تبليغاتX
.:: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا ::. - شترنج (( شطرنج )) و زرتشت !!!

دوست گرامیمان نیما مدیر تارنامه " بیگ بنگ " درخواست نمودند که این نوشتار را از تارنامه ایشان در اینجا قرار دهیم تا مورد بازدید دیگران قرار گیرد.
با سپاس از ایشان.

«ادموند بردو زکلی» Edmond Bordeaux Szekely استاد دانشگاه کالیفرنیا که در مورد اوستا و درباره ی زرتشت و دین زرتشتی عقاید و نظرات بدیعی دارد، دارای مجموعه کتابهایی است در شش جلد به نام The World of Zarathushtra که به سال 1953 در آمریکا به چاپ رسیده است.

در جلد سوم از کتاب «ادموند بردو زکلی» روایت بدیعی وجود دارد، این روایت حاکی از آن است که بازی شترنج ابداعش به زرتشت می رسد، البته نه به عنوان یک بازی مطلق، بلکه بنیان و شالوده ای بوده در شناخت جهان و کیهان و نظام هستی و نیروهای طبیعت و علم و فلسفه.

روایات افسانه ای حاکی از آن است که بازی شترنج از ایران سرچشمه گرفته است. البته باید یادآور شد که هیچ مستند یا مدرک باستانی یا روایت کهن و مورد وثوق این امر را تایید نمی کند که بازی شترنج در چنان ایام دوری از اندیشه ی زرتشت نشات یافته و به شاه «ویشتاسب» آموخته شده است.

روایت در این زمینه است که «ویشتاسب»، شاه ایران از زندگی خسته و بیزار شده بود، چون آن چه را که آرزو داشت بدان دست یافته و هر کاری را که می خواست به انجام رسانیده بود. نه جنگ و نه پیروزی های تازه، نه شکار و نه کامرانی و نه شکوه و نه تجمل دربار و نه چیز ها و امور دیگری که موجب دلبستگی به زندگی می شود، هیچ کدام دیگر وی را اقناع نمی کرد.

کسی موفق نمی شد تا دلبستگی و شادمانی و امید را در وجود شاه بیدار کند تا این که زرتشت بازی شترنج را که موجد تفکر و اندیشه و مبارزه است ابداع کرده و با آن بازی به صورت اصل و دیگرگون نشده به نزد «ویشتاسب» رفت. شیوه ی بازی را که حاکی از آن بود که گستره ی زمین، جایگاه مبارزه و پیکار است، مبارزه و پیکاری دایمی و مداوم میان نیکی و بدی؛ و یک انسان کامل موظف است تا با همه ی نیرو مبارزه و پیکار کند و گرنه در این صحنه جایی جهت زندگی برایش وجود ندارد و عدم تحرک و سکون و یأس به معنی مرگ است و اسارت در دام اهریمن را به شاه آموخت.

زرتشت به وسیله ی شترنج همه ی قوانین جهان و نظام طبیعت و بنیان و شالوده زندگی را برای شاه نمایش داد. وی به تنهایی آن چنان تفسیری از این بازی انجام داد که هیچ شترنج باز ورزیده ای در عصر ما نخواهد توانست چنان تفسیری انجام  دهد.

شاه از این رویداد بسیارخوشنود و شادمان شد. در وی دلبستگی به زندگی و کوشش و پیکار دگر بار بیدار گشت. خواست تا به هر شیوه ای که باشد، زرتشت را پاداش دهد. گفت:«ای زرتشت، هر آن چه را می خواهی از ما بخواه که به تو داده خواهد شد.»

زرتشت بر آن شد تا کاری کند که موجب عبرت شاه شود و «ویشتاسب» آن قدر مغرور و خود پسند خود را نپندارد که هر آن چه را  می خواهد قادر به انجامش خواهد بود. پس به شاه گفت چیزی بسیار کوچک و نا قابل می خواهد و آن این است که در خانه ی اول صفحه شترنج یک دانه ی گندم برایش بگذارند. دو دانه ی در خانه دوم، دو برابر در خانه ی سوم و این تصاعد هم چنان تا آخرین خانه ی صفحه شترنج ادامه یابد. شاه خندید و گفت به زودی خواستش اجابت شده و گندم ها در خانه ی وی تحویل خواهد شد در حالی که با خود می اندیشید که با چه مرد ساده دلی روبروست که فقط درخواست چند دانه گندم می کند، در حالی که می توانست درخواست گنجینه ای از گوهر و زر کند.

پس شاه خزانه داران را مأمور کرد تا گندم ها را برابر خواست زرتشت شمار و حساب کرده به خانه اش گسیل کنند. روزهایی زیاد در حدود یک ماه گذشت و شاه از خزانه دار جویای امر شد. اما شگفت زده شد هنگامی که خزانه دار و همراهانش گفتند مقدار گندمی که باید به زرتشت تحویل شود، بیش از همه گندم هایی است که در قلمرو شاهی وجود دارد، شاه بسیار متعجب و در عین حال شرمنده بود. متعجب از حساب و شمار و درسی که زرتشت به وی داده بود و شرمنده از این که نمی توانست به قولی که به شخصی چون زرتشت داده است عمل کند.

پس به دنبال زرتشت فرستاد و به او گفت از این که یارای انجام تعهدش را ندارد تا چه اندازه شرمنده می باشد. زرتشت در پاسخ توضیح داد که وی گندم نمی خواهد، بلکه فقط در صدد آن بود که به شاه درسی بیاموزد.

البته این روایت، افسانه ای کهن است درباره منشأ بازی شترنج که به روزگاران باستان پیوند می خورد. اما شترنج امروز فقط یک بازی و وقت گذرانی و تفریح یا سرگرمی می باشد، هر چند که تا اندازه ای کنایت های سومر باستان را هنوز ارائه می دهد. 

+ نگاشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 18:50 توسط شاورهرام ایزد |