دومین سری روایات زمان او را به 600 سال پیش از میلاد جلو آورده و هم زمان با دانشمندانی چون بودا و کنفوسیوس میداند. اما بررسی های نوین ایرانشناسی و اوستاشناسی (به ویژه از میانه سده بیستم به بعد) این تاریخ را نیز رد کرده است. بررسی های زبان شناسی و نیز پژوهش پیرامون نوشتارهای گاتها نشان میدهند زبان گاتها چیزی نزدیک به سانسکریت زبان وداها است ( ودا ها که مهمترین و کهنترینشان ریگ ودا نام دارد. مجموعه کتابهای آیین اخلاقی برهمایی هستند که توسط رهروان اخلاقی هندی به نام منو ها با زبانی به نام سانسکریت که به معنای آفریده کامل ( سانس + کریت) است نگاشته شده اند.) چرا که هر دو زبان گاتها و سانسکریت از نخستین مشتقات _ نزدیک به هم_ شاخه زبانهای هند و اروپایی هستند.
همچنین بسیاری اصطلاحات و واژه های همسان این دو متن پژوهشگران را بیش از پیش بر آن میدارد که این دو کتاب در زمانی نزدیک به هم هنگامی که نیاکان نویسندگان آنها یعنی آریاییان به تازگی از هم جدا شده اند (اشاره به مهاجرت آریاییان به هندو ایران) نگاشته شده اند.
به سبب دگرگونیها و یورش های کمتر به سرزمین هند بررسی متون و اسناد به جا مانده از هند کهن آسانتر از ایران بوده و این بررسیها زمان نگاشتن وداها را چیزی میان هزاره دوم پیش از میلاد میدانند.
بنابراین و با تکیه بر اسناد گروه سوم اشو زرتشت میبایست در میانه های هزاره دوم پیش از میلاد چشم به جهان گشوده باشد و کار سترگ خود را آغاز نموده باشد. چنان که استاد پورداوود زمان زرتشت را کمابیش هزار تا هزار و پانصد سال پیش از میلاد بر آورد کرده و استاد ذبیح بهروز در بررسی های زمان سنجی _ کرونولوژی_خود مبنای تاریخی ای را بنیان نهاده که از آن پس در سالشماری زرتشتیان ایران نیز به کار گرفته شده است. و بر اساس آن هم اکنون _سال 1386هجری خورشیدی_ سال 3745 زرتشتی میباشد. بر اساس پژوهش استاد بهروز زرتشت در ششم فروردین سال ۱۷۶۷پیش از میلاد مسیح زاده شد و چون روایات میگویند که او در ۲۹ سالگی رسالت را آغاز کرد، مبدا تاریخ زرتشتیان ایران (و نه پارسیان هند) سال ۱۷۳۸ پیش از میلاد گردیده است.
جایگاه زرتشت:
اسناد تقریبا دو جایگاه برای اشو زرتشت بر میشمارند.
نخست که برگرفته از اسناد و کتب سنتی است که میگوید پدر زرتشت پورشاسب اهل آذربایجان و مادرش دوغدو اهل ری بوده است. و خود در ۳۰ یا ۲۹ سالگی در بالای کوه سبلان به پیامبری رسید. و سپس کوچ خود را به شرق و به دربار گشتاسب برای پراکندن آیینش آغاز کرد.
نخستین دشواری پپذیرفتن این سخن آن است که زبان گاتها سروده های اشو زرتشت زبانی شرقی بوده و آریایی است . در حالیکه در زمانی که سخن از آن میرانیم. بیشینه ی ناحیه ی غرب ایران _آذربایجان_ هنوز آریایی نشین نشده است. فضا و آموزه هایی که زرتشت از آن سخن میگوید نیز فزهنگی شرقی است. به هر روی بیشتر پژوهشگران اکنون بر آنند که زرتشت زمانی در انتهای کوچ آریایی ها_میانه ی هزاره ی 2 پیش از میلاد_از شمال شرقی فلات به درون ایران و جدا شدنشان از اقوام هندی در میان خراسان بزرگ _ شامل خراسان و افغانستان و پاره ای از تاجیکستان و ترکمنستان و ازبکستان کنونی_زندگی میکرده است.
زرتشت چه گفته است ؟
گاتها مجموعه ای از 17 بخش یا هات، سروده های شخصی اشو زرتشت است که در میان یکی از بخش های پنج گانه اوستا _ کتاب دینی زرتشتیان_ به نام یسنا که خود به معنای ستایش است. جای دارد.
هاتهای 28 تا 34 و 43 تا 53 گاتها را تشکیل میدهند.
هفت هات میانه این بخش ها را به نام هفتن یشت شناخته که به نظر میرسد از آن نزدیکترین یاران زرتشت و از سایر قسمتهای اوستا نزدیکتر به اندیشه های او میباشد.
از میان گاتها دومین گات _هات 29_ نشاندهنده فلسفه وجودی زرتشت و آغاز رسالتش میباشد. این سروده نمایشنامه گونه صحنه ای را پیش رو میگشاید که سه کس آغاز گر آنند (پسینتر خواهیم دید که پیشی گرفتن اندیشه از ماده در آیین زرتشت راه به سوی نوعی مصداق گرایی و پرورش مفاهیم آرمانی و غیر جسمانی میبرد. هر مصداق و نیرو به صورت یک مفهم و تشخص می یابد تا درکی از آن مفهوم عمیق به دست آید)
در این صحنه اهورا مزدا، اشا یا راستی، اندیشه نبک یا وهومن و روان جهان در سخن و رایزنی با همند و از آن میان اندیشه رسالت زرتشت برای خود او و شاید برای مردمان زاده میشود و نمود می یابد. اکنون زرتشت در یافته که پاسخ پرسشهای خویش را که با اندیشه و خردش یافته و راه استواری که به تنهایی در آن گام نهاده میبایست بپراکند. و روان گیتی میپذیرد که زرتشت با اینکه آدمی است میتواند او را در سامان بخشی به جهان یاری دهد. سپس اتحاد اینان رخ میدهد و زرتشت از خود گویی میپرسد :
"انجمن مغان کی به راستی خواهد گرایید؟"
او میداند که راهی دشوار در پیش دارد که حتا بزرگان و سران نیز به آسانی تن به راستی آن نمیدهند...
در نشست پیش گفتیم که مجموعه سروده های اشو زرتشت را گاتها گویند. واژه گات یا گاتا خود به معنای سرود بوده است. اما به صورت یک نام خاص _نام سروده های اشو زرتشت_ در آمده و پس از او در بخشی از اوستا به نام یسنا جای گزاری شده است. واژه یسنا نیز به چم ستایش بوده که در فارسی به صورت جشن نیز در آمده است. بنابراین جشن به معنای مراسمی است که برای ستایش برگزار میشده است.
گرچه بسیاری نویسندگان و پژوهشگران به برشمردن اصول و پایه ها پرداخته اند. اما پاره ای از آنان بیشتر به پایه های دین مزدیسنا توجه کرده اند تا اندیشه های خود زرتشت.
پاره ای هموندان به برخی موارد اشاره کردند.
آیا سه پایه اندیشه و گفتار و کردار نیک اساس اندیشه زرتشت است؟
آیا شش فروزه ای که اشو زرتشت از آنان نام میبرد و سپس با نام امشاسپندان _در هفتن یشن_ به آنها اشاره میشود. پایه هایی هستند که انسان با رسیدن به آنها به خوشبختی که فرنود اشو زرتشت است دست میابد؟
در بررسی گاتها به نظر میرسد آنچه او به عنوان بنیادی ترین آموزه هایش برای مردم مطرح میکند تنها دو اصل "خرد" و "راستی" است. که با هم پیوسته و یکی بدون دیگری بی معنا است. و هر دو اساس خوشبختی آدمی را فراهم میآورد.
به بررسی سروده نخست زرتشت ( هات 28) میپردازیم. که میتوان آنرا گزیده ای از کل گاتها و اندیشه های زرتشت دانست.
زرتشت در نخستین سخنش میگوید که با دستان بر افراشته به پروردگار نماز می آورد و از او میخواهد کاری کند که :
" با همه ی کارهای پاک و راست که با خرد و اندیشه ی نیک انجام میشود. روان آفرینش را خشنود سازم"
و این روان آفرینش یکی از تجسم هایی است که زرتشت در دومین سروده اش معرفی میکند. جان جهان که نماینده و نماد همه آفرینش جز انسان است و در برابر او زرتشت که نماینده انسانهاست.
شکل اوستایی این واژه "گئوشچا اوروانه" است. گئوش را بسیاری گیتی و اوروان را همگان روان معنی کرده اند.
بسیاری نیز گئوش را گاو معنا میکنند که در این میان اندکی آنرا همان جانوری که ما میشناسیم و دیگران گاو به عنوان موجودی نمادین میشناسانند. بسیاری از ره به جایی نبرده و با معنا نکردن آن و گذاردن واژه گئوشرون خود را خلاص کرده و مخاطب بینوا را سردرگم رها کرده اند!!.
سپس زرتشت از مزدا اهورا دوباره میخواهد، اکنون که با اندیشه نیک به سویش آمده در پرتو راستی او را از زندگی مادی و مینوی بهره مند سازد.
در بند پسین او اینبار در کنار اهورا همان اندیشه نیک و راستی را نیز به یاری میخواهد تا انسان را به خوشبختی و شادی برسانند.
"ای راستی کی تو را خواهم دید؟ ای اندیشه نیک کی با دانایی تو را در خواهم یافت ؟…. کی آوای درونی مزدا را خواهم شنید؟"
راستی و خرد یافتنی است. آنها را باید یافت و آنگاه به اهورا راه یافت. این همان بنمایه عرفان آریایی است. سخن از راه یافتن و یکی شدن با اهورا مزداست و نه بندگی و عبادت همیشگی او. باز تکرار میکنیم که پی بردن به منظور زرتشت در سرود نخست، نیازمند درک و فهم سرود دوم میباشد. اگر به خوبی شخصیت های سمبلیک هات ۲۹ را بشناسیم، آنگاه پی خواهیم برد که خطاب زرتشت در هات ۲۸ به راستی و وهومن (اندیشه نیک) برای چیست و چرا او خواهان خوشنود سازی روان آفرینش و راهیابی به اهورا مزداست؟
زرتشت سپس از اهورا مزدا نیروی مینوی و شادمانی میخواهد تا توانا شود که بر ستیزه جویان چیره شود. و ستیزه جویان آنانند که راه را بر راستی بسته اند. گویا شادی به همراه نیروی اندیشه توان چیرگی را در پیروان راستی فراهم می آورد. و این پیروان همه مردمانند. همه انسانهایی که همگام با راستی هستند.
" ای راستی بخششی را که پاداش اندیشه نیک است به ما ارزانی دار"
و چه چیزی ارزانی داشتنی است؟چه بخشایشی در کار است؟ زرتشت خود میگوید "اندیشه نیک را بر همه ببخشای"
راستی اندیشه نیک می آورد و پاداش اندیشه نیک، راستی است.
" ای اهورا مزدا آرزوی کسانی که راست و نیک اندیش و درست کردارند را بر آورده ساز. من نیک میدانم که نیایشهایی که از دل بر آید و برای انجامی نیک باشد پاسخ خواهی گفت"
کاری نیک است که اندیشه نیک پشت آن باشد و نیز سر انجام و نتیجه ای نیک داشته باشد.
و در انتها زرتشت خود را نگاهبان راستی میداند.
" راستی و اندیشه نیک را برای همیشه نگاهبانم"
در واپسین فراز این سروده پرسشی بیان میشود. که شاید تاکنون یا در آینده پاسخ قطعی برای آن نباشد اما درخواستی است که اشو زرتشت از روی دانایی و اندیشه اش از اهورا مزدا میکند.
"بیاموز و بازگوی که هستی و آفرینش چگونه پدیدار گشته است؟"
توجه شود که دست یافتن به یک پرسش بنیادین، نخستین و بزرگترین گام به سوی یافتن پاسخ و در نتیجه یک کشف علمی میباشد. هیچ کشف و اختراعی نشده است. مگر اینکه خود دانشمند و یا پیشینیان او سالها و دهه ها و سده ها و حتا هزاره ها بر روی پرسشی کار و پژوهش کرده اند. چرا؟ چگونه؟ کی؟ کجا؟ و ...
و اینچنین است که فیلسوفان یونان باستان که ما ایرانیان آنها را معلمان اول بشریت خوانده ایم، زرتشت را نخستین اندیشمند و فرزانه میدانستند. چراکه پایه ای ترین و بنیادی ترین پرسشها را او مطرح کرد. حتا اگر در همان زمان کسی را یارای پاسخدهی به آن نبود، در آینده تئوری ها ساخته شده و اثبات شدند. هرچند که پرسشی که زرتشت در سرود نخست بیان میکند هنوز به شکل قانع کننده ای پاسخ گفته نشده است. این جهان چگونه پدیدار گشت؟
اما باز میگردیم به پرسش آغازین. چرا راستی و خرد یگانه پایه ها و اصول آیین زرتشت هستند و همین و بس؟
زرتشت خود پاسخش را در هات ۵۱ بند سوم میدهد :
"به درستی که دوست زرتشت کسی است که هوادار راستی و پیرو خرد خدادادی باشد"
اینجا پیش زمینه ذهنی ما درباره دوستان زرتشت و زرتشتیان به هم میریزد. زرتشت حتا شناسایی و ستایش اهورا مزدا را نیز از پایه های آیین خود قرار نمیدهد. آنکس که هوادار راستی و پیرو خرد باشد، حتا اگر خود زرتشت را نشناسد هم، زرتشت او را دوست خود میداند و آنکس که ادعای دوستی زرتشت را میکند، اگر از این دو پایه به دور باشد، دوست زرتشت و زرتشتی نیست. اینجاست که میگوییم محتوای آیین زرتشت هیچ همسانی به دینها ندارد. چراکه همانطور که میدانیم نخستین اصل و پایه یک دین، شناسایی و ستایش خدای آن دین که نام و ویژگی هایی دارد، میباشد.
در این نشست سخنان فراوانی درباره جداناپذیری این دو پایه اساسی و راستین نبودن هیچکدام بدون دیگری نیز رفت که آنرا به گزارش نشست پسین موکول میکنیم. چراکه در نشست پسین نوبت به کنکاش درباره سرود سوم یا هات ۳۰ میرسد که مهمترین و ارزشمندترین و تابناکترین سخنان زرتشت را در خود جای داده است. و آنجا خود زرتشت بهتر از همه ما هماهنگی و نزدیکی این دو پایه و بی فایده بودن یکی بدون دیگری را روشن میسازد.
شایسته گوشزد است که در این نشست یکی از هموندان گزیده ای از اندیشه های منوچهر جمالی (پژوهشگر برون مرز فرهنگ ایران و فلسفه) را درباره اوضاع و احوال آریاییها پیش از زرتشت و آسیب بزرگی که زرتشت به اندیشه آریاییها زد، بیان کرد و قرار شد تا گزیده ای از اندیشه های این پژوهشگر را در اختیار همه هموندان قرار دهد تا بهتر بتوان به بحث پیرامون آن نشست.
پ.ن : آنچه از گاتها خوانده و نوشته شد، برگرفته از ترجمه گاتهای دکتر حسین وحیدی بود.
در این نشست، درادامه پرداختن به گاتهای زرتشت به هات 30 رسیدیم.
این هات از آنرو که در بردارنده زیباترین و ژرفترین گفتارهای زرتشت است، در پژوهش پیرامون اندیشه او اهمیت زیادی دارد.
در هر بند از یازده بند این هات نکات ظریفی نهفته است که هموندان کوشش کردند تا آنجا که زمان و گستره ی داناییشان اجازه میداد به بررسی آن ها بنشینند.
در نخستین فراز این هات میبینیم که زرتشت سخن خود را آغاز میکند. اما برای دانایان و خواستاران شنیدن سخن راست:
"اینک سخن میدارم برای شما ای خواستاران و برای شما ای دانایان از دو نهاده بزرگ..."
و این دو نهاده بزرگ چه هستند که زرتشت نخست بدانها اشاره میکند؟
اینان دو گوهر آفرینش اند.که همراستا باهم زندگی و نازندگی را سبب میشوند و جهان هستی به همراه هردو معنا میابد. دو گوهری که گرچه متضادند اما همزادند.
دو نیرو که در نهاد هر چیزی وجود دارند. و درهرچیز یکی از دیگری پیشی میگیرد و از همین رو در هر واقعیت این جهان یکی از آنان پر رنگتر است.
البته زرتشت خود در بند سه یادآوری میکند که :
"...آن دو مینوی همزاد که در آغاز در اندیشه و انگار پدیدار شدند.."
این دو نیرو چون مرزی فرضی هستند، میان پدیده های جهان. چونان که گاه داد و بیداد مینامیمشان، گاه راستی و دروغ و... و بیشینه اوستاشناسان آنان را همان سپنتا مینو و انگره مینو میدانند. و نه اهورا مزدا و اهریمن.
چرا که :
"در آغاز که این دو مینو بهم رسیدند، زندگی و نازندگی را پدید آوردند. و تا پایان هستی چنان باشد...."
همین دو نهاد که در اندیشه آدمی پدیدار شد، سبب گشت او در طول تاریخ واکنشهای گوناگونی نسبت به این جهان و رخدادهایش نشان دهد.
گروهی اساس این دو جهان و شاید اساس این دو نهاد را هیچ شمردند. اینان_ پیروان فلسفه نهیلیسم_ ره پوی برتری دان یکی بر دیگری نشدند. جهان از دید اینان مجموعه ای است بی معنا و شاید بر بدی و تنها چاره آن است که از آن نیز گذشت!
(نیچه میگوید: معنای نهیلیسم چیست؟ جزآنکه والاترین ارزشها خود را بی ارزش کنند)
دسته ی دیگر با دیدن رویارویی این دو نهاد و شاید نابرابری خوبی در برابر بدی چاره ی کار را واگذار کردن برآمدن روشنایی در جهان دیگر دیدند. دل از این جهان بریدند و آمال و آرزوهاشان را در جهان باقی جستجوگر شدند. زیرا که به نظرشان در این جهان ما را نه توانایی رویاروی با بدی و نه شاید مجال آن هست. اینان گروه صوفیان _ بدون توجه به ریشه ی واژه_ را ساختند. و در اندیشه ی دین اسلام متصوفه نام گرفتند.
سومین گروه که در تعریف جدید_ پس از سده ی نوزده و در پی اندیشه های فیلسوفانی چون جان استوارت میل_ پیروان فلسفه ی Hedonism نام میگیرند. از اساس این جهان و خوبی و بدی و گزینش میان این دو خویشتن را رها کرده اند. در نظر ایشان آنچه خوب است که در لحظه برای بیشترین شمار انسانها خوب به نظر آید و آنها را به نهایت شادی و لذت برساند. یعنی خوبی و بدی مفاهیمی انتزاعی داشته و به اندیشه و خواست هر کس برمیگردند.
در نگاه واپسین گروه، بدی همواره در رویارویی با خوبی و راستی است. شاید در ابتدا در انگار، و سپس درتک تک لحظات زندگی نمود میابد. چاره کار رویارویی با آن است و کوشش برای پیروز گرداندن خوبی که سرانجام نیز در این نبرد پیروزی نهایی با راستی و خوبی باشد.
زرتشت نظری همسان با این گونه انسانها دارد. او انسانها را به پیروی از راه اشا فرا میخواند و اشوان را نوید شادی میدهد و شادی چیزی نیست جز آرامش پیروزی بر بدی.
" تا فروغ و روشنایی را دریابید و به رسایی و شادمانی رسید"
و در اینجا با پرسش دیگری روبرو میشویم. فرنود از این رسایی و شادی چیست؟ و کجا از آن انسان میشود؟
برخی این واژه را فروغ و روشنایی بیان کرده و برخی آن را فردوس برین مینامد. میبینیم که پیروان دین مزدیسنا این جایگاه را بهشت میدانند. با اینحال نمیتوان نادیده گرفت که برخی مفسرین آیین زرتشت آن را پس از مرگ نمیدانند.
"پس بهترین گفته ها را به گوش بشنوید، و با اندیشه نیک بنگرید. و هریک از شما برای خویشتن از این دو راه یکی را برگزینید .پیش از آن رویداد بزرگ...."
و باید گفته ها را شنید و میان آنان آزادانه اندیشید و برگزید.
و در انتها :
"از این دو دانا راستی و درستی را برمیگزیند و نه نادان"
در نشست پیش وعده دادیم که زرتشت در هات ۳۰ "خرد" بدون "راستی" را بی معنا میداند. آنکس که راستی را بر نمیگزیند، بی گمان نادان است و نه خردمند.
اما تنها تا آنزمان مجال اندیشه و گزینش است، که "رخداد بزرگ" روی ننموده است.
و چون آزادی گزینش هست. به ناچار و حتما شک رخ میدهد. اما همین خرد و اندیشه است که راه را بر ما مینماید زیرا :
"کژ اندیشان...هنگامی که دودلند، فریب بر آنها فراز آید و از این رو به بدتری اندیشه ها میگرایند"
و با اینکار نه تنها خود به سوی ناراستی رفته اند بلکه چون :
"به سوی خشم میشتابند، زندگانی مردمان را به تباهی کشند"
و اما رویداد بزرگ چیست؟
گروهی از هموندان آن را "رستاخیز" برشمردند. چرا که روان در آیین زرتشت مهمتر است. از همین رو اشاره به رستاخیز و بر آمدن روان شده است. اینها واژه را پیش بینی رخدادی بزرگ نام نهادند که همانا رستاخیز است.
اما پاره ای دیگر آن را مرگ دانستند. که مرگ پایان مجال ما برای برگزیدن است. و نیز چون زرتشت هریک از انسانها را جداگانه برمیشمرد. اشاره به رویدادی دارد _مرگ_ که چه بسا بزرگترین رخداد زندگی هر کس است.
از سوی دیگر به اشاره هموندی دیگر، با گمان رستاخیز بودن فرنود زرتشت نخست، او میبایست فضا و ویژگیهایی برای آ ن برمیشمرد. و سپس، باید پذیرفت که او بنیانگزار یک دین _مثلا مانند ادیان سامی_ است. در حالیکه او خود در سخنانش هیچ گاه اشاره ی مستقیمی به مرگ نمی کند چه رسد به رستاخیز پس از مرگ. از سوی دیگربه تصویر کشیدن یک جهان باقی از ویژگیهای یک دین است. دینها برای پیروانشان تعاریفی قابل لمس دارند. که یکی از آنان تعریف جهان آخرت است _چندان که در دین مزدیسنا نیز به این معنا برمیخوریم_ اما چنان که پیشتر هم برشمردیم در اندیشه ی زرتشت اصلا ساختن یک دین مطرح نبوده است.
و از سویی در زمان او _3700 سال پیش_ فر آیند دین سازی و مارکرهایش ( شامل جهان ابدی) هنوز شکل نگرفته اند.
بنابراین فرنود زرتشت میتواند رویداد بزرگ زندگی هرکس (مرگ او باشد).
"و هنگامی که گناهکاران به کیفر خویش میرسند. آنگاه ای اهورا مزدا شهریاری تو از راه اندیشه نیک بر آنان آشکار خواهد شد و به آنان خواهد آموخت چگونه از دروغ برهند و به راستی رو کنند"
و برای هر کس راه گزینش نیکی هموار است. حتا گناهکاران و دروندان که شهریاری اهورامزدا بر آنان نیز سرانجام میتابد و آنان نیز به نیکی خواهند گروید. اینجا اشاره به این است که کیفر گناه در همین جهان مورد نظر زرتشت است. چراکه اگر منظور او آنجهان بود، نمیگفت که آنان فرصت دارند تا به راستی رو کنند. چراکه پس از مرگ دیگر اراده ای وجود ندارد و اگر به تناسخ هم ایمان داشته باشیم، در فلسفه تناسخ کسی از تجربیات زندگی پیشین خود بهره نمیبرد. ولی مهم این است که حتا دروندان نیز هرگز تا روزی که زنده اند فرصت را برای گرایش به راستی از دست نمیدهند. فقط تفاوت در این است که آنان کیفر ناراستی های خویش را دیده و زیانش را به جان میخرند.
"ای اهورا مزدا باشد که از آن تو باشیم. و از کسانی باشیم که جهان را تازه میگردانند"
شاید بتوان یکی از زیباترین و پرمحتواترین جملات زرتشت را این دانست. اهمیتی که زرتشت به تمدن سازی و آبادانی و جهانسازی و دنیاگرایی میدهد باعث شده است که مزداپرستان، در میان همه آریاییها، پیشرفته تر و قدرتمندتر شوند. پیشرفت ایران در دوره هخامنشی و ساسانی بر پایه آموزه های زرتشت و گاتهاست و دلیل عقب ماندگی دیگر آریاییها، در این دوران، عدم گرایش آنان به فرهنگ مزدیسنا.
"زمانی که خرد دستخوش سستی و نا استواری است. راستی به یاری ما آید و اندیشه ما را بهم نزدیک گرداند"
چنان که پیشتر به بنیان اندیشه زرتشت اشاره کردیم. خرد و راستی همواره همراه همند. تا آنجا که اگر یکی کج رود یا سردرگم شود. دیگری یاری اش میکند. هیچکدام بدون یاری آن دیگری ره به جایی نخواهند برد. و حتا خودشان هم به نابودی میگرایند. خردمند ناراستکار خردمند هم نیست و راست کردار بیخرد، نمیتواند راست کردار باشد. و این هردو، برای یاری ما، ساخته شده اند.
تا آنکه :
"آنان که به نیکی شناسا بوده اند، در سرای خوش اندیشه نیک مزدایی و راستی، آرزو و خواست خویش را برآورده خواهند یافت"
سخن در نشست پيش به پادافره نيكيها و گناهان آدميان رسيد. و بر آن شديم بدانيم از ديد اشو زرتشت انسانها نتيجه ي كردارها خود را كجا خواهند ديد؟ تا بدانجا رسيديم كه خود زرتشت هيچ گاه انديشه جهان پس از مرگ را مطرح نميكند. اين به چم ديد ماترياليستي او نيست. بلكه بدان معنا است كه او اصولا و در گام نخست در پي ساختن، آباداني و رهنمايي انسانها در همين جهان است. از سوي ديگر گفتيم كه بيان چنين انديشه اي از ديد يك پژوهشگر يا دلبسته آيين زرتشت گوناگون خواهد بود تا يك پيرو دين مزديسنا.
در اين نشست كه با حضور يكي از جوانان زرتشتي برگزار شد، هموندان در ادامه اين انديشه را مطرح كردند كه اگر جهاني ديگر در انديشه زرتشت نيست. سرانجام بدكاراني كه نتيجه كارهايشان را در اين جهان نميبينند چه خواهد بود؟ ميهمان زرتشت در پاسخ تاكيد كردند كه میتوان فلسفه زرتشت یا همان اشا را فلسفه ای کاملا این جهانی دانست. البته اين بدين معنا نيست كه اشو زرتشت آن جهان را به كلي رد ميكند. بلکه به این معنی است که او و فلسفه اش کاری به جهان پس از مرگ ندارد.
از سويي ديگر چه بسا بدكاران سرانجام نتايجي _ هر چند نا ملموس يا دروني _ در اين جهان ببينند. ما از آنچه آنان حس میکنند خبر نداریم و شاید آنها در همین دنیا بسیار عذاب بکشند که ما ندانیم. وي همچنين به پاره اي از كتاب علي اكبر جعفري اشاره كرد که با استناد به خود گاتها، میگويد زرتشت کاری به آن جهان ندارد و در فلسفه او بدی در همین جهان با بدی پاسخ گفته میشود. شايد بتوان پاره اي از هات 31 را بدان افزود: "... آنكه دروند است، تا دير گاه زندگي را در تيرگي و كور دلي و آه و دريغ به سر خواهد برد سرانجامي كه برخاسته از كردار و يابش اوست...."
همچنين يكي از هموندان براي اثبات اين سخن افزود: اگر با دیدی کلی نگاه کنیم، فلسفه اشا درست است. شاید فردی پاسخ بدی خود يا خوبي خود را نبیند، ولی خانواده اش ملتش و بشریت در انتها بازتاب آن را خواهند ديد. مگر نه آنكه بسياري دانشمندان در زمان خويش ناشناخته ماندند يا حتا از سوي همزمانان خويش طرد شدند. اما دنياي پسينتر آنان را بازشناخت و نامشان در تاريخ جاودان ماند. و يا مثلا چه بسیار کسانی که تا پایان عمر رنج بردند و سپس ارثی فراوان برای فرزندان خود گذاشتند. آنان اگرچه فرصت نیافتند که نتیجه آنچه خود کاشته بودند را ببینند ولی وارثان آنها آن را ديدند. فلسفه اشا نيز شايد به چشم یک نفر نیاید، ولی در کلیت آن خدشه ای نيست. و نيزجاري شدن آن در اين جهان رويارويي با جهان پسين ندارد. مگر آنكه نظر ديگري را مطرح كنيم و آن انديشه كساني است كه زرتشت و فلسفه اش را به تمامي انديشه اي ماترياليستي ميدانند. آنان مزداي مورد اشاره ي زرتشت را خرد محض ميپندارند. هنجاري تصادفي كه بر جهان، از ابتداي پيدايي آن، حاكم شده است و آن را به پيش ميبرد. اهورامزدا سرور خرد و هنجار نظم دهنده هستي است. اما خود هستي ندارد. نه توانايي ستايشش است و نه ميتواند نظمي در پسين جهاني بيافريند.
ماترياليستها در برابر مطرح كردن لزوم پادافره در جهان ديگر براي مردمان، خواهند گفت که چه کسی گفته است که هرچه که باید باشد، حتما هست؟ مگر همه ایدئال ها واقعیت دارند؟ انديشه راست شدن نهايي جهان و پاداش نهايي انسان تنها يك پيش فرض است كه چون فرض شده، بايد تحقق يابد. چه بسا از ديد آنان كل راستي و تعريفش انديشه اي نا مطلق و تعريفي انگاشته شده در انديشه ي ما با پيش انگاره هاي ماست. و چون باورش داريم به ناچار بايد بپذيريم كه حتما رخ دهد. به هر روي نتيجه اين سخنان اينكه براستي نوع نگرش ما _ايدئولوژي _ در برگزيدن و تفسيري همراستا با هر يك از نتايج گفته شده تاثير خواهد داشت. و برداشت ما از آنان حالتي مانند يك گزينش آزاد دارد.
در ادامه بحث به هات 31 رسيديم. پيشتر نيز گفته بوديم كه هاتها اساسا چينش معنايي يا موضوعي ندارند. يعني چنين نيست كه هر هات يا چندين هات دنبال هم موضوعي يكسان يا مشابه را مطرح كرده باشند. تقسيم بندي سروده هاي اشو رزتشت بر اساس وزن و ويژگيهاي شعر شناسي _ به گونه زمانه خويش_ شكل گرفته. با اينجال در هر هات ميتوان پرداختن و اشاره به يك موضوع ويژه به صورتي پر رنگتر را حس كرد. بر همين اساس هات 31 را هات يكتا پرستي و نيز اختيار برشمرده اند. بدان معنا كه بنيادين ترين سخن هايي كه د ر انديشه زرتشت پيرامون وجود يك خداي يگانه و نيز آزادي و اختيار گزينش براي آدمي وجود دارد. در اين سروده بيان شده است:
"مرا بياگاهان تا از راه راستي .. آن انديشه اي كه برايم بهترين است،برگزينم"
" ... تو به آدمي آزادي گزينش راه دادي .تا راهبر راستين خويش را برگزيند . و از راهبر دروغين سر بتابد"
"…خواستي كه ما باور خويش را برگزينيم..."
اهورا مزداي زرتشت اوست. يعني يكتاست، همچنان كه بي همتاست. در ترجمه پيش رو آغاز بسياري بندها با نام اهورا مزدا است و اين نشاندهنده بنيان يكتا پرستي انديشه زرتشت ميباشد. اي مزدا، اي اهورا، اي مزدا اهورا، او...:
" اوست كه در آغاز با انديشه اش جهان را روشني بخشيد و با خردش هنجار هستي را آفريد"
" اي مزدا اهورا كه هماره يكساني، با مينوي خود ما را برافروز و برافراز"
و در جايي نيز از فروزه هاي جدانشدني او (جاودانها پاك يا امشاسپندان) نام ميبرد. فروزه هايي در نهاد مزدا اهوراي يگانه. البته نه اين فروزه ها جدا از ذات اهورا مزدايند و نه خرد و انديشه او.
" اي مزدا ، و اي جاودانها ي پاك پس ما خواهان ....توانايي مينوي هستيم. تا..بر دروغ چيره شويم"
و اين يكتا انديشي زرتشت هم توحيد نظري _ در اندیشه_ و هم عملي _ در ستايش و عبادت_ است. (مثلا يهوديان يهوه را ميپرستند. يعني معتقد به يكتا پرستي ستايشي _ عبادي_ بودند. اما از لحاظ نظري امكان وجود خدايان ديگر را رد نمیکردند. (توحيد نظري نداشتند)
" از توست پاكي و رسايي و از توست خرد مينوي جهان ساز"
" ....براي ما تن و خرد و يابش آفريدي و به تن ما جان دميدي. . به ما توانايي گفتار و كردار داد" ( توحيد نظری)
سروده هاي زرتشت نيز چون از اين بي همتاست، ناشنوده است و تا بحال همسان آن سروده نشده بوده :
" اينك براي شما ،اين آموزش ها و سخنان ناشنوده را آشكار ميسازم...."
گفته بوديم كه زرتشت اهورا مزدا را با انديشه و چشم دل خود درك كرده و سپس چون او را ميپذيرد يانشي در خود حس ميكند آنگاه كمر همت به راهنمايي مردم ميبندد:
" اي اهورا مزدا هنگامي كه تو را با انديشه خويش شناختم در يافتم كه تويي سر آغاز و سر انجام هستي"
" من چون آموزگاري كه برگزيده مزداست، به سوي شما مي آيم. تا هر دو گروه را بياموزانم چگونه برابر راستي زندگي كنند."
" ...داناي روشن بين بايد مردم را بياگاهاند نا نادان آنها را نفريبد..."
"...باشد كه مردمان سخنان دانايي را گوش فرا دهند كه راست مي انديشد..."
البته زرتشت تاكيد دارد كه در انتها : " اي اهورا مزدا، تو براي ما آموزگار و راهنماي انديشه نيك باش"
همو كه شهرياري اش را بر روي زمين از آنان درست كرداران و درست انديشان خواهد كرد و : "راستي و توانايي مينوي و ياري انديشه نيك را به كسي ارزاني ميدارد كه در انديشه و كردار دلبسته اوست."
شايسته ترين مردمان را اهورا مزدا آنان داند كه : " با انديشه اش در مي يابد و..." راستي را نگاهباني و پشتيباني ميكند"
پس زرتشتي ترين افراد و شايسته ترين ياران اهورامزدا، همانا پيروان راستي و دانشمندانند. زرتشت همواره از نتيجه بالندگي كه نويد بخش آيين اوست سخن ميراند و انسان را به گزينش آزادانه او با آموزشهاي خود و تمام راستان و دانايان ديگر فرا ميخواند: " بهترين پاداشها و خوشبختيها ،از آن دانايي خواهد بود كه پيام راستين و سخن پاك مرا كه مردمان را به راستي و بالندگي جاودانه راه مينمايد، بدانها برساند"
و باز پرسشي ديگر از سوي زرتشت: "اي مزدا اين را از تو ميپرسم: در نامه ي زندگي مردمان...پيروان راستي را چه پاداشي و درودنگان را چه كيفري است؟"
اشو زرتشت هم نميداند كه در انتها چه خواهد شد. خدا به او حكمي نكرده تا او نيز به مردم بازگويد. ميخواهد راستي و حقيقت انتهايي جهان را با انديشه اش بيابد. همچنان كه خود اهورا مزدا را يافت. او براي مردمان حكم و قوائدي از جهان ابدي يا سراي پس از مرگ تجسم نميكند. بلكه در سروده هايش چه بسا آنان را نيز فرا ميخواند كه خود به پرسش و پژوهش و انديشه نشينند. واژه ها و پرسشها، ابزار او براي راهنمايي مردمانند. نه حكم كردن احكامي ويژه. با اينحال چه بسيارند آنان كه او را كه "راهبري درست كردار " است مي آزارند. باز ميپرسيد و در پرسشش باز ميگويد كه بالاترين كار و چه بسا ستايش و عبادت همانا : "افزايش توانايي شهر و خانه يا شهر و كشور ...."
و كوشش اش براي گسترش آيين راستي است. چرا كه بيگمان اين دروند است كه : "خانه و ده و شهر و كشورش را به ويراني و تباهي ميكشاند. پس در برابر دروند بايستيد وبا او برزميد"
در اينجا موضوعي ديگر نيز نمايان ميشود و آن اين است كه زرتشت تاكيد زيادي بر كوشش به آباداني جهان، به همراه به دست آوردن دانش و.... دارد. تا آنجا كه آنان را كه روياروي اين آباداني قرار ميگيرند سزاوار نبرد و رويارويي ميداند. البته خود او اشاره نكرده است كه اين نبرد چگونه باید باشد. چه بسا روي سخن او با دشمنان ميهن و شهر و ويرانگران زندگي است، كه بايد براي نگاهداشت كيان خانه و شهر و میهن با آنها رويارو شد. از سوي ديگر برشمردن " افزايش توانايي شهر" نشان از آن دارد كه زرتشت در زماني كه مردم كم كم رو به شهر نشيني مي آورده اند ميزيسته است ( و نه آنچنان كه پاره اي بر ميشمرند، در زمان ميان سنگي _ تا ۸۵۰۰ سال پيش!!).
و در انتها بايد گفت آيين زرتشت "براي دانايي كه با انديشه اش در ميابد...روشن و آشكار است...."
سروده پنجم ـ هات ۳۲ـ هات انقلاب زرتشت بر ضد کیش دوران میباشد. او در این سروده باز هم در پرده و بدون اشاره مستقیم فضای زمان خویش را ترسیم میکند.
کمابیش چهار هزار سال پیش. مردمانی گله دار و کشاورز به تازگی رو به شهر نشینی آورده اند و باور به خدایان چندگانه ای دارند که گاه یاریشان میدهند و گاه ترسناکند. و کسانی که این پنداربافی ها را گسترش میدهند پیشوایان و رهبران اینانند که برای بازار گرمی، نام آوری و ثروتمند شدن خود به این باورها و مراسم آب و تاب میدهند. همانطور که در متن اشاره شده کاویان به گمان شاهزادگانی از دودمان کیانیان هستند که به کارهای مذهبی هم میرسند و از میان آنان تنها کسی که از اینکارها دست کشیده و به یاری زرتشت بر میخیزد گشتاسب است. و کرپانها پیشوایان مراسم مذهبی پیچیده ای هستند که سپس به دشمنی با زرتشت که رویاروی پندارهای خرافی اینان می ایستد، برمیخیزند.
به هرروی با بررسی این سروده میتوان دریافت آنچه زرتشت به رویارویی با آن برمیخیزد به راستی چگونه فرهنگ و باوری است. و کسانی که با او دشمنی میورزند چه ویژگیهایی دارند:
" ای کژ اندیشان، همه شما و همه آنهایی که با خیره سری شما را میستایند، دارای سرشتی زشت و نادرست و خودستا هستید و این کردار فریبکارانه است که شما را در هفت کشور به بدی زبانزد کرده است."
هفت کشور ترجمه واژه اوستایی haptaive bumya و فرنود از آن اشاره به تمام سرزمینها متمدن آن زمان است که در نگاه آن روز تمام زمین را شامل میشده است. البته هفت کشور بیشتر یک اصطلاح است. و به جهت تقدس عدد هفت ایجاد شده است. وگرنه در خود اوستا نام کشورها و سرزمینها بیش از هفت است. ولی حتا در ادب پس از اسلام ایران نیز هفت کشور اصطلاحی برای کل جهان است. زرتشت میخواهد بگوید پیامی جهانی و برای همه مردمان جهان دارد. همچنین در گمان زرتشت بدی کژاندیشان چندان نتیجه شومی در بر دارد که تمام دنیا را در بر میگیرد.
زرتشت اکنون گویا انجمنی کوچک از هم اندیشانش گرد آورده و دیگران را به پیوستن به آن فرا میخواند :
"برای رسیدن به خوشبختی و بخشش اهورایی باید همگی شما ای خویشان و یاران و همکاران و همچنین ای گمراهان رو بسوی خدای آرید.پروردگارا بشود که ما همه پیامبر پیام تو باشیم ُو کسانی که دشمن نام و راه تواند از خویش دور نگه داریم " *
چرا که بدکاران از هیچ کار بدی دریغ نمیکنند آنان :
"اندیشه مرد را چنان پریشان و آشفته کرده اید که بدترین کارها را انجام میدهند و به دوستی با کژ آندیشان رو میکنند. از اندیشه نیک دوری میجویند و از خرد و راستی و پاکی میگریزند"
".....با اندیشه و گفتار و کردار زشت،...مردم را فریب دادید و آنان را از زندگی خوب و جاودانه باز داشتید"
"...آموزگاران دورغ آموزه های مقدس را تحریف میکنند..." *
اما هنوز امیدی هست:
"مزدا اهورا که از راه اندیشه نیک و با توانایی بر جهان شهریاری دارد به نیایش کنندگان پاسخ داد:
راستی فروغمند را که برای پارسایی یاور نیک است برای شما برگزیدم باشد که او از آن شما گردد"
بنابراین زرتشت از او درخواست میکند:
"... من با سخنانی که از دل برمیخیزد به شما گله می آورم و پناه میجویم...."
راستی به یاری پارسایی در آید و هردو از آن مردمان گردند تا آنان با هم یکدل شده راه اهورامزدا را در پیش گیرند. این را اهورامزدا که بر جهان شهریاری دارد به ما خواهد داد. و تنها با یاری آن است که انسان زندگی خوب و جاودانه خواهد داشت و این زندگی چیزی نخواهد بود جز آرامش در سایه شهریاری اهورامزدا.
شهریاری برگرفته از ترجمه واژه ای است که ریشه آن "خشی " میباشد. "خشتر وئیریا" یکی از فروزه های اهورامزدا _ از امشاسپندان _ است و هم اکنون آن را به صورت شهریور میخوانیم.
دکتر جعفری آن را به دو معنا میگیرد :فرمان راندن و آباد کردن که معنی واژه های شاه (خشترا در پارسی باستان و شتریار در پهلوی) و شهر (شتر در پهلوی) از همین ریشه میشوند.
و اما چگونگی کاربردن واژه ها در کنار هم:
پیشتر دیدیم که بسیاری واژه ها چون اندیشه، راستی، پارسایی، خرد و...در فراز های گوناگون بیشتر به همراه هم و گاه حتا به جای هم به کار میروند. این به سبب ترجمه واژه به واژه متن گاتها و زبان اوستایی است که از دستور زبان آن آگاهی چندانی به دست نیامده. بنابراین ترجمه ها بیشتر شامل چینش واژه ها در کنار هم میشوند. بدون آنکه واژه ها همواره بستگی ویژه ای به هم داشته باشند (مثلا مانند
سروده بالا راستی همیشه یاور پارسایی باشد).
همچنین میتوان دریافت که واژه ها کاربردی تشخص گونه و مصداق آمیز برای بیان ویژگیها و فروزه های _ اغلب مثبت_ افراد در نگاه زرتشت دارند. (کاربرد نوعی از صنعت ادبی جان بخشی به اشیا)
این بدکاران در اشتباهند زیرا:
"..گمراه ممکن است برای مدتی با کار های زشت خود کامیاب و پیروز و نام آور گردد. اما اهورا مزدا با خرد خویش به کنه اندیشه هرکسی پی میبرد و کردار همه را به درستی داوری کند. و سرانجام برابر قانون ابدی او، سروری و پیروزی و نیکی و راستی همه جا را فرا خواهد گرفت." *
بد کاران نمیدانند که :
"... همانگونه که زندگی و آزمون گدازان آن می آموزد پیشترفت از کار و کوشش است... "
زرتشت این بار در انگشت شمار اشاره های مستقیم خود نمونه ای می آورد گویا میخواهد به همگان به صورتی عینی بفهماند که چه جور کسانی ممکن است با وجود نام آوری یا حتا انجام پاره ای کارهای نیک سرانجام گمراه گردند:
" از این گناه کاران جمشید ویونگهان شناخته شده است. آنکه برای خوشنودی مردم و خویش، اهورامزدا را خوار شمرد...."
در استوره ایران زمین میبینیم که از دوران جمشید با نام دوران شکوه و رفاه مردمان یاد شده است. اما نباید گمان رود که زرتشت با این آسایش و پیشرفت مخالف است بلکه او به سرانجام زیاده روی اشاره میکند که در استوره ها از آن با فرنام چیرگی ضحاک بر ایران یاد میشود. جمشید را غرور فرا گیرد و روی از اهورامزدا برمیگرداند. بدینسان فره ایزدی از او ستانده میشود و مردمان از او روی برمیگردانند وبه سوی ضحاک میروند. اما سپس در میابند که او چیزی جز بدبختی برایشان ندارد.
استوره جمشید به نوعی نماد هماهنگ نکردن فروزه های مادی و معنوی و یا به گمان زرتشت بر هم زننده هنجار هستی است. که در نهایت تیره روزی انسانها را در بر دارد.
این معنویت مورد تاکید زرتشت، هرگز مطابق با زهد خشک و دنیا گریزی دیگر ادیان نیست. بلکه معنویت به معنای همان اندیشه و گفتار و کردار نیک و هماهنگی با اشا است. معنویت همان اخلاق است. در برابر مادی گری که توجه به آبادانی ظاهری جهان و رفاه و آرامش تن میباشد. در فرهنگ مزدیسنا مدام از آسایش تن و جان سخن میرود. تن بعدی مادی و جان بعدی معنوی دارد. منظور زرتشت از معنویت و هشدار او به تکرار نشدن دوران جمشید که در پایان از معنویت تهی شد، بدین ترتیب مفهوم می یابد. و نه اینکه معنویت را آخرت گرایی در برابر دنیا گرایی قرار دهیم.
اما دیگر بدکاران چه میکنند و چه ویژگیهایی دارند؟:
آنان :
" ..نگریستن به زمین و خورشید را با دودیده از بدترین گناهان میشمارند ....کشتزار ها را ویران میکنند و رزم افزار به روی راستان میشکند"
...." گرهما و کرپن را بر پارسایان برتری میدهند و برای پیروان دروغ سروری میخواهند.."
"....حیوانات را با فریاد شادی قربانی میکندد..." *
در اینجا به نکته مهمی اشاره شده است. پیروان بدی مردم را ازاندیشیدن به اطرافشان _ نگریستن به زمین و خورشید_ و درک حقایق گیتی و به دست آوردن دانش باز میدارند. و به آنان میگویند که این کار در درگاه خدایان گناه شمرده میشود!
به نظر می آید فرنود از " گرهما" و "کرپن" در اینجا نامهایی خاص باشند. و از سویی دیگر زرتشت میگویند که آنان گرهما و کرپن را بر پارسایان برتری میدهند. اما بهر حال در متن اوستایی سروده به صورت gƏrƏhmaو karapa آورده شده اند.
چندان که میبینیم در بند پسین بار دیگر نام خاص "گرهما" در کنار عنوان عام " کاویها " آمده است و پاره ایشان :
" خرد و نیروی خود را برای به ستوه آوردن پیام آور به کار انداخته اند. آنان ...میگویند:
جهان را باید به تباهی کشاند. تا هوم جاودانه به یاری آنان آید."
و سپس در بندی دیگر دوباره کرپانها و کاویها در کنار هم به معنای عام به کار میروند.
اما گناهکاران نیر آفریده های اهورامزدا هستند. آنان نیز یارای بازگشت به سوی او را دارند:
" ای مزدا تو میتوانی کسانی که در پی آزار منند از کار باز داری و من نیز میکوشم ..
..." ما را یاری فرما تا خشم و دشمنی بدخواهان را با سخنان مهر آمیز خود دور گردانیم..."
" .. آن زمان ای مزدا . او با ناله و زاری خواهان شنیدن پیام پیام آور تو میگردد..."
و گرنه که :
" ...به دست همان کسانی که هیچ گاه برای آنان زندگی آزاد و دلخواه روا نمیداشتند.تباه میگردند...."
و اینچنین است پیشگویی و انقلاب زرتشت در سرزمین خویش...
ترجمه هایی که با علامت ستاره * مشخص شده اند از موبد موبدان، روانشاد رستم شهزادی برگرفته شده است. توجه شود که موبد شهزادی در ترجمه خویش از سبک "خواننده سالاری" بهره برده و آنچه به دید ایشان به فهم خواننده کمک میکند را نگاشته. درحالیکه در دیگر ترجمه ها "نویسنده سالاری" را میبینیم. و از این جهت حتما لازم است تا در کنار ترجمه موبد شهزادی از ترجمه دیگران برای نمونه دکتر حسین وحیدی بهره بریم.
درود بر روان پاک یگانه موبد موبدان معاصر، رستم شهزادی. ایدون باد. ایدون ترج باد.
گاتها سروده های زرتشت، مجموعه ای است اخلاقی، که محور اساسی آن بر پایه فراخواندن همگان به راستی و اندیشمندی است. در یک مجموعه اخلاقی با محوریت اندیشه نمیتوان پیامها یا دستوراتی دسته بندی شده را یافت. این گفتارها بر اساس دستورات یا فرهنگی ویژه، و یا بنانهادن ایدئولوژِی استوار نیستند. رویکردهای کلی اخلاقی هستند که میباید برای هر کس، هر قوم، یا هرفرهنگ، در ظرف ویژه آن ریخته شده و شکل بگیرند.
ممکن است با بیان این سخن به نوعی اشاره به مطلق نبودن مفاهیم برداشت شود. یعنی گمان رود که زرتشت مفاهیمی چون اندیشه، پارسایی، راه اشا و… را بیان میدارد. و سپس گزینش چگونگی هر یک را بر دوش آدمی مینهد.
باید گفت چنین برداشتی زمانی رخ میدهد که مفاهیم کلی چون اخلاق یا نیکی و بدی نیز به تمامی مطلق پنداشته شود.
در حالیکه اگر بپذیریم پاره ای مفاهیم اساسا درنهاد انسان _به مفهوم عام_ برداشت تقریبا یکسان دارند. و نیز پاره ایشان دستکم در یک زمان و جایگاه و فرهنگ یکسان، میان مردم، تقریبا یکسان برداشت میشوند، در میابیم فرنود زرتشت نیز _از آنجا که یکی از ویژگیهای سخنانش فرامرزی بودن و خارج از زمان و فرهنگی ویژه بودن است_ اشاره به نوعی اندیشه خام اما پایدار است که هر کس در متن داشته های خود بدان شکل و شمایل یک راه زندگی میدهد و آن را میپروراند. اما چون اساس آن یکی است راه مردم نیز در صورت پیروی آن تقریبا یکسان خواهد شد.
به هر روی از همین روست که گاه مضمون سروده ها بر سخنانی پافشاری میکنند. و پاره ای هاتها شاید حتا بدون داشتن مفهومی تازه، اما با بیانی نو سخنان پیش را تکرار میکنند. البته این روند برای بیشتر دیوانهای شعری نیز همسان است. مثلا در دیوان حافظ نیز میبینیم که چند مفهوم و پیام مدام در قالب سخنان تازه ای بیان میشوند و چه بسا بخشی از زیبایی مجموعه های اینچنینی دگرگونی شیوه و شمایل در بیان سخنان همسان باشد.
در میان هاتها نیز در حالیکه برای پاره ای میتوان جستار و نامی جداگانه در نظر گرفت. پاره ای نیز همان تکرار سخنان پیشین در قالب فرازهایی تازه هستند.
در سروده های ششم و هفتم (هاتهای ۳۳ و ۳۴) مفاهیم پیشین را میتوان بازیابی کرد. بار دیگر آیین بنیادین پیشنهادی زرتشت، فرنودها (اهداف) و خویشکاریهایی (وظایف) که برای خود و تمام اشوان همیارش میداند، و نیز پرسشهای بنیادین زرتشت از اهورامزدا و درخواستهایش از او روشن میشود:
البته در این دو هات برای نخستین بار مصداقهایی از فروزه هایی که پسینتر امشاسپندان نام میگیرند بیان میشوند.
در اینجا مثال بارز مصداق گرایی یا جان بخشی را میبینیم که پیشتر بدان اشاره رفته بود. مفاهیمی چون اندیشه، رسایی، بهترین راستی ، شهریاری و… چندان هویت مییابند که گویی جان دارند. خویشکاریهایی دارند و میتوان فرا خواندشان. همین رویکرد سبب میشود تا پسینتر اینها در کنار اهورامزدا به گونه ای تشخص بیابند( امشاسپندان) و یا ایزدانی _که شاید پسینتر نبوده اند_ را بسازند.
"هر کس در این جهان کردارش باید بر پایه راستی که آیین بنیان زندگی است باشد"
"برای رسیدن به آرمان انجامین خود و برای رسیدن به زندگانی دراز و رسیدن به شهریاری اندیشه نیک، آوای سروش تو را…. به یاری خواهم"
".آماجهای من را به من بشناسان.."
"..خوبیهای زندگی را …با مهر خود به ما ارزانی دار و …تندرستی و خوشبختی ما را بیفزای"
"…..آنکه داناست پیوسته از نیروی مینوی تو برخوردار گردد"
فرنود زرتشت از زندگانی دراز چیست؟ آیا میخواهد آن میزان زنده بماند تا توانایی پراکندن اندیشه نیکش را داشته باشد؟ یا زندگی دراز در دیدش درازای پایدار بودن اندیشه و سخنان نیکش در جهان است؟
از اهورامزدا میخواهد تا بدو چنین توانایی را بدهد _ چه در زمانی دراز و یا توانایی به انجام رسانیدن در همان زمان اندک اما پیوسته و در سراسر دورانهای زندگی خویش_ تا بتواند اندیشه نیک را شهریار ذهن و زندگی خود و اشوان همراهش کند. چنان که میگوید:
"..پس در سراسر فراگشتها زندگی مرا راه بنمایید"
اینبار گویی در میان پرسشها و خواهشهای خویش میخواهد خویشکاری اش را باز شناسد. و اینجاست که روشن میشود وحی و یانشی در میان نیست. و زرتشت در درون خویش از سروش شنوای اورمزد
راهنمایی و یاری میخواهد. و سپس خود، خواهان راهبری مردمان_ راستان و بدان، خویشان ونیز سایر مردمان_ میشود، او خود را از سوشیانتها _سود رسانندگان_ میداند چرا که هر راهی که از اندیشه برآید به سود رسانی فرد به خود و سایرین وچه بسا تمام بشریت می انجامد:
" پس ای مزدا تو را میپرستم و از تو میخواهم نافرمانی و بد اندیشی زدوده شود...و از پهنه گیتی، راهبری بد از میان برخیزد"
"..به سوی من آی و خود را به من بنمای…"
" با گام نهادن در راه درست و استوار راستی، به جایگاه فرمانروایی اهورا مزدا راه خواهم یافت"
"…باشد که با سرود ستایشی که میسرایم و نیایشی که میکنم به تو نزدیک گردم"
…"چه اندازه آرزومندم که کار در راه تو کنم و به تو بپیوندم…"
"…من کسی را جز تو نمیشناسم پس در پرتو راستی مرا پشت و پناه باش.."
"..بهترین گفته ها و کردارها را به من بیاموزان. تا..ترا بشناسم ….زندگی را برای من تازه گردان"
"…. با مهر به تو، …خواهان راهبری مردم هستم….میخواهم تو را ببینم و همپرس و گوی تو باشم"
البته:
"راهبر میباید با دروندان و راستان و نیز با آنانکه کردار نیک و بدشان آمیخته به هم است، با درست ترین کردارها رفتار کند."
از آنجا که سخنان زرتشت به گونه نیایش و یا حتا درد دل است. چه بسا او خواندن آنها را به همه یاورانش پیشنهاد میکند. هر انسانی هنگام خواندن سروده های او، خود زرتشتی دیگر میشود که از اهورامزدا چگونگی آیینش را میپرسد. زرتشت پاسخ ها را در بسیاری از زمانها نمیدهد. بلکه اجازه میدهد تا هر کدام از ما هنگام رایزنی با خرد و وجدان خودمان، پاسخ را شخصا بیابیم.
آیین زرتشت آیین پرسشهاست و نه پاسخهای مو به مو. هر انسانی خودش میبایست فرا گفتن و نمودن آیین اهورایی را دریافته و به خود شناسی برسد. آنگاه خودش آیین زندگی خویش را بنیان نهد. و چه بسا در این راه نموده شده، هر انسانی در زمان و جایگاه خود بتواند سوشیانتی دیگر باشد :
"…ای مزدا کدام است آیین تو؟ و چیست خواست تو و ستایش تو و نیایش بایسته تو؟ فرا گوی و به ما بنمای…. تا در پرتوی راستی راه خود شناسی ... را بشناسیم"
"…این راهی که به من نمودی راه اندیشه نیک و دستور و آموزش سوشیانتهاست…"
توجه شود که فرنود از "سوشیانت" معنای واژه ای آن به چم سود رساننده بوده و از داستان شخصیتهای ویژه در دین مزدیسنا و کتابهای پهلوی جداست.