخت يارانه سعي كرده است از بالا رفتن قيمت كتاب جلوگيري كند . اين كتاب با قيمت مناسب هر جلد 50هزار ريال، در روزهاي آينده به بازار كتاب پخش خواهد شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;خبرگزاری امرداد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 06:53:43 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zartosht&amp;postid=258</comments>
<dc:creator>zartosht</dc:creator>
<guid>http://zartosht.blogfa.com/post-258.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا چهارشنبه سوری ؟!!</title>
<link>http://zartosht.blogfa.com/post-257.aspx</link>
<description>&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;BLOCKQUOTE style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot; dir=rtl align=justify&gt;چهارشنبه سوری يكی از مهمترين جشنهای دوران ايران باستان است كه در آخرين چهارشنبه‌ی سال برگزار می‌شده و به عنوان «جشن اتحاد» از آن ياد می‌كنند، چرا كه ابعاد متعدد انسانی اين جشن كه جامعه آن روزگار را به سوی نيكبختی رهنمون می‌شده، جملگی به يك پيام مشترك منجر شده كه همان ارتقای روحيه‌ی اتحاد و نوع دوستی بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از ورود اسلام به ایران اين جشن با آمدن «&lt;FONT color=#ff0000&gt;حاجی فيروز&lt;SUP&gt;۱&lt;/SUP&gt;&lt;/FONT&gt;» كه يكی از قديمی‌ترين شخصيتهای نمايش شادی آور بوده است و دست كم از «عصر ساسانيان» وجود داشته آغاز می‌ِشده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;«حاجی فيروز» درست ۱۰ روز قبل از آمدن عيد نوروز با صورتی سياه شده و لباسی قرمز در بين مردم حاضر می‌شده سپس همه با جشنی دور هم جمع می‌شدند خارها و گياهان هرز زمين را كنده و زمين منطقه را آماده باروری می‌كردند و زباله‌ها را نيز صبح چهارشنبه از كوچه و خيابان جمع می‌كردند و شب همراه با خارها و بوته‌ها می‌سوزاندند. به همين خاطر چهارشنبه سوری افزون به جشن اتحاد چشن پاكسازی محيط زيست هم بوده. در واقع يكی از پيامهای اين جشن اين است كه بسوزانيد و نابود كنيد خارها را، و خارهای نفستان و زشتی‌ها و پليدی‌های سال كهنه را.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنها آتش می‌افروختند و كلامی كه از آن روزها برای ما از بازيها و جشنها باقی مانده«زردی من از تو و سرخی تو از من» است كه در هنگام پريدن از روی آتش آن را نی‌خواندند. در اين جمله زردی به معنای رخوت و سستی و بی‌تحركی و سرخی به معنای گلكون و باطراوت و شاداب بودن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;                 &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آنها در هفت نقطه با فاصله‌های معين بوته‌ها را روشن می‌كردند سپس ابتدا پيرمردها و پيرزنها از روی آن می‌پريدند. به اين دليل كه احترام به بزرگترها واجب است و همين‌طور آنها به علت سن زيادشان رخوت و سستی بيشتری دارند و بايد زودتر از جوانها زردی خود را به آتش بسپارند، بعد از آن جوانترها و بيمارها هم بايد از روی آتش می‌پريدند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;جالی توجه اينكه در آن زمان هيچ شیء يا ماده منفجره‌ای در آتش نمی‌انداختند تا ترس ايجاد نشود از اينجا خواهيم فهميد آتش به عنوانی كه از عناصر حيات برای ايرانيان باستان مقدس و مظهر فروغ يزدان بوده است اما استفاده از ترقه و ...ابتكار آنها نبوده و بعدها به اين مراسم اضافه شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اين جشن آتش را خاموش نمی‌كردند و خاموش كردن آن را بد می‌دانستند بعد از اينكه آتش تا آخر سوخت حاجی فيروز مقداری از دوده‌ی آتش را به صورت خود ماليده و به راه نامعلومی می‌رفت و برای مردم آرزوی اتحاد و همبستگی می‌كرد پس از رفتن او مردم خاكسترها در جايی می‌گذاشتند تا باد آن را ببرد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از مراسم آتش بازی مراسم كوزه شكنی بوده كه به دو روايت نقل شده است: عده‌ای گفته‌اند كه هر خانواده بنا به بنابر توانايی ماليش چند سكه در كوزه‌ای قرار می‌داده و آن را از پشت بام به درون كوچه پرت می‌كرده است و هر كدام از نيازمندان به اندازه نيازشان از آن پول بر می‌داشتند و البته نه بيشتر و هيچ شخص ذره ای هم از آن پول‌ها بر نمی‌داشته زيرا معتقد بودند در غير اين صورت بركت از خانه‌هايشان خواهد رفت. و به روايت ديگر هر خانواده تكه‌ای زغال كه نماد سياه بختی، تكه‌ای نمك كه نماد شورچشمی و كوچكترين سكه‌ی رايج را كه نماد تنگدستی است درون كوزه می‌اندخته و بعد از چرخاندن دور سر تك‌تك اعزای خانواده از بالای پشت بام به پائين می‌انداختند و می‌گفتند «درد و بلای خانه را در كوچه ريختم».&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بعد از مراسم كوزه شكنی مراسم قاشق زنی بوده كه شخصی كه وضع مالی خوبی نداشته با پوشاندن صورت خود بر در خانه‌ها می‌رفته و افراد پول يا آجيل چهارشنبه سوری را كه از هفت ميوه‌ی خشك تشكيل شده به عنوان كمك در ظرف او می‌ريختند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آخرين مراسمی كه در اين شب انجام می‌شده مراسم جالب «شال اندازی» كه خواستگاری غير مستقيم است بوده. به اين ترتيب كه خواستگار شالی را درون خانه‌ی دختر مورد نظرش می‌انداخته و منتظر می‌مانده اگر خانواده‌ی دختر شيرينی جلوی در می‌گذاشتند جوابشان مثبت و اگر ترشی می‌گذاشتند جوابشان منفی بوده و دختر قصد ازدواج نداشته.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در صورت مثبت بودن جواب خانواده‌های دو طرف در شبهای بعد به صحبت می‌نشستند و اگر به توافق می‌رسيدند يك نفر فال گوش می‌ايستاد به اين صورت كه در كوچه منتظر می‌ماند تا چند نفر عبور كنند اگر صحبتهای آنها غم‌انگيز بود فال بد می‌آمد ولی اگر حرفهايشان شاد و خوش بود فال خوب بوده و وصلت انجام می‌شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;پژوهش : کیوان افشین جو / اسفند ۱۳۸۳&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;برداشت ها:&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;کتاب جشن های ایران باستان&lt;BR&gt;کتاب رسم های کهن&lt;BR&gt;کتاب های آیینی زرتشتیان&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=1&gt;۱-&lt;/FONT&gt; &lt;FONT size=1&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;حاجي فيروز&lt;/FONT&gt; از سنت هاي جالب گره خورده با نوروز است که ريشه اي بسيار کهن در اين سرزمين دارد و آيين آن شايد حتي به پيش از مهاجرت آرياييان به فلات ايران باز گردد. حاجي فيروز در آيين هاي نوروزي نماد چه مفهومي بوده است و به عبارت ديگر، ريشه پيدايي آن چيست؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=1&gt;به نظر زنده ياد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجي فيروز بازمانده آيين ايزد شهيد شونده است و مراسم سوگ سياوش نيز نموداري از همين آيين است. چهره سياه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نيز نماد خون سرخ سياوش و حيات مجدد ايزد شهيد شونده و شادي او شادي زايش دوباره آنهاست که با خود رويش و برکت مي آورند.&lt;BR&gt;مهرداد بهار نيز سياوش را با ايزد نباتي بومي مربوط مي داند. چرا که پس از شهادت سياوش، از خونش گياهي مي رويد. اين همان برکت بخشي و رويش است. با اين تعابير، وي معناي ديگري براي نام سياوش ارايه مي دهد. سياوش را که صورت پهلوي آن سياوخش و صورت اوستايي سياورشن است، معمولا به دارنده اسب سياه يا قهوه اي معنا مي کنند. اما مهرداد بهار با ريشه يابي آيين سياوش، معناي اين نام را مرد سياه يا سيه چرده مي داند که اشاره به رنگ سياهي است که در اين مراسم بر چهره مي ماليدند يا به صورتکي سياه که بکار مي بردند. اين مطلب قدمت شگفت آور مراسم حاجي فيروز را نشان مي دهد که به آيين تموز و ايشتر بابلي و از آن کهنه تر به آيين هاي سومري مي پيوندد. شيدا جليلوند صدفي که بر هبوط ايشتر، ايزد بانوي باروري و زايش در اساطير بين النهرين کار کرده، به نکته اي برخورد کرده که آن را تاييدي بر نظريه زنده ياد مهرداد بهار مي داند. ايشتر به جهان زيرين سفر مي کند و براي او ديگر بازگشتي نيست. پس از فرو شدن ايشتر، زايش و باروري بر زمين باز مي ايستد. خدايان در صدد چاره جويي بر مي آيند و سرانجام موفق مي شوند آب زندگي را به دست آوردند و بر ايشتر بپاشند. اما طبق قانون سراي مردگان، ايشتر بايد جانشيني برگزيند تا او را به جاي خود به جهان زيرين بفرستد. ايشتر شوهر خود، دو موزي، را که از بازگشت او ناخشنود بود، بر مي گزيند. جامه سرخ به تن دوموزي مي کنند، روغن خوشبو به تنش مي مالند، ني لاجورد نشان به دستش مي دهند و او را به جهان زيرين مي کشانند. دوموزي ايزد نباتي است که با رفتنش به جهان زيرين گياهان خشک مي شوند. پس چاره چيست؟ خواهر دوموزي نيمي از سال را به جاي برادرش در سرزمين مردگان به سر مي برد تا برادرش به روي زمين بازآيد و گياهان جان بگيرند. بالا آمدن دو موزي و رويش گياهان همزمان با فرا رسيدن بهار و نوروزي ما ايراني هاست. در آن هنگام که دوموزي به همراه مردگان بالا مي آيد و سال نو آغاز مي شود، ايرانيان نيز به استقبال فروهرهاي مردگان مي روند و براي روان هاي مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم ديني برگزار مي کنند. همزمان با اين آداب و رسوم، حاجي فيروز با جامه اي سرخ و چهره سياه و دايره زنگي در دست، فرا رسيدن بهار را نويد مي دهد. آيا اين جامه سرخ حاجي فيروز همان جامعه سرخي نيست که بر تن دوموزي کرده اند و وي به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آيا چهره سياه حاجي فيروز نشان از تيرگي جهان مردگان ندارد؟ و آيا دايره زنگي او و ني لبکي که همراه با او مي نوازد، همان ني و سازي نيست که به دست دوموزي داده اند؟ به گفته شيدا جليلوند، همه اين موارد تاييدي است بر نظريه شادروان استاد مهرداد بهار درباره بومي بودن اين بخش از آيين هاي نوروزي و بهاري. اما آيا مي توان گفت اين آيين را بوميان ايران از بين النهرين گرفته بودند؟ پاسخ دکرت کتابون مزداپور به اين پرسش منفي است. به اعتقاد دکتر مزداپور، مساله فقط شباهت است. حاجي فيروز متعلق به آيين هاي بومي اين سرزمين است.&lt;BR&gt;در این باره می‌توان گفت كه نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، همچون پوشاك سرخ و سیاهی چهره و ترانه‌های ویژه‌اش، سنتی كاملاً جدید و خاص تهران معاصر بوده است. اما شخصیت او به عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف از دیرباز در سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. در نواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: در خراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزك»، در خمین و اراك «ننه نوروز»، در كرانه‌های خلیج فارس «ماما نوروز»، در گیلان «پیر بابا» و «آروس/ عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، در تاجیكستان و بخارای شریف و دیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» و نام‌های مشهور دیگری همچون بابا نوروز و عمو نوروز.&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://didehgostar.wordpress.com&quot;&gt;http://didehgostar.wordpress.com&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Mar 2010 11:51:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zartosht&amp;postid=257</comments>
<dc:creator>zartosht</dc:creator>
<guid>http://zartosht.blogfa.com/post-257.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به مناسبت 18بهمن‌ماه، سال‌روز درگذشت «دستور اردشیر آذرگشسب»</title>
<link>http://zartosht.blogfa.com/post-256.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;دلی که به عشق دین می‌تپید&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG border=1 hspace=10 alt=&quot;دستور اردشیر آذرگشسب&quot; align=left src=&quot;http://www.tehranpic.net/images/grxves89fm1roi725p22.jpg&quot;&gt;فرید شولیزاده:&lt;/STRONG&gt; روز دین‌ایزد از بهمن‌ماه برابر با هجدهم بهمن‌ماه خورشیدی، سال‌روز درگذشت یکی از دلسوزترین کوشندگان هازمان(:جامعه) زرتشتی، «دستور اردشیر آذرگشسب» است. دستور آذرگشسب با زبان‌های اوستایی، پهلوی و پازند آشنایی کاملی داشتند. چیرگی ایشان بر زبان انگلیسی مزید بر علت شده، بستری را مهیا کرده بود تا آثار بسیاری از پژوهشگران پارسی و اروپایی را مورد پژوهش و بررسی قرار دهند. از ایشان تالیفات ارزشمندی به شرح زیر به یادگار مانده است: «آیین سدره‌پوشی زرتشتیان»، «آتش در ایران باستان»، «آیین کفن و دفن زرتشتیان»، «آیین برگزاری جشنهای ایران‌باستان»، «مقام زن در ایران باستان»، «پاسخگویی به اتهامات»، «مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان»، «گاهنمای زرتشتی» (:تقویم کامل خورشیدی)، «آیین زناشویی زرتشتیان»، «ترجمه و تفسیر کتاب مقدس خُرده اوستا»(:پاورقی‌های ارزشمند این ترجمه بسیار در خور توجه است)، «اندرزنامه‌های پهلوی»(:اندرزنامه آذرباد مهراسپندان و اندرز خسرو قبادان) و بسیاری نوشتارها و مقالات پژوهشی در زمینه‌ی دین و فرهنگ زرتشتی که در نشریات همگانی درون ایران و برون مرز به چاپ رسیده است.&lt;BR&gt;ویژگی بارزی که نگارنده پس از برسی تمامی کتاب‌های «دستور اردشیر آذرگشسب» دریافتم را در این چند واژه می‌توانم خلاصه کنم: «آثار ایشان از لحاظ محتوا و غنای دانش دینی، کامل و جامع و در عین حال مختصر، مفید و عوام فهم می‌باشد.» زنده نگه داشتن یک اندیشه دینی متعالی که قرن‌های متمادی، سینه به سینه و نسل به نسل به‌جای مانده بر هر انسان مومن و دیندار بایسته و شایسته است و دستور اردشیر آذرگشسب در زمره کسانی است که این بایستگی را به شایستگی و تمام و کمال به انجام رسانده‌اند. دستور اردشیر آذرگشسب می‌نویسد: «وظیفه‌ی یک موبد زرتشتی حقیقی بنا به مندرجات کتابهای مذهبی، تعلیم اصول دین و گسترش آن و حفظ مذهب از اوهام و خُرافات است.»&lt;BR&gt;از نگاه نگارنده زندگی خود موبد مصداق کامل همین سخنان بود. اگر با معیار دانش دینی به زندگانی دستور اردشیر آذرگشسب نظری افکنیم، بی‌شک او را حکیمی کامل و مجتهدی جامع الشرایط و به معنای واقعی یک رهبر دینی بزرگ خواهیم یافت که در تمام دوران حیات پربارش از هیچ کوششی در راه تپنده و پویا نگهداشتن آرمان‌های حقیقی دین فروگذاری نکرد و بیشتر عمر شریفش را در راه ارشاد همکیشان خویش صرف نمود. یک رهبر دینی بزرگ کسی است که قادر باشد مشکلات توده‌ی مردم پیرامون خویش را با گوشت و پوست و استخوان خود لمس کرده، غمخوار حقیقی جامعه خویش باشد. او باید به درد دل مردمان و دردمندان حقیقی برسد. دستور اردشیر آذرگشسب می‌نویسد:«من خدای واحد را شاهد می‌گیرم که در زندگی و نوشته‌هایم این اصل را که می‌گوید دل یا جای کین است یا جای دین، همیشه حفظ و هیچوقت حق و حقیقت را از نظر دور نداشته ام...»&lt;BR&gt;ویژگی بارز یک رهبر دینی بزرگ، داشتن توانایی ارائه دانش دین به همه‌ی طیف‌های فکری اجتماع است. او باید قادر باشد که دانش دین را هم به شکل عوام فهم به توده مردم و هم به‌صورت کاملا تخصصی در قالب پژوهش‌های ژرف دینی به پژوهشگران دین ارایه کند. منش زندگانی او باید سرمشقی تام برای سایر رهروان باشد. هر مقدار بزرگی درون و ژرفای اندیشه فزونی یابد و شوریدگی و عشق انسان نسبت به ذات پاک حضرت پروردگار بیشتر شود، انسان خود را به نور بی‌پایان حق و حقیقت نزدیکتر ببیند، به همان میزان وارستگی و افتادگی برونی انسان بیشتر می‌شود، این مثال همان درختی است که هر چه بیشتر بار می‌دهد، افتاده‌تر و سنگین‌تر می‌شود، و این چیزی است که من در سیمای دستور اردشیر آذرگشسب می‌دیدم. قناعت و ساده زیستی، فروتنی در زندگی، و حتی ساده و فروتنانه مُردن(:آرامگاه بسیار ساده و معمولی «به زبان ساده‌تر حداقل ممکن» دستور اردشیر آذرگشسب در قصر فیروزه خود شاهدی بر این مدعا است) صفت بارز این مردان خداست که همه‌ي آنها در وجود گرانقدر و اندیشه بلند دستور اردشیر آذرگشسب به معرصه‌ی ظهور رسیده بود.&lt;BR&gt;پیر طریقت، دستور بزرگوار، آن پاکمرد آزاده در روز دین‌ایزد از بهمن‌ماه 3731 برابر با 18 بهمن‌ماه 1372خورشیدی چشم از گیتی فروبست و به مینو شتافت. باشد که روانش به مینو شاد و آرام باد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=1&gt;&lt;A href=&quot;http://amordad6485.blogfa.com/&quot;&gt;برداشت از تارنمای خبری امرداد&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 07 Feb 2010 07:05:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zartosht&amp;postid=256</comments>
<dc:creator>zartosht</dc:creator>
<guid>http://zartosht.blogfa.com/post-256.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کوروش بزرگ و راز جاودانگی او</title>
<link>http://zartosht.blogfa.com/post-255.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 533px; HEIGHT: 331px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;كوروش بزرگ&quot; src=&quot;http://www.sepandarmazd.com/cyrus.jpg&quot; width=533 height=353&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;تابلویی که می­بینید، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن 18 و  روایت کنندۀ یکی از داستان­های تاریخ ایران باستان است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در لغت نامۀ دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که: &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می­کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته­آ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;چون وصف زیبایی پانته­آ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس این که به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اما اراسپ خود عاشق پانته­آ گشت و خواست از او کام بگیرد، به ناچار پانته­آ از کورش کمک خواست.  کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.&lt;BR&gt;می­گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته­آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق­شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»&lt;BR&gt;آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته­آ بر سر جنازۀ او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته­آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته­آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینۀ خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازۀ زن می­بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است و بدین گونه است که کسی با نیکنامی در تاریخ جاودانه می­شود. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 23 Jan 2010 22:15:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zartosht&amp;postid=255</comments>
<dc:creator>zartosht</dc:creator>
<guid>http://zartosht.blogfa.com/post-255.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اين خانه قشنگ است ولی خانه من نيست (يادی از استاد خسرو فرشيد ورد)</title>
<link>http://zartosht.blogfa.com/post-254.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;استاد دکتر خسرو فرشيد‌ورد متولد 1308 در ملاير بود و پس از اخذ مدرک دکترا در رشته زبان و ادبيات فارسی در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران به تدريس مشغول شد.‏‎ ‎‏ اين استاد زبان و ادبيات فارسی نزديک به 20 عنوان کتاب در زمان حيات خود چاپ و منتشر کرد که در سه حوزه قابل مطالعه است‏‎. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;‎دکتر فرشيد ورد به زبان و شعر فارسی عشق و غيرت فراوان داشت. اين شعر قديمی که از مشهورترين سروده‌های استاد نيز هست، به خوبی محبت خالصانه او به ايران و فرهنگ اين سرزمين را نشان مي‌دهد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين خانه قشنگ است ولی خانة من نيست‎ &lt;BR&gt;‎‏اين خاک چه زيباست ولی خاک وطن نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏آن کشور نو، آن وطـن دانش و صنعت‏‎ &lt;BR&gt;‎‏هرگز به دل انگيـزی ايران کهن نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏در مشهد و يزد و قم و سمنان و لرستان‏‎ &lt;BR&gt;لطفی است که در کلگري و نيس و پکن نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏در دامن بحر خزر و ساحل گيلان‎ &lt;BR&gt;‎‏موجی است که در ساحل درياي عدن نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏در پيکر گلهاي دلاويز شميران‎ &lt;BR&gt;‎‏عطری است که در نافة آهوی ختن نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏ آواره‌ام و خسته و سرگشته و حيران‎ &lt;BR&gt;‎‏هرجا که روم هيچ کجا خانة من نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏آوارگی وخانه به دوشی چه بلايی است‎ &lt;BR&gt;‎‏دردی است که همتاش در اين دير کهن نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ‏‎ &lt;BR&gt;‎‏در شهر غريبی که در او فهم سخن نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏هرکس که زند طعنه به ايراني و ايران‎ &lt;BR&gt;‎‏بی‌شبهه که مغزش به سر و روح به تن نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏پاريس قشنگ است ولی نيست چو تهران‏‎ &lt;BR&gt;‎‏لندن به دلاويزی شيراز کهن نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏هر چند که سرسبز بوَد دامنة آلپ‏‎ &lt;BR&gt;‎‏چون دامن البرز پر از چين وشکن نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏اين کوه بلند است ولی نيست دماوند‏‎ &lt;BR&gt;اين رود چه زيباست ولی رود تجن نيست‎ ‎&lt;BR&gt;‏اين شهرعظيم است ولی شهرغريب است‏‎ &lt;BR&gt;‎‏اين خانه قشنگ است ولی خانة من نيست‎ &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یادش گرامی باد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 16 Jan 2010 16:30:03 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zartosht&amp;postid=254</comments>
<dc:creator>zartosht</dc:creator>
<guid>http://zartosht.blogfa.com/post-254.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چون عرب‌ها نمی‌توانند!!! بنابراین ما ایرانی‌ها...</title>
<link>http://zartosht.blogfa.com/post-253.aspx</link>
<description>در زبان عربی چهار حرف: پ گ ژ چ وجود ندارد. آن‌ها به جای این ۴ حرف، از واج‌های : ف - ک – ز - ج بهره می‌گیرند. &lt;BR&gt;و اما: چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها، &lt;BR&gt;به پیل می‌گوییم: فیل &lt;BR&gt;به پلپل می‌گوییم: فلفل &lt;BR&gt;به پهلویات باباطاهر می‌گوییم: فهلویات باباطاهر &lt;BR&gt;به سپیدرود می‌گوییم: سفیدرود &lt;BR&gt;به سپاهان می‌گوییم: اصفهان &lt;BR&gt;به پردیس می‌گوییم: فردوس &lt;BR&gt;به پلاتون می‌گوییم: افلاطون &lt;BR&gt;به تهماسپ می‌گوییم: تهماسب &lt;BR&gt;به پارس می‌گوییم: فارس &lt;BR&gt;به پساوند می‌گوییم: بساوند &lt;BR&gt;به پارسی می‌گوییم: فارسی! &lt;BR&gt;به پادافره می‌گوییم: مجازات،مکافات، تعزیر، جزا، تنبیه... &lt;BR&gt;به پاداش هم می‌گوییم: جایزه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;چون عرب‌ها نمی‌توانند «گ» را برزبان بیاورند، بنابراین ما ایرانی‌ها ...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 09 Jan 2010 07:47:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zartosht&amp;postid=253</comments>
<dc:creator>zartosht</dc:creator>
<guid>http://zartosht.blogfa.com/post-253.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخنرانی تاریخی !!!</title>
<link>http://zartosht.blogfa.com/post-252.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;تاریخچه ایرانشناسی در غرب و ایران&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;از ۲۵۰۰ سال پیش تا امروز&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آشنایی با نگاه دیگران به ایران و دانشهای برآمده از آن و سیر تحولاتش در دوران باستان، قرون وسطا، عصر رنسانس، عصر جدید و امروز&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;سخنرانی بهرام روشن ضمیر در بنیاد جمشید&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;زمان :&lt;/STRONG&gt; یکشنبه ۱۳ دی ساعت ۵ بعد از ظهر&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نشانی :&lt;/STRONG&gt; خیابان کریمخان زند، خیابان خردمند شمالی، نبش کوچه اعرابی، پلاک ۲ قدیم. زنگ دوم، بنیاد جمشید&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Dec 2009 11:38:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zartosht&amp;postid=252</comments>
<dc:creator>zartosht</dc:creator>
<guid>http://zartosht.blogfa.com/post-252.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنجم دی ماه، سالروز درگذشت اشوزرتشت</title>
<link>http://zartosht.blogfa.com/post-250.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.amordad.net/forum/index.php?topic=13707.0&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اشوزرتشت گرچه از جهان رفت و از دیده ها پنهان گشت ولی روان پاکش همراه با اندرز و آموزه های جاودانه اش پیوسته زنده ماند . طوری که پس از هزاران سال نام بلندش بر سر زبانها و فروغ مهرش در درون دلهاست .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در ستـــایش پیام آور نور و راستی :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چنانکه بر جای نهادند آبهای گل آلود ، خاکسترت را&lt;BR&gt;باشد که بار دگر شعله بیفروزی در این ظلمت لحظه ها&lt;BR&gt;و نورت را بنمایانی برشب ایران زمین&lt;BR&gt;آنگاه &lt;BR&gt;خون جاری آتشت گرمی دلهای ما و&lt;BR&gt;سروده های سپیدت ، زخمه بر انداممان خواهد بود&lt;BR&gt;ای پاکمرد وارسته ، جاودان پیامبر اهورائی&lt;BR&gt;نه شاهان هخامنشی ایم  که خود را نگهبان آتش مقدست خوانیم و&lt;BR&gt;ره به بیگانه دهیم&lt;BR&gt;نه حکاک آتشگاهت بر تن سکه های ضربی&lt;BR&gt;که خود در آتشت افکنیم .&lt;BR&gt;ما از تبار گدایان راستی هستیم &lt;BR&gt;از دیاری سرد که گاه با بوی خاکسترت پروازی آبی در خیالمان می آید&lt;BR&gt;پروازی که تصویر تاختنت را میان پلید دیوان با خود دارد&lt;BR&gt;پروازی سرشار از زمزمه های روحانیوارت در گوشمان ، بر دلمان و تنمان&lt;BR&gt;ای جاودان پیامبر ، زرتشت اهورائی&lt;BR&gt;کدام آریایی تقدس خورشید فروزانت را به فراموشی خاک سپرد و&lt;BR&gt;بر لبانمان مهر سکوت زد ؟&lt;BR&gt;کدام بود ؟ کدام آنکه خود را حق و ما را ناحق خواند ؟ &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 15:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zartosht&amp;postid=250</comments>
<dc:creator>zartosht</dc:creator>
<guid>http://zartosht.blogfa.com/post-250.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برگزاری آیین سدره پوشی (پذیرفتن آیین بهدینی) در وین اتریش - ۳۷۴۷ زرتشتی</title>
<link>http://zartosht.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;برگزاری آیین سدره پوشی (پذیرفتن آیین بهدینی) در وین اتریش - ۳۷۴۷ زرتشتی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.bozorgbazgasht.com/sitebuilder/images/wien-ce9-400_jpg-for-web-501x331.jpg&quot; width=501 height=331&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;برای دریافت اطلاعات بیشتر جستار پیشین را مطالعه و&lt;BR&gt;یا به تارنمای &lt;A href=&quot;http://www.bozorgbazgasht.com&quot;&gt;www.bozorgbazgasht.com&lt;/A&gt; مراجعه کنید&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2009 18:41:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zartosht&amp;postid=249</comments>
<dc:creator>zartosht</dc:creator>
<guid>http://zartosht.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
