
در روز ششم فروردین ۳۷۴۸ سال پیش ابر اندیشمند ایرانی اشو زرتشت اسپنتمان، دیده به جهان گشوده است که نخستین سنگ بنای خردگرایی را پی گذاشت و مردمان را به شاد زیستی و نیک اندیشیدی و نیک گویی و نیگ کرداری برانگیخت.
دامنه افکار این آموزگار ایرانی با وجود اینکه در چهارمین هزاره قدمت خود است نه تنها کهنه نشده بلکه هر روز بیشتر از پیش بر جذابیت آن افزوده شده است و از سوی انسانها بشتری در سطح جهان کشف میشود. در سالهای اخیر درخشندگی آموزه های اشو زرتشت افزایش چشمگیری پیدا کرده است. تا جایی که بازگشت به هویت ایرانی با کشف دوباره گلواژه های اشو زرتشت در بین جوانان آریابوم معنی میشود.
در ادامه مقاله ای را با فرنام «شناسه ایران زرتشتی» با یاری گرفتن از کانون زرتشتیان کالیفرنیا برای اطلاع یاران میآوریم که به صورت کوتاه خطوط اساسی افکار زرتشتی را معرفی میکند.
هویت ملی ریشه در فرهنگ و فرهنگ ریشه در تاریخ دارد. فرهنگ هر ملتی مجموعه ایست از اندیشه, گفتار و کردار آن ملت که از دیرگاه و در درازای هزارههای تاریخ به گونه نوشتاری یا گفتاری به ما رسیده است. فرهنگ ایران از دو بخش بنیادین ساخته شده است:
۱- فرهنگ ایران زرتشتی با پیشینهای (تاریخی) نزدیک به ۴۰۰۰ سال در بر دارنده شش سلسله ایرانی پیشدادیان, کیانیان, مادها، هخامنشیان , اشکانیان و ساسانیان.
۲- فرهنگ ایران اسلامی با پیشینهای نزدیک به ۱۴۰۰ سال در بردارندهی ۸۹ سلسله که بیشتر آنها ایرانی نیستند.
فرهنگ ایران زرتشتی از دو بخش بنیادین و متفاوت دینی و فرهنگ تاریخی ساخته شده است:
۱ – آیین زرتشت که بخش دینی و فلسفی فرهنگ ایران زرتشتی را ساخته مجموعهای از سرود ه های انديشه برانگيز اَشو زرتشت است که بر پایه خرد و جهان بينی اشو زرتشت و تنها در کتابی به نام گاتها به یادگار مانده, راه و روش به زیستی انسان و به سازی جهان را بر پایه سه بنیاد خلل ناپذیر و جاودانهی اندیشه نیک, گفتار نیک و کردار نیک پیشنهاد میکند.
۲ – آداب و رسوم زرتشتیان که بخش تاریخی فرهنگ ایرانی زرتشتی را تشکیل میدهد, مجموعهای است که بیشتر بیرون از چارچوب آیین اشو زرتشت و متاثر از شرایط سیاسی, اجتماعی و اقتصادی دورههای گوناگون تاریخ چهار هزار ساله پس از اشو زرتشت, توسط افراد متفاوت نوشته شده و در کتابهای گوناگون همچون ارداویراف نامه, دینکرد و وندیداد حفظ شده است. بعضی از نوشتههای این کتابها در راستا و چندی از آنها بر خلاف آموزشهای اشوزرتشت در گاتها است. بنابراین باید به آنها از دیدگاه تاریخی نگریست نه از دیدگاه دینی.
بر پایه این آگاهی ها، این نوشتار در دو بخش بنیادین دینی (آیین اشو زرتشت) و تاریخی (آداب و رسوم زرتشتیان) تهیه شده, در دسترس دوستداران فرهیخته و ارجمند فرهنگ ایران قرار داده میشود تا از آموزشهای راستین اشو زرتشت آنگونه که هست, آگاه گردند.
آیین زرتشتی برخاسته از ایران است, بنابراین فرهنگ نیاکان ایرانیان برخاسته از فرهنگ و آیین زرتشتی میباشد. از آنجا که این فرهنگ خردگرا و با پیشرفت دانش در جهان امروزی هماهنگی دارد از سدههای پیشین همواره مورد توجه بوده است و چون با آزاد اندیشی, آزادگی و دموکراسی سازگار است, به ویژه از دهه های گذشته بیشتر مورد توجه بسیاری از دانشمندان روشن بین, دولت سالاران و سازمانهای پیشرفتهی جهان قرار گرفته است. امید میرود چنین فرهنگی پاسخگوی نیازمندیهای روز افزون مردمان خردمند و دل آگاه در جهان امروزی باشد.
آیین زرتشتی پیش از آنکه فلسفهی دینی به معنی امروزین آن باشد, نمایانگر راه و روشهای به زیستی است که بر پایههای خرد و معنویت بنیاد گذاشته شده, بازتابنده جهان بینی فرزانه ای فرهیخته از سرزمین ایران به نام اَشو زرتشت از دودمان اِسپنتمان و از نژاد آریایی است. آموزشهای این پیامآور مهر و راستی برای خوشبختی و پیشرفت و شکوفائی همهی مردم جهان بوده و از آنِ گروه و ملیت ویژهای نیست.
گاتها نام سرودهای خردگرا و اندیشه برانگیز اَشو زرتشت و بنیاد دین بهی (زرتشتی) است. نوشتار های دیگر دینی زرتشتیان روی هم رفته فرهنگستانی از دانش و باورهای دینی ایرانیان باستان میسازند که اوستا نامیده میشود.
واژهی بهدین به معنی کسی که بینش درونی (وجدان) نیک دارد. نامی است که در اوستا پیرو اشو زرتشت را با آن خواندهاند. از این رو شایسته است که پیروان این آیین (بهدینان) در به سازی جهان و به زیستی مردمان بکوشند. دین بهی, آئين اختیار است نه دین جبر و زور. در این آیین هرکس با خرد و آزاد اندیشی, میتواند راه زندگی و یا دین خود را برگزیند.
« خرد راهنمای آدمی در انتخاب راه نیک و بد است. » (گاتها – هات 31 بند 12)
آموزشهای اشوزرتشت بر پايههای خرد و انسانيت و بر سه اصل انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك بنياد نهاده شده است.
در گاتها آمده است:
« راه در جهان يكيست و آن راستی است. پيروی از راستی و درستی بهترين راه زندگانی و خوشبختی است.» (گاتها- هات 43 بند 9)
در گاتها، نيكی و بدی زاييده انديشه آدمی دانسته شده، منش پيشبرنده و نيك (سپنتا مينو) در برابر منش كاهنده و بد (انگرهه مينو، اهريمن) است. بنابراين نه دو خدايی در آيين زرتشتی جايی دارد و نه اهريمن در برابر اهورامزدا، آفريدگار يگانه بی همتا گذاشته شده است. (گاتها – هات 30 بندهاي 3، 4 و 5)
اَشا در بينش اشو زرتشت هنجار (نظم) هستی است. قانونی كه در سراسر آفرينش بر همه هستیها فرمان میراند. بايد دانست كه برهم زدن نظم جهانی، زيانهايی به بار خواهد آورد كه نمونهای از آن آلوده ساختن محيط زيست است. خوشبختانه امروزه دانشمندان افزون بر اينكه به وجود قانون اشا پی بردهاند، راه جلوگيری و چاره بسياری از رويدادهای ناگوار را كه زيانهای جانی و مالی در پی دارند، به مردم نشان دادهاند. : بايد دانست كه دانشمندان هركدام در زمينهی كاری خود میكوشند تا بخشی از اين هنجار را بشناسند. بنابراين میتوان گفت كه اشا دانش كاملی است كه بر جهان فرمانروايی میكند. اگر مردم اين دانش را بيابند و با منش نيك زندگيشان را با آن هماهنگ كنند، به بهترين زندگی دست میيابند: (سرود اشم وهو و گاتها هات 28 بند 1)
برای پرورش و پالايش، روان آدمی بايد گامههايی را بپيمايد تا به پايگاه خرداد(رسايی وكمال معنوی) برسد. اين فرايند پويا بر پايه اصل تكامل ادامه دارد. «پاداش نيكان رسيدن به كمال راستين (خرداد) و نيروی درونی و مينوی (شهريور)است.» (گاتها – هات 31 بند 21) ـ « تنها با نيك انديشی (بهمن) ودلی پاك (اسفند) میتوان به رسايی و كمال مينوی (خرداد) رسيد.» (گاتها – هات 33 بند 5)
آزادی ارزشمندترين دادههای اهورايی به شمار میآيد و هيچكس حق ندارد آنرا از ديگری بگيرد. در گاتها، هات 30 بند 2، اشوزرتشت مردم را در گزينش راه آزاد میخواند و آرزو می كند كه مردم به ياری اهورامزدا و با خرد خود در گزينش راه نيك كامياب گردند.
آيين زرتشتی مردم را از هر رنگ، نژاد، مليت و دينی كه باشند برابر دانسته و برتری هر كسی را در نيك تر بودن انديشه، گفتار و كردار میداند. در نوشتارهای دينی بارها خرسندی، شادمانی و رستگاری مردم در سراسر جهان آرزو شده است. كورش بزرگ با پيروی از آموزشهای اخلاقی و انسانی اشو زرتشت نخستین منشور آزادی حقوق بشر را در 2500 سال پيش صادر کرد.
«خداوند آزادی را برای مردم آفرید.» (گاتها – هات 31 بند 11)
در آیین زرتشتی ارجمندی جایگاه انسان تا جاییست که زنان و مردان نیک در پیشبرد نیکی و پاکی همکار و همیار اهورامزدا دانسته شدهاند. در دین بهی جهان جایی مقدس و زندگانی ارمغانی اهورایی است. بنابراین شایسته است از جهان و زندگانی به خوبی نگهداری و پاسداری کرده, جهان را آبادتر و چراغ زندگانی را فروزانتر از پیش به آیندگان سپرد. آرمان انسان آبادگردانیدن جهان و خرسند کردن جهانیان (هات 28 بند 1) و در اوج آن رسیدن به خدا و پیوستن به اوست (گاتها – هات 45 بند 11) «اهورا مزدا دوست مهربان و یاور همه است.» (گاتها – هات 43 بند 14)
در آیین زرتشتی, زن و مرد برابر و دارای حقوق یکسانند. هرجا که اشوزرتشت با مردم سخن میگوید زن و مرد را هر دو با هم یاد میکند. در نامههای دینی نیز از زنان و مردان نیک و نيک منش هر دو نام برده شده است. (گاتها – هات 30 بند2)
در آیین زرتشتی خداوند جهانِ شادی بخش را آفرید و در پرتو منش پاک و مهرِ (عشق) جهان آفرینِ خود در آن آسایش و آرامش پدید آورد وشادی را برای مردم آفرید. (گاتها – هات 44 بند 6)
داریوش بزرگ با آموختن چنین آموزشهایی در کتیبه خود مینویسد که خدای بزرگ است اهورامزدا که این جهان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید. با چنین دانشی, او از اهورامزدا میخواهد که کشور را از دروغ و خشکسالی نجات دهد.
در آیین زرتشتی هنگام برخورد با دروغکاران (بدکاران), سفارش شده که نخست با مهر و دوستی آنها را راهنمایی کرد. چنانچه ایشان از رفتار بد خود دست نکشیدند, بایستی به سختی در برابر آنها ایستادگی و مبارزه کرد تا نتوانند آسیب برسانند.
« برای پیشبرد راستی باید در برابر دروغکاران ایستادگی کرد.» (گاتها – هات 43 بند 13)
یکی از آموزههای دین بهی (زرتشتی) تازه کردن, پویایی و نوگرایی بوده, به نوسازی و تازه گردانیدن جهان سفارش شده است. در این آیین واپس گرایی و ایستایی زشت بوده, نکوهیده میشود. در گاتها, هات 30 بند 9 آمده است: « باشد تا از از کسانی شویم که این زندگانی را نو و تازه میکنند. ای اندیشمندان, ای خردمندان و ای آورندگان خرسندی از راه راستی و درستی بیایید همگی هم رای و همراه با دانش درونی دارای یک آرمان شویم و. آن نوسازی جهان است.»
در بینش اشوزرتشت هر کسی سرنوشت خود را با اندیشه, گفتار و کردار خویش میسازد. اگر چه رفتار آدمی اختیاری است, اما بازتاب آن جبری است که برابر با هنجار آفرینش (اشا) و قانون کنش و واکنش انجام میشود.
«بهترین زندگی (خوشبختی) و زندگی بد (بدبختی) را هرکسی با دست خویش برای خودش فراهم میآورد.» (گاتها – هات 31 بند 20)
در هات 32 بند 10 از گاتها برای نگهداشت (حفاظت) محیط زیست به عنوان یکی از بایستههای دینی بسیار سفارش شده است. در همه نامههای دینی زرتشتیان نیز پدیدههای سودمند و زندگی بخش گرامی داشته شده, پاک نگهداشتن آنها را یکی از بایستههای دینی به شمار آوردهاند. در پایان به این نکته اشاره میشود که: پیام اشوزرتشت سرشار ازمهر و امید و شادمانی و خوشبینی است.
نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز کهنه قرنهاست. پیری فرتوت است که سالی یکبار جامهی جوانی میپوشاند، تا بشکرانهی آنکه روزگاری چنین دراز بسر برده و با این همه دمسردی ِزمانه تاب آورده است، چند روزی شادی کند. از اینجاست که شکوه پیران و نشاطِ جوانان در اوست. پیر نوروز یادها در سر دارد. از آن کرانه زمان می آید، از آن جا که نشانش پیدا نیست. دراین راه دراز رنج ها دیده و تلخی ها چشیده است، اما هنوز شاد و امیدوار است. جامه های رنگارنگ پوشیده است، اما از آن همه یک رنگ بیشتر آشکار نیست، و آن رنگِ ایران است.
درباره ی خُلق و خوی ایرانی بسیار سخن گفته اند. هر ملتی عیب هایی دارد. در حق ایرانیان می گویند که قومی خو پذیرند و هر روز به مقتضای زمانه به رنگی در می آیند. با زمانه نمی ستیزند، بلکه می سازند. رسم و آیین ِهر بیگانه ای را می پذیرند و شیوه ی دیرین ِخود را زود فراموش می کنند. بعضی از نویسندگان این صفت را هنری دانسته و راز بقای ایران را در آن جسته اند. من نمی دانم که این صفت عیب است یا هنر است، اما در قبول ِ این نسبت تردید و تأملی دارم.
از روزی که پدران ِما به این سرزمین آمده اند و نام خانواده و نژاد خود را به آن داده اند، گویی سرنوشتی تلخ و دشوار برای ایشان مقرر شده بود. تقدیر چنان بود که این قوم نگهبان ِفروغ ِایزدی یعنی دانش و فرهنگ باشند. میان ِ جهان ِ روشنی که فرهنگ و تمدن در آن پرورش می یافت و عالم تیرگی، که در آن کین و ستیز می رویید، سدی شود و نیروی ِیزدان را از گزندِ اهریمن نگهدارد. پدران ِما، از همان آغاز کار، وظیفه ی سترگِ خود را دریافتند.
زرتشت از میان ِگروه برخاست و ماموریتِ قوم ایرانی را درست و روشن معین کرد. فرمود که باید بیاری یزدان با اهریمن بجنگد تا آنگاه که آن دشمن بد کنش از پا درآید. ایرانی بار گران ِاین امانت را بدوش کشید. پیکاری بزرگ بود. فرِ کیان، فرِ مزداآفرید، آن فر نیرومندِ ناگرفتنی را به او سپرده بودند. فری که اهریمن می کوشید تا بر آن دست یابد. گاهی فرستاده ی اهریمن دلیری می کرد و پیش می تاخت تا فر را برباید. اما خود را با پهلوان روبرو می یافت و غریو دلیرانه ی او به گوشش می رسید. اهریمن گامی واپس می نهاد. پهلوان دلیر و سهمگین بود. گاهی پیش می خرامید و می اندیشید که دیگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهریمن شبیخون می آورد و نعره ی او در دشت می پیچید. پهلوان درنگ می کرد و اهریمن سهمگین بود.
در این پیکار روزگارها گذشت و داستان ِ این زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نیروی تنش سستی گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهریمن از نهیب ِ او بیمناک است، هنوز پهلوان دلیر و سهمگین است. این همان پهلوان است، که هر سال جامه ی رنگ رنگِ نوروز می پوشد و به یادِ روزگار جوانی، شادی می کند.
اگر بر ما ایرانیان ِاین روزگار عیبی باید گرفت این است که تاریخ ِخود را درست نمی شناسیم. درباره ی آن چه بر ماگذشته است، هر چه را که دیگران را گفته اند و می گویند، طوطی وار تکرار می کنیم . کمتر ملتی را در جهان می توان یافت، که عمری چنین دراز را بسر آورده و با حوادثی چنین بزرگ روبرو شده و تغییراتی چنین عظیم در زندگی اش روی داده باشد و پیوسته، در همه حال، خود را به یاد داشته باشد، و دمی از گذشته و حال و آینده ی خویش غافل نشود.
این جشن ِنوروز، که دو سه هزار سال است با همه ی آداب و رسوم در این سرزمین باقی و برقرار است، مگر نشانی از ثبات و پایداری ِایرانیان در نگهداشتن آیین ِملی خود نیست ؟
نوروز یکی از نشانه های ملیتِ ماست. نوروز یکی از روزهای تجلی ِ روح ِ ایرانی است.
نوروز برهان ِ این دعوی است که ایران با همه ی سالخوردگی هنوز جوان و نیرومند است.
در این روز باید دعا کنیم. همان دعا که سه هزار سال پیش از این زرتشت کرد:
« منش ِ بد شکست بیابد.
منش ِ نیکو پیروز شود.
دروغ شکست بیابد.
راستی بر آن پیروز شود.
اهریمن ِ بد کنش ناتوان شود و رو به گریز نهد.
و نوروز بر همه ایرانیان فرخنده و خرم باشد.»
از بخشش نيك انديشانه ي انجمن زرتشتيان شيراز و پژوهش و نگارش مهرداد قدردان
كتاب «جايگاه نور و آتش در آيين زرتشت» منتشر شد

در حالي كه در حاشيه ي گردهمايي نمايندگان انجمن ها بارها و بارها دربارهي پشتيباني از كارهاي فرهنگي و پژوهشي سخن راندهشدهبود اما كمتر شاهد ورود انجمن ها به اين گستره بوديم.
نويسنده در پيشگفتار كتاب خود مينويسد: «از رياست محترم انجمن زرتشتيان شيراز، مهندس افلاطون سهرابي و اعضاي بينشور آن انجمن سپاسي قلبي دارم كه با رويي گشاده، هزينهي چاپ اين كتاب را عهدهدار شدند و اينكه با گشادهدستي و ديدي باز در امور فرهنگي پيشتازند، مايهي پيش رفت و شادماني است.»
اين كتاب كه با كيفيتي بسيار خوب با فرتورهايي بيهمتا از آتشكدهها و چارتاقيها در ۱۴۴ رويه به چاپ رسيده است، در دو فصل جداگانه به موضوعات «آتش در دين زرتشتي» و «فرزانهي فروغ (شيخ اشراق) و فلسفهي نور و روشنايي» ميپردازد.
«قدردان» در همان رويههاي ابتدايي، كتاب خود را اينگونه پيشكش ميكند: «پيشكش به فروهر و روان نگاهبانان باورمند آتش سپند اهورايي در درازناي تاريخ كه با از جان گذشتگي نگذاشتند شعله هاي فروزان و رخشان آن به سستي گرايد، به ويژه آن موبدان فداكاري كه آتش را چون جان شيرين از كاريان فارس به فسا، كثه، غار شگفت يزدان، تركآباد و شريفآباد در طول سدهها و در حال گريز و فرار نگهبان شدند و بيش از سي سال اين آتش سپند را در آتشگاه دشوار گذر و بيمناك (صعب العبور و خطرناك) غار شگفت يزدان عقدا با تحمل سختيهاي فراوان روشن نگاه داشتند تا امروز ما شعلههاي پايدار آن را به مثابه رايت، نماد، گنجينه و ميراث زندهي نياكان خردمندمان، درآتشكدهها فروزان داشته باشيم و بر خود بباليم كه نماد اشه اين هنجاراهورايي را راست و پاك، درخشان و درفشان به ميراث داريم.»
وي در كتاب خود به ديدگاه ايرانيان باستان پيرامون آتش، گونههاي آتش در اوستا، چرايي اهميت آتش در دين زرتشتي، معرفي آتشكدههاي نامي ايران، زندگينامهي شيخ اشراق و آثار، شخصيت و انديشهي او، فلسفهي نور و روشنايي (حكمت اشراق)، نور و روشنايي در ادبيات پارسي و نوشتههاي خواندني ديگر ميپردازد.
مطالب گردآوري شده و فرتورهاي زيبا از آتشگاههاي كمتر شناخته شده از جمله آتشگاه دشوارگذر شگفت يزدان در نزديكي پيربانو پارس هر خواندهاي را به خود جلب ميكند.
انجمن زرتشتيان شيراز به شوند ارزشمند بودن كار و زحماتي كه در روند گردآوري آن كشيده شده است، كتاب را با بهترين كيفيت ممكن به چاپ رسانده اما با پرداخت يارانه سعي كرده است از بالا رفتن قيمت كتاب جلوگيري كند . اين كتاب با قيمت مناسب هر جلد 50هزار ريال، در روزهاي آينده به بازار كتاب پخش خواهد شد.
خبرگزاری امرداد
چهارشنبه سوری يكی از مهمترين جشنهای دوران ايران باستان است كه در آخرين چهارشنبهی سال برگزار میشده و به عنوان «جشن اتحاد» از آن ياد میكنند، چرا كه ابعاد متعدد انسانی اين جشن كه جامعه آن روزگار را به سوی نيكبختی رهنمون میشده، جملگی به يك پيام مشترك منجر شده كه همان ارتقای روحيهی اتحاد و نوع دوستی بوده است.
بعد از ورود اسلام به ایران اين جشن با آمدن «حاجی فيروز۱» كه يكی از قديمیترين شخصيتهای نمايش شادی آور بوده است و دست كم از «عصر ساسانيان» وجود داشته آغاز میِشده.
«حاجی فيروز» درست ۱۰ روز قبل از آمدن عيد نوروز با صورتی سياه شده و لباسی قرمز در بين مردم حاضر میشده سپس همه با جشنی دور هم جمع میشدند خارها و گياهان هرز زمين را كنده و زمين منطقه را آماده باروری میكردند و زبالهها را نيز صبح چهارشنبه از كوچه و خيابان جمع میكردند و شب همراه با خارها و بوتهها میسوزاندند. به همين خاطر چهارشنبه سوری افزون به جشن اتحاد چشن پاكسازی محيط زيست هم بوده. در واقع يكی از پيامهای اين جشن اين است كه بسوزانيد و نابود كنيد خارها را، و خارهای نفستان و زشتیها و پليدیهای سال كهنه را.
آنها آتش میافروختند و كلامی كه از آن روزها برای ما از بازيها و جشنها باقی مانده«زردی من از تو و سرخی تو از من» است كه در هنگام پريدن از روی آتش آن را نیخواندند. در اين جمله زردی به معنای رخوت و سستی و بیتحركی و سرخی به معنای گلكون و باطراوت و شاداب بودن است.
آنها در هفت نقطه با فاصلههای معين بوتهها را روشن میكردند سپس ابتدا پيرمردها و پيرزنها از روی آن میپريدند. به اين دليل كه احترام به بزرگترها واجب است و همينطور آنها به علت سن زيادشان رخوت و سستی بيشتری دارند و بايد زودتر از جوانها زردی خود را به آتش بسپارند، بعد از آن جوانترها و بيمارها هم بايد از روی آتش میپريدند.
جالی توجه اينكه در آن زمان هيچ شیء يا ماده منفجرهای در آتش نمیانداختند تا ترس ايجاد نشود از اينجا خواهيم فهميد آتش به عنوانی كه از عناصر حيات برای ايرانيان باستان مقدس و مظهر فروغ يزدان بوده است اما استفاده از ترقه و ...ابتكار آنها نبوده و بعدها به اين مراسم اضافه شده است.
در اين جشن آتش را خاموش نمیكردند و خاموش كردن آن را بد میدانستند بعد از اينكه آتش تا آخر سوخت حاجی فيروز مقداری از دودهی آتش را به صورت خود ماليده و به راه نامعلومی میرفت و برای مردم آرزوی اتحاد و همبستگی میكرد پس از رفتن او مردم خاكسترها در جايی میگذاشتند تا باد آن را ببرد.
بعد از مراسم آتش بازی مراسم كوزه شكنی بوده كه به دو روايت نقل شده است: عدهای گفتهاند كه هر خانواده بنا به بنابر توانايی ماليش چند سكه در كوزهای قرار میداده و آن را از پشت بام به درون كوچه پرت میكرده است و هر كدام از نيازمندان به اندازه نيازشان از آن پول بر میداشتند و البته نه بيشتر و هيچ شخص ذره ای هم از آن پولها بر نمیداشته زيرا معتقد بودند در غير اين صورت بركت از خانههايشان خواهد رفت. و به روايت ديگر هر خانواده تكهای زغال كه نماد سياه بختی، تكهای نمك كه نماد شورچشمی و كوچكترين سكهی رايج را كه نماد تنگدستی است درون كوزه میاندخته و بعد از چرخاندن دور سر تكتك اعزای خانواده از بالای پشت بام به پائين میانداختند و میگفتند «درد و بلای خانه را در كوچه ريختم».
بعد از مراسم كوزه شكنی مراسم قاشق زنی بوده كه شخصی كه وضع مالی خوبی نداشته با پوشاندن صورت خود بر در خانهها میرفته و افراد پول يا آجيل چهارشنبه سوری را كه از هفت ميوهی خشك تشكيل شده به عنوان كمك در ظرف او میريختند.
آخرين مراسمی كه در اين شب انجام میشده مراسم جالب «شال اندازی» كه خواستگاری غير مستقيم است بوده. به اين ترتيب كه خواستگار شالی را درون خانهی دختر مورد نظرش میانداخته و منتظر میمانده اگر خانوادهی دختر شيرينی جلوی در میگذاشتند جوابشان مثبت و اگر ترشی میگذاشتند جوابشان منفی بوده و دختر قصد ازدواج نداشته.
در صورت مثبت بودن جواب خانوادههای دو طرف در شبهای بعد به صحبت مینشستند و اگر به توافق میرسيدند يك نفر فال گوش میايستاد به اين صورت كه در كوچه منتظر میماند تا چند نفر عبور كنند اگر صحبتهای آنها غمانگيز بود فال بد میآمد ولی اگر حرفهايشان شاد و خوش بود فال خوب بوده و وصلت انجام میشد.
پژوهش : کیوان افشین جو / اسفند ۱۳۸۳
برداشت ها:
کتاب جشن های ایران باستان
کتاب رسم های کهن
کتاب های آیینی زرتشتیان
۱- حاجي فيروز از سنت هاي جالب گره خورده با نوروز است که ريشه اي بسيار کهن در اين سرزمين دارد و آيين آن شايد حتي به پيش از مهاجرت آرياييان به فلات ايران باز گردد. حاجي فيروز در آيين هاي نوروزي نماد چه مفهومي بوده است و به عبارت ديگر، ريشه پيدايي آن چيست؟
به نظر زنده ياد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجي فيروز بازمانده آيين ايزد شهيد شونده است و مراسم سوگ سياوش نيز نموداري از همين آيين است. چهره سياه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نيز نماد خون سرخ سياوش و حيات مجدد ايزد شهيد شونده و شادي او شادي زايش دوباره آنهاست که با خود رويش و برکت مي آورند.
مهرداد بهار نيز سياوش را با ايزد نباتي بومي مربوط مي داند. چرا که پس از شهادت سياوش، از خونش گياهي مي رويد. اين همان برکت بخشي و رويش است. با اين تعابير، وي معناي ديگري براي نام سياوش ارايه مي دهد. سياوش را که صورت پهلوي آن سياوخش و صورت اوستايي سياورشن است، معمولا به دارنده اسب سياه يا قهوه اي معنا مي کنند. اما مهرداد بهار با ريشه يابي آيين سياوش، معناي اين نام را مرد سياه يا سيه چرده مي داند که اشاره به رنگ سياهي است که در اين مراسم بر چهره مي ماليدند يا به صورتکي سياه که بکار مي بردند. اين مطلب قدمت شگفت آور مراسم حاجي فيروز را نشان مي دهد که به آيين تموز و ايشتر بابلي و از آن کهنه تر به آيين هاي سومري مي پيوندد. شيدا جليلوند صدفي که بر هبوط ايشتر، ايزد بانوي باروري و زايش در اساطير بين النهرين کار کرده، به نکته اي برخورد کرده که آن را تاييدي بر نظريه زنده ياد مهرداد بهار مي داند. ايشتر به جهان زيرين سفر مي کند و براي او ديگر بازگشتي نيست. پس از فرو شدن ايشتر، زايش و باروري بر زمين باز مي ايستد. خدايان در صدد چاره جويي بر مي آيند و سرانجام موفق مي شوند آب زندگي را به دست آوردند و بر ايشتر بپاشند. اما طبق قانون سراي مردگان، ايشتر بايد جانشيني برگزيند تا او را به جاي خود به جهان زيرين بفرستد. ايشتر شوهر خود، دو موزي، را که از بازگشت او ناخشنود بود، بر مي گزيند. جامه سرخ به تن دوموزي مي کنند، روغن خوشبو به تنش مي مالند، ني لاجورد نشان به دستش مي دهند و او را به جهان زيرين مي کشانند. دوموزي ايزد نباتي است که با رفتنش به جهان زيرين گياهان خشک مي شوند. پس چاره چيست؟ خواهر دوموزي نيمي از سال را به جاي برادرش در سرزمين مردگان به سر مي برد تا برادرش به روي زمين بازآيد و گياهان جان بگيرند. بالا آمدن دو موزي و رويش گياهان همزمان با فرا رسيدن بهار و نوروزي ما ايراني هاست. در آن هنگام که دوموزي به همراه مردگان بالا مي آيد و سال نو آغاز مي شود، ايرانيان نيز به استقبال فروهرهاي مردگان مي روند و براي روان هاي مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم ديني برگزار مي کنند. همزمان با اين آداب و رسوم، حاجي فيروز با جامه اي سرخ و چهره سياه و دايره زنگي در دست، فرا رسيدن بهار را نويد مي دهد. آيا اين جامه سرخ حاجي فيروز همان جامعه سرخي نيست که بر تن دوموزي کرده اند و وي به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آيا چهره سياه حاجي فيروز نشان از تيرگي جهان مردگان ندارد؟ و آيا دايره زنگي او و ني لبکي که همراه با او مي نوازد، همان ني و سازي نيست که به دست دوموزي داده اند؟ به گفته شيدا جليلوند، همه اين موارد تاييدي است بر نظريه شادروان استاد مهرداد بهار درباره بومي بودن اين بخش از آيين هاي نوروزي و بهاري. اما آيا مي توان گفت اين آيين را بوميان ايران از بين النهرين گرفته بودند؟ پاسخ دکرت کتابون مزداپور به اين پرسش منفي است. به اعتقاد دکتر مزداپور، مساله فقط شباهت است. حاجي فيروز متعلق به آيين هاي بومي اين سرزمين است.
در این باره میتوان گفت كه نام «حاجی فیروز» و ویژگیهای خاص امروزین او، همچون پوشاك سرخ و سیاهی چهره و ترانههای ویژهاش، سنتی كاملاً جدید و خاص تهران معاصر بوده است. اما شخصیت او به عنوان «پیامآور نوروزی» به گونههای مختلف از دیرباز در سراسر ایرانزمین روایی داشته و دارد. در نواحی گوناگون او را با نامهای متفاوتی میشناسند: در خراسان و بخشهایی از افغانستان «بیبی نوروزك»، در خمین و اراك «ننه نوروز»، در كرانههای خلیج فارس «ماما نوروز»، در گیلان «پیر بابا» و «آروس/ عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، در تاجیكستان و بخارای شریف و دیگر وادیهای ورارود «ماما مروسه» و نامهای مشهور دیگری همچون بابا نوروز و عمو نوروز.
http://didehgostar.wordpress.com
دلی که به عشق دین میتپید
فرید شولیزاده: روز دینایزد از بهمنماه برابر با هجدهم بهمنماه خورشیدی، سالروز درگذشت یکی از دلسوزترین کوشندگان هازمان(:جامعه) زرتشتی، «دستور اردشیر آذرگشسب» است. دستور آذرگشسب با زبانهای اوستایی، پهلوی و پازند آشنایی کاملی داشتند. چیرگی ایشان بر زبان انگلیسی مزید بر علت شده، بستری را مهیا کرده بود تا آثار بسیاری از پژوهشگران پارسی و اروپایی را مورد پژوهش و بررسی قرار دهند. از ایشان تالیفات ارزشمندی به شرح زیر به یادگار مانده است: «آیین سدرهپوشی زرتشتیان»، «آتش در ایران باستان»، «آیین کفن و دفن زرتشتیان»، «آیین برگزاری جشنهای ایرانباستان»، «مقام زن در ایران باستان»، «پاسخگویی به اتهامات»، «مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان»، «گاهنمای زرتشتی» (:تقویم کامل خورشیدی)، «آیین زناشویی زرتشتیان»، «ترجمه و تفسیر کتاب مقدس خُرده اوستا»(:پاورقیهای ارزشمند این ترجمه بسیار در خور توجه است)، «اندرزنامههای پهلوی»(:اندرزنامه آذرباد مهراسپندان و اندرز خسرو قبادان) و بسیاری نوشتارها و مقالات پژوهشی در زمینهی دین و فرهنگ زرتشتی که در نشریات همگانی درون ایران و برون مرز به چاپ رسیده است.
ویژگی بارزی که نگارنده پس از برسی تمامی کتابهای «دستور اردشیر آذرگشسب» دریافتم را در این چند واژه میتوانم خلاصه کنم: «آثار ایشان از لحاظ محتوا و غنای دانش دینی، کامل و جامع و در عین حال مختصر، مفید و عوام فهم میباشد.» زنده نگه داشتن یک اندیشه دینی متعالی که قرنهای متمادی، سینه به سینه و نسل به نسل بهجای مانده بر هر انسان مومن و دیندار بایسته و شایسته است و دستور اردشیر آذرگشسب در زمره کسانی است که این بایستگی را به شایستگی و تمام و کمال به انجام رساندهاند. دستور اردشیر آذرگشسب مینویسد: «وظیفهی یک موبد زرتشتی حقیقی بنا به مندرجات کتابهای مذهبی، تعلیم اصول دین و گسترش آن و حفظ مذهب از اوهام و خُرافات است.»
از نگاه نگارنده زندگی خود موبد مصداق کامل همین سخنان بود. اگر با معیار دانش دینی به زندگانی دستور اردشیر آذرگشسب نظری افکنیم، بیشک او را حکیمی کامل و مجتهدی جامع الشرایط و به معنای واقعی یک رهبر دینی بزرگ خواهیم یافت که در تمام دوران حیات پربارش از هیچ کوششی در راه تپنده و پویا نگهداشتن آرمانهای حقیقی دین فروگذاری نکرد و بیشتر عمر شریفش را در راه ارشاد همکیشان خویش صرف نمود. یک رهبر دینی بزرگ کسی است که قادر باشد مشکلات تودهی مردم پیرامون خویش را با گوشت و پوست و استخوان خود لمس کرده، غمخوار حقیقی جامعه خویش باشد. او باید به درد دل مردمان و دردمندان حقیقی برسد. دستور اردشیر آذرگشسب مینویسد:«من خدای واحد را شاهد میگیرم که در زندگی و نوشتههایم این اصل را که میگوید دل یا جای کین است یا جای دین، همیشه حفظ و هیچوقت حق و حقیقت را از نظر دور نداشته ام...»
ویژگی بارز یک رهبر دینی بزرگ، داشتن توانایی ارائه دانش دین به همهی طیفهای فکری اجتماع است. او باید قادر باشد که دانش دین را هم به شکل عوام فهم به توده مردم و هم بهصورت کاملا تخصصی در قالب پژوهشهای ژرف دینی به پژوهشگران دین ارایه کند. منش زندگانی او باید سرمشقی تام برای سایر رهروان باشد. هر مقدار بزرگی درون و ژرفای اندیشه فزونی یابد و شوریدگی و عشق انسان نسبت به ذات پاک حضرت پروردگار بیشتر شود، انسان خود را به نور بیپایان حق و حقیقت نزدیکتر ببیند، به همان میزان وارستگی و افتادگی برونی انسان بیشتر میشود، این مثال همان درختی است که هر چه بیشتر بار میدهد، افتادهتر و سنگینتر میشود، و این چیزی است که من در سیمای دستور اردشیر آذرگشسب میدیدم. قناعت و ساده زیستی، فروتنی در زندگی، و حتی ساده و فروتنانه مُردن(:آرامگاه بسیار ساده و معمولی «به زبان سادهتر حداقل ممکن» دستور اردشیر آذرگشسب در قصر فیروزه خود شاهدی بر این مدعا است) صفت بارز این مردان خداست که همهي آنها در وجود گرانقدر و اندیشه بلند دستور اردشیر آذرگشسب به معرصهی ظهور رسیده بود.
پیر طریقت، دستور بزرگوار، آن پاکمرد آزاده در روز دینایزد از بهمنماه 3731 برابر با 18 بهمنماه 1372خورشیدی چشم از گیتی فروبست و به مینو شتافت. باشد که روانش به مینو شاد و آرام باد.

تابلویی که میبینید، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن 18 و روایت کنندۀ یکی از داستانهای تاریخ ایران باستان است.
در لغت نامۀ دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که:
هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه میکردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانتهآ که همسرش به نام «آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود.
چون وصف زیبایی پانتهآ را به کورش گفتند، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس این که به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد.
اما اراسپ خود عاشق پانتهآ گشت و خواست از او کام بگیرد، به ناچار پانتهآ از کورش کمک خواست. کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازا از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند.
هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
میگویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانتهآ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حقشناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانتهآ بر سر جنازۀ او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانتهآ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانتهآ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینۀ خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود، خود را کشت.
هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازۀ زن میبینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است و بدین گونه است که کسی با نیکنامی در تاریخ جاودانه میشود.
استاد دکتر خسرو فرشيدورد متولد 1308 در ملاير بود و پس از اخذ مدرک دکترا در رشته زبان و ادبيات فارسی در دانشکده ادبيات دانشگاه تهران به تدريس مشغول شد. اين استاد زبان و ادبيات فارسی نزديک به 20 عنوان کتاب در زمان حيات خود چاپ و منتشر کرد که در سه حوزه قابل مطالعه است.
دکتر فرشيد ورد به زبان و شعر فارسی عشق و غيرت فراوان داشت. اين شعر قديمی که از مشهورترين سرودههای استاد نيز هست، به خوبی محبت خالصانه او به ايران و فرهنگ اين سرزمين را نشان ميدهد:
اين خانه قشنگ است ولی خانة من نيست
اين خاک چه زيباست ولی خاک وطن نيست
آن کشور نو، آن وطـن دانش و صنعت
هرگز به دل انگيـزی ايران کهن نيست
در مشهد و يزد و قم و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگري و نيس و پکن نيست
در دامن بحر خزر و ساحل گيلان
موجی است که در ساحل درياي عدن نيست
در پيکر گلهاي دلاويز شميران
عطری است که در نافة آهوی ختن نيست
آوارهام و خسته و سرگشته و حيران
هرجا که روم هيچ کجا خانة من نيست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلايی است
دردی است که همتاش در اين دير کهن نيست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غريبی که در او فهم سخن نيست
هرکس که زند طعنه به ايراني و ايران
بیشبهه که مغزش به سر و روح به تن نيست
پاريس قشنگ است ولی نيست چو تهران
لندن به دلاويزی شيراز کهن نيست
هر چند که سرسبز بوَد دامنة آلپ
چون دامن البرز پر از چين وشکن نيست
اين کوه بلند است ولی نيست دماوند
اين رود چه زيباست ولی رود تجن نيست
اين شهرعظيم است ولی شهرغريب است
اين خانه قشنگ است ولی خانة من نيست
یادش گرامی باد
تاریخچه ایرانشناسی در غرب و ایران
از ۲۵۰۰ سال پیش تا امروز
آشنایی با نگاه دیگران به ایران و دانشهای برآمده از آن و سیر تحولاتش در دوران باستان، قرون وسطا، عصر رنسانس، عصر جدید و امروز
سخنرانی بهرام روشن ضمیر در بنیاد جمشید
زمان : یکشنبه ۱۳ دی ساعت ۵ بعد از ظهر
نشانی : خیابان کریمخان زند، خیابان خردمند شمالی، نبش کوچه اعرابی، پلاک ۲ قدیم. زنگ دوم، بنیاد جمشید
اشوزرتشت گرچه از جهان رفت و از دیده ها پنهان گشت ولی روان پاکش همراه با اندرز و آموزه های جاودانه اش پیوسته زنده ماند . طوری که پس از هزاران سال نام بلندش بر سر زبانها و فروغ مهرش در درون دلهاست .
در ستـــایش پیام آور نور و راستی :
چنانکه بر جای نهادند آبهای گل آلود ، خاکسترت را
باشد که بار دگر شعله بیفروزی در این ظلمت لحظه ها
و نورت را بنمایانی برشب ایران زمین
آنگاه
خون جاری آتشت گرمی دلهای ما و
سروده های سپیدت ، زخمه بر انداممان خواهد بود
ای پاکمرد وارسته ، جاودان پیامبر اهورائی
نه شاهان هخامنشی ایم که خود را نگهبان آتش مقدست خوانیم و
ره به بیگانه دهیم
نه حکاک آتشگاهت بر تن سکه های ضربی
که خود در آتشت افکنیم .
ما از تبار گدایان راستی هستیم
از دیاری سرد که گاه با بوی خاکسترت پروازی آبی در خیالمان می آید
پروازی که تصویر تاختنت را میان پلید دیوان با خود دارد
پروازی سرشار از زمزمه های روحانیوارت در گوشمان ، بر دلمان و تنمان
ای جاودان پیامبر ، زرتشت اهورائی
کدام آریایی تقدس خورشید فروزانت را به فراموشی خاک سپرد و
بر لبانمان مهر سکوت زد ؟
کدام بود ؟ کدام آنکه خود را حق و ما را ناحق خواند ؟
عارف قزويني شاعر گرانقدر ايران در سده پيش و در دوران قاجاريه به دنيا آمد و از جمله شاعران علاقهمند به فرهنگ ايران به شمار ميآيد. اين شاعر ارجمند و دوستدار ايرانزمين، شعر زيبايي دارد كه در وصف اشوزرتشت سروده است.
زرتـشـت
به نام آن كه در شانش كتاب است / چــراغ راه ديـنــش آفتــاب اســت
مـــهيـــن دســتور دربــار خـدايـي / شــــــرف بخــش نـــژاد آريــــايـي
دوتا گــــرديده چـــرخ پيـر را پشت / پي پـــوزش بـه پيـش نام زرتشـت
بــه زيــر سـايـه نـامــش تــوانـــي / رسـيد از نــو بـه دور باســتانــــي
ز هــاتف بشــنود هر كس پيامش / چو عـارف جان كند قربـان نامــش
شـفق چون سر زند هر بامـدادش / پي تـــعظيم خـور، شــادم بيـادش
چومن گردوستداريكشورخويش / ستايــش بايــدت پيـغمبر خويــش
بــه ايمــــاني ره بيــگانــه جويــي / رها كن، تا بــه كي بــي آبـــرويي
به قرن بيـست گـــــر در بنــد آيي / همان به، ديـن بـــهدينان گـــرايي
بهچشم عقل، آندينرا فروغاست / كه خود بنيـان كن ديـو دورغ است
چون دين كردارش و گـفتـار و پندار / نـكو شـد بـهـتر از يـك ديــن پــندار
در آتشـــكده دل بر تــــو بــاز است / درآ كاين خانه سـوز و گــداز اسـت
هر آن دل كـه نباشـد شعـلـهافروز / به حال ملك و ملت نيست دلـسوز
در اين آتــش اگـــر مامــن گزيــنـي / گلستـان چـون خليل، ايران ببيني
دراينكشورچوشداينشعلهخاموش / فتـــادي ديگ مــليت هـم از جوش
تو را اين آتش اسباب نجــات است / در اين آتش، نهان آب حيـات است
چنان يكسـر سراپاي مرا سـوخـت / كه بايد ســـوختن را از مـن آموخت
اگرچه ازمن بهجزخاكسترينيست / براي گــرمي يك قرن كافي اسـت
چو انــدر خاك خــفتم زود يــا ديـــر / توانيجست ازآنخاكستـر، اكسير
بـه دنيـا بس همــين يك افتـــخـارم / كــه يـــك ايــــرانـــــي والاتبــــــارم
به خون دل نيم زين زيسـت، شادم / كه زردشتـــي بـــود خــون و نـژادم
در دل باز چــــون گـــوش تـــو و راه / بــــود مســـدود، بـايد قصـه كـوتــاه
كنونت نيـست چون گوش شـنفتن / مـرا هـــم گفتـــههـا بـايـد نـهفــتن
بسي اســـرار در دل مانده مسـتور / كـــه بـي تـرديد بـايســتي بـرم گور
با خشنودی اورمزد توانا
درهر آیینی دادودهش وخير و خيرات از وظايف عمده پيروان آن آیین است . درآیین زرتشتي هر كس موظف است يك دهم درآمد خود را صرف داد و دهش و كمك به فقرا و مستمندان كند همچنين بسياري از افراد نيكو كار زرتشتی قبل از مرگ تمام يا قسمتي از دارائي خود را از قبيل زمين و باغ و آب و خانه ... وقف مراسم گهنبار و خيرات و داد ودهش و كمك به فقرا همكيشان خود ميكنند .
يكي از سنن ايرانيان باستان كه براي دادو دهش و خير وخيرات ، برگزار ميشد ، مجالس 6 گاهنبار يا گهنبار بود اين آئين بسيار قديمي است و پيدايش آن به اوايل دوره پيشداديان مربوط ميشود مطابق نقل تاريخ نگاران اولين بنيانگذار گهنبار ، جمشيد – شاه پيشدادی – است .
درزمان ، يا پس از ظهور اشوزرتشت ، تغييراتی در روش برگزاری گهنبار داده شد . درابتدا بخشهايي از اوستا را موبدان ميخواندند ، آنگاه سفره عام ميكشيدند و هر كس – اعم از فقير و غنی – برسر سفره گهنبار مينشستند و از آن استفاده ميكردند . اين روش تا زمان انوشيروان ساسانی ادامه يافت . در زمان او به علت اوج گرفتن فاصله طبقاتی بين مردم تغييراتی در آيين گهنبار به وجود آمد .
شش گاهنبار يا گهنبار يا گاهان بار – بطور كلی – اشاره به شش گاه ياشش هنگام از اوقات مختلف سال دارد كه موقع آفرينش عالم و عالميان ميباشد . در آيين مزد يسنی زرتشت ، اين شش گاه يا شش هنگام را به شكرانه نعمت های خداوند متعال جشن ميگيرند و زرتشتيان – مانند ايرانيان قديم – در اين جشنها بذل و بخشش و داد ودهش و خير وخيرات مينمايند و سپاس اهورامزدا را بجای مي آورند. درآمد و منافع حاصله از موقوفات گهنبار نيز در اين ايام صرف نيات خير خواهانه و نيكو كارانه واقف ميشود. گذشته از اينكه اين شش هنگام ، موقع خلقت جهان و ساير موجودات و مخلوقات ميباشد ، انسان در اين روزها نيز از كار و كوشش خود نتيجه بدست ميآورد و فايده ميبرد؛ از قبيل برداشت محصول و بدست آ وردن ميوه ها و خوراكيها و غيره .
هركدام از اين جشن ها كه در شش موقع انجام ميگيرد ، به مدت پنج روز ادامه مي يابد و روز آخر آن از همه مهمتر و گراميتر است و در واقع چهار روز اول به منزله مقدمات جشن است و جشن و مراسم حقيقي در روز پنجم برپا ميشود . گاهان بار از دو كلمه تركيب شده : ((گاهان )) كه به معني گاهها يعني اوقات است و((بار)) كه به معنی بار و بر و نتيجه و ثمر ، و همچنين مجلس و محفل و انجمن همگانی و بار عام ميباشد . بعضي اين كلمه را (( گاه انبار )) دانسته و موقع انبار كردن نوشته اند ؛ در صورتيكه چنين نيست و اين معنی با مفهوم كلمه تطبيق نميكند ؛ زيرا در همه اين شش هنگام ، آذوقه به انبار نمي آورند و چيزي در انبار نمي گذارند كه اين معني بر آن مصداق پيدا كند ؛ بلكه همچنان كه گفته شد ، (( گاهان )) جمع گاه به معني اوقات است . موضوع ديگري كه گفته مارا تاييد ميكند ، يادداشتهاي پهلوي است كه گاهان بار را در پهلوي (( گاسان بار )) نوشته است گاسان جمع (( گاس )) است كه به معني وقت و هنگام ميباشد ؛ بنابر اين گاسان بار در پهلوي به معني وقت هاي بار و بر يا مجلس جشن است. از آنچه گذشت واضح شد كه (( گاهان )) فارسي برابر (( گاسان )) پهلوی است كه جمع (( گاس )) و به معني گاه است . گاهانبار را گاهي مختصر ميكنند و گهنبار يا گاهنبار تلفظ مينمايند .
قبل از طلوع آفتاب روز اول هر چهره از گاهان بار ، موبدان زرتشتی و ساير مردان و جوانان ، مراسمی را به نام (( واژيشت )) برگزار ميكنند . شش گاهانبار سال نزد زرتشتيان ايران و هند اوقات عبادت و نيكي و خيرات و كمك به مستمندان است . از وجوهات مربوط به اوقات گاهانبارو از محل در آمد و منافع موقوفاتي كه بر گهنبار وقف شده اند مراسم و جشنهاي بزرگ مي آرايند ، توانگر و بي نوا هر دو درآن شركت ميكنند ، آناني كه خود از عهده مخارج اين مراسم بر نمي آيند بايد در مراسم ديني كه ديگران بانی آن هستند يا از موقوفات مربوطه داير ميشود شركت كنند و از خوان نعمت توانگران كه در همه جا گسترده ميشود بهره مند گردند.
آفرينگان گاهنبار:
در اوستا واژه هاي آفرينه ، آفريونه و آفريتی از ريشه فری است كه به معنی ستودن و گرامی داشتن و آفرين گفتن و تحسين كردن و خشنود گردانيدن است.
دعاهايی كه با واژه آفرين آغاز ميشوند،اغلب در پس مردگان جهت آمرزش و گرامی داشت خوانده ميشود، يا در اعياد و مراسم ديني جهت همين منظور مي خوانند. مراسم آفرينگان خواني يا در آدريان خوانده و برگزار ميشود و يا اينكه موبدان آن را در خانه كسي كه چنين مراسمي را برگزار نمايد، انجام ميدهند. براي برگزاري و شركت در اين مراسم ، لازم است پاكيزگي انجام شود كه ان را پادياب (= پادياو PADYAV)مينامند ودر اغلب مراسم ديني ، هر شركت كننده بايد اين فريضه را انجام دهد . در آغاز لازم است پادياب كننده (( خشنوتره اهوره مزدا)) به خشنودي اهورا مزدا را خوانده و يكبار نيز ((اشم وهو)) بخواند ، پس صورت ودستها وپاها را شسته و كمربند مقدس يعني كشتي خودراباز نموده و دعاي كشتي را بخواند و دوباره كمربندش را ببندد . مراسم را دو موبد (زوت و راسپي) برگزار ميكنند ودر آتش دان ، چوبهاي خوشبو و عود ميسوزانند . ظرف هاي لرك (آجيل هفت مغز) و ميوه وآشاميدني و شمع هاي روشن از لوازم است . زوت شروع ميكنند به خواندن پازند آفرينگان و متن اوستائي را هر دو موبد با هم ميخوانند درحين اوستا خواني ، موبد يار ، ميوه ها را پاره ميكند تا متبرك گردد و پس از پايان خواندن اوستا ، همه حاضرين از لرك و ميوه ميل ميكنند و بهره مند ميگردند. يكي از مصارف موقوفات گهنبار كه در وقف نامه ها به آن اشاره شده انجام مراسم آفرينگان گهنبار است كه آنرا موبدان در طي پنج روز كه مدت هريك از گاهنبارهاست ، طي تشريفات ياد شده ميخوانند كه ترجمه آن چنين است :
به خشنودي اهورامزدا برزبان ميآورم و ميخوانم بهترين نيايشهارا . برزبان ميآورم ازجان ، باباوري نيك كه مزدا پرست زرتشتي و دشمن همه بديها وپيرو آئين اهورائي ميباشم . نيايش و آفرين ميخوانم همه گاهها و هنگامهاي روز وماه و جشنهاي سال ( گهنبار ) را كه ردان وسروران هستند و با خشنودي ستايش ميكنم ، و اين نيايش را به هنگام بامدادان ميسرايم . نيايش ميكنم و آفرين ميخوانم بريا همه گهنبارهاي سال ، هنگام هر جشني كه باشد ، به نام برزبان مي آورم و آئين هاي ويژه ميگذارم . نيايش و آفرين خواني ميكنم براي گهنبار ، ميديو زرم ، ميديوشم ، پيته شهيم ، اياسرم ، ميديارم ، همسپتمدم كه همه ردان و سروران هستند.
پيشكش كنيد ( نذرونيازواهدانمائيد) اي مزديسنان در جشنهاي سال از براي ( گهنبارها ) ميزد ( خوراكيهاي غير مايع ، خشكبار، لرك ) ازبراي اين ردان و سروران بدهيد يك گوسفند سالم و تندرست و جوان . هرگاه توانائي نداشتيد ، نياز كنيد نوشابه مقدس ( هوم ) و بنوشانيد به داناترين و آگاه ترين و راستگوترين و آنانكه بهتر و شايسته تر فرمان دهد از ميان مردمان ، كه يار و همراه بينوايان و مددكار غريبان ودوراز شهران و آموزنده دين و در اشوئي و راستي برگزيده ترين باشد . هرگاه توانايي نياز آن نيز نبود ، بدهيد براي آنچنان كسان ، باري از هيزم خشك و خوب سوز . هرگاه آن هم نشد ، به خانه آن ردگهنبار ببريد يك پشته هيزم . بسرائيد سرود بزرگي خداوند را و اهورامزدا را به نام بخوانيد در خدايگاني مطلق جهان ، اينچنين : بيگمان شهرياري زيبنده و سزاوار آن كس است كه بهتر شهرياري كند ، و اوست اهورا مزدا كه با بهترين راستي برابراست و بندگي و عبادت خود را به پيشگاه وي تقديم ميكنيم و باشد كه اينچنين ميزدي قبول شده وردگهنبار (روحاني زرتشتي كه اجرا كننده اين مراسم است) را خشنود و شادمان كند ، واين است گهنبار ميديو زرم .
هر گاه كسي از مزداييان، پيشكش و نذر گوسفند جوان يا شربت و نوشابه مقدس و يا اهداي بار و پشته هيزم خشك را به رد گهنبار ندهد و توانايي اهدا نداشته باشد و اوستاي بايسته مورد نظر را نيز نخواند و به خداوندي اهورامزدا اقرار نكند ودر چنين مراسم هم بهره نشود، به دهش (خيرات و مبرات و احسان) و يا زبان، اين اظهار بي ديني و كفر است و از جامعه مزديسنان رانده و طرد خواهد شد . در هر شش گهنبار ،چنين مراسم و هم بهرگي لازم است.
منابع : از مجله "ميراث جاويدان" شماره سوم
با نگاهی بر "ديدی نو از ديني كهن" نوشته دكتر فرهنگ مهر

امرداد روز در امرداد ماه که روز هفتم است جشن امردادگان می باشد و به تاريخ خورشيدی برابر ۳ امردادماه است اين جشن متعلق به امشاسپند امرتات که مظهر جاودانگی و تندرستی و دير زيستن است .قبل از هر چيز بايد درباره واژه اشتباه مرداد توضيح داده شود؛واژه اوستايی امرداد امرتاته amertata است که به معنای بی مرگی است و اگر الف آن را که پيشوند نفی است از قلم بياندازيم معنی آِن عوض شده و فرشته بيمرگی و جاودانگی به ديو نيستی و مرگ تغيير شکل می دهد .زيرا همانطور که امرداد به معنی بی مرگی است مرداد معنی مرگ می دهد .بنابراين شايسته است که اين کلمه را امرداد بخوانيم.بطوريکه در بحث امشاسپندان توضيح داديم اين فرشته نماينده آخرين مرتبه کمالاتست . صفات پاک فرشته امرداد و توجه او نسبت بآبادی زمين و پاکی و نظافت بطور مشروح بيان شد نظر بهمان صفات پاک و پسنديده است که ايرانيان اين روز را جشن می گرفتند و به شادی می پرداختند و خود را برای پيروی از فرشته مذکور آماده می ساختند .ابوريحان در صفحه ۲۵۰ ترجمه فارسی آثارالباقيه می نويسد ((مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنروز را بواسطه اتفاق افتادن دو اسم با هم جشن می گرفتند معنای مرداد آنست که مرگ و نيستی نداشته باشد مرداد فرشته ايست که بحفظ گيتی و تربيت غذاها و دواها که اصل آن نباتات است وزائل کننده گرسنگی و ضرر و امراض می باشد موکل است))
نياکان ما در اين روز به باغها و مزارع خرم و دلنشين می رفتند و پس از نيايش به درگاه اهورامزدا اين جشن را با شادی و سرور در هوای صاف و در دامن طبيعت برگزار می کردند.جشن امردادگان بر تمامی ايرانيان فرخنده باد.
گروه تاریخ انجمن افراز برگزار می کند:
برگزاری دوره آشنایی با تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران باستان
مکان: بنیاد جمشید
(خیابان کریم خان زند - خیابان خردمند شمالی - نبش کوچه اعرابی - پلاک دو - طبقه دوم)
زمان : پنج شنبه ها ساعت سه تا پنج بعدازظهر
از بیست و پنجم تیرماه
شمار نشست ها: چهار نشست
کلاسها بصورت رایگان تشکیل میشود
جهت اطلاع بیشتر اینجا را بخوانید
http://afraznameh.blogfa.com/post-32.aspx
پژوهشی در دیانت ایزدیان

(نشان ملک طاووس، نماد دیانت ایزدی)
نگارش و گردآوری:فرید شولیزاده
قرنهاست که در سرزمین های شمالی میان رودان،در منطقه ای کوهستانی،سرد و صعب العبور با قله هایی بلند و برف گرفته و دره هایی عمیق و پر آب،مردمانی کُرد زبان با دیانتی خاص،در انزوا و تنهای مطلق روزگار می گذرانند.آنان چنان از تحولات بشری بدور افتاده اند،که در این هزاره ها هیچ مذهب و مرامی موفق نشده است این مردمان بدوی و کوه نشین را در احاطه ی کامل خود در آورد و ایشان هنوز هم قرنهاست که سرگرم به کشاورزی و دامپروری،در سایه ی آیین اسطوره ای نیاکانشان،روزگار می گذرانند...
ادامه این پژوهش را در تارنگار دوست گرامی من فرید شولیزاده بخوانید...
http://www.zartosht.cov.ir
در آغاز ،
بهتر است چگونگي تشكيل دودمان ساسانيان را بررسي كنيم ، «با آغاز قرن سوم ميلادي شورش و اختلال ، كه نشانگر ناتواني و ضعف دولت اشكانيان بود، بر ايالت پارس حكم فرما شد ، و در حدود سال 196 ميلادي بلاش چهارم توانست شورش خطرناكي را در فارس فرونشاند، اما قدرت اشكانيان بشدت كاهش يافته بود و ايرانيان همواره به فكر تجديد عظمت و شكوه دوران پادشاهي هخامنشيان بودند و در پي حكومتي بودند كه بتواند آن دوران درخشان را زنده سازد.
و اين حكومت ملي سرانجام به دست مقتدر شاهان ساساني بوجود آمد، بايد دانست كه اشكانيان داراي يك حكومت ملوك الطوايفي بودند، اما ساسانيان بر خلاف دودمان مزبور خواهان وحدت و قدرت سراسري ايران ، كه بتواند بر تمام نقاط كشور نظارت داشته باشد ، و در اين امر تا بدانجا پيش رفتند كه دنياي آن روز بين دو ابرقدرت ايران و روم تقسيم شده بود.
كورش را به عنوان بنيانگذار حكومت هخامنشيان ميشناسيم. او در تبارنامه خود به زبان بابلي كه بر منشور مشهورش نگاشته است، خود را چنين معرفي ميكند: «من كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ،... پسر شاه بزرگ كمبوجيه، شاه شهر انشان، نوه شاه بزرگ كوروش، شاه شهر انشان، نواده شاه بزرگ چيشپيش، شاه شهر انشان هستم...» .
تبارنامه كوروش بزرگ نشان ميدهد كه پدران او شاه بودهاند، شاه سرزميني به نام انشان و نسل آنان به «هخامنش»، نامي ميرسد كه نام خود را به اين سلسله داد.
مطالعات تاريخي نشان ميدهد ...
آتشکده آذرگشنسب، جایگاه آشتی آب و آتش، یکی از سه آتشکده مهم زرتشتیان است، چنانکه نام این آتشکده 61 بار در شاهنامه آمده است. آن را آتش سلحشوران یا آتش شهریاری خوانده اند و نیز گفته می شود که این آتشکده به همه آتشگاه های زرتشتیان از خاور تا باختر آتش میرسانده است.
عزيز نزديک به نيم قرن است با حضور مستمر خود از آذرگشنسب (تخت سليمان)، اين مجموعه با ارزش تاريخي، مذهبي و طبيعي، نگهباني ميكند. عزيز عاشقي، شاهد زندهاي از تعهد، عشق و تلاش براي حفظ و پاسداري از ارزشهاي باستاني و معنوي ايران زمين است.
گذر زمان را در خطوط عميق چهرهاش، کلام خستهاش و چشمان بيفروغش ميتوان ديد. عزيزي که همچنان سر در اين خرابهها و ويرانهها دارد و آرزو ميکند سرانجام در اين وادي عشق بر آستان جانان سر نهد و دم فرو بندد.
شوق ديدار عاشقي، انگيزهاي شد تا بار سفر بندم و به ديدارش بشتابم. چه ساده و صميمي در به روي من گشود و با چاي گرمي پذيراي من شد.
عزيز، فاميل عاشقي چرا؟
پدرم به جاي روزي 5 بار ، روزي 10 بار نماز ميخواند و عاشق راز و نياز با خدا بود پس شهرت عاشقي اختيار کرد .
اهل کجايي؟
بچه روستاي احمد آباد سفلي، آذربايجان غربي، در 10 کيلومتري تخت سليمان
چند کلاس درس خواندي ؟
3 کلاس اکابر
چطور تصميم به کار در تخت سليمان گرفتي؟
مادرم کٌرد بود، زمستان در عراق بودم، بهار براي کارگري به ايران آمدم ، زنم گفت تخت سليمان کارگر مي خواهد برو ببين شايد تو را بخواهند
تخت سليمان را از کجا ميشناختي؟
از پدرم، داستانها از حضرت داود پس از مرگ 40 فرزندش و سپس يکدانه پسرش حضرت سليمان ميگفت. در بين اهالي شايع بود که حضرت سليمان و زنش بلقيس اينجا بودهاند.
قصر بلقيس، زندان سليمان آنجا که ديوها را به بند کشيده بود. مردم نذرها ميکردند و روزهاي جمعه قرباني.
چه زماني کارت را در تخت سليمان آغاز کردي؟
2 سال از جنگ جهاني دوم گذشته بود، من جزء اولين گروه ده نفري بودم که با اشميت آلماني کار ميکردند. پس از فوت اشميت، رودلف ناومان جايش را گرفت.
آيا اينجا بالاي کوه امکانات داشتيد؟
گروههاي آلماني تجهيزات با خود آورده بودند ولي ما، نه راهي بود نه آب و برقي، زنم براي سوخت سرگين جمع ميکرد و من آب از کوه به خانه ميبردم تا زنم و 3 فرزندم آسوده باشند.
دستمزدت چقدر بود؟
روزمزد بودم، روزي 5 تومان با 4 سر عائله (به مدت 7 سال) گاه تا 3 ماه حقوق ما را نميدادند. 5 سال قبل از انقلاب مرا رسمي کردند.
چرا نميرفتي کار ديگري پيدا کني؟
اي آقا... من از صبح تا شام اينجا بوده و هستم حتي روزهاي تعطيل، با هرخشت اينجا آشنام. با هواي اينجا نفس ميکشم. همه را ميبينم، ميشنوم، صداي درياچه را، وزش باد را، صداي پاي زائران و شاهان...
صدايي که مرا ميخواند با چشم دل بايد ببيني تا بداني که چه ميگويم...
چه مدت با گروه آلماني کار کردي؟
20 سال
حاصل تحقيقات گروه آلماني چه بود؟
يافتن هشت دوره تمدني از زمان مانّاها، مادها، هخامنشيان، اشکانيان، ساسانيان، خلفاي عباسي، سلجوقيان، ايلخانان مغول.
خاطره اي از گروه آلماني داري؟
بله زماني که در محل بار عام سلاطين ساساني به سنگي برخورديم که نقش صليب شکسته بر آن بود فرياد شوق آنان بلند شد . شب جشن گرفتيم و گوسفند قرباني کرديم. به حقوق کارگران يک تومان اضافه شد.
آيا حفاري غير مجاز در تخت سليمان صورت گرفته است؟
تا زماني که من نگهبان بودم خير خاطرم هست شبي با صداي موتور ماشيني و نور آن برخاستم همراه پسرم که کوچک بود تفنگ بر دوش و چراغ به دست خود را به تخت سليمان رساندم، 7-6 نفري بودند با بيل و کلنگ، برخي محلي، من جلو رفتم، پسرم عقب تيري هوايي رها کرد، آنها ترسيدند و رفتند.
آيا تا کنون شاهد حادثهاي در تخت سليمان بودهاي؟
بله، زماني که درياچه سه قرباني گرفت و اثري از آنان پيدا نشد يکي از آنان ناصر کشاورز 19 ساله بود.
بستگانش به ياد او سنگي بر کنار درياچه نهادند.
گفتي 4۵ سال است که ساکن تخت سليماني، تا کنون به جايي سفر کردهاي؟
به سوريه، آقاي بهشتي، رئيس سازمان مرا فرستاد.
جز تهران هيچ جاي ايران را نديدهام.
عاشقی کي بازنشسته شدي؟
سال 1371
بچهها چي شدند؟
سر خانه و زندگيشان هستند. از دو دختر و يک پسرم 13 نوه و 3 نتيجه دارم و از همه آنها راضي هستم.
از مقامات سازمان درخواستي داري؟
درخواستي ندارم.
عزيز هر بامداد با قامتي خميده، پياده از خانه به تخت سليمان ميآيد تا در سکوت دشت، در آرامش سبزگونه درياچه در پستوها و خرابهها روح تشنهاش را سيراب کند. او تنها يک خواسته دارد پس از مرگ در کوه مشرف بر تخت سليمان آرام گيرد.پسر عزیز که بعد از پدر پا در جای پای پدر گذاشته بود علاقه زیادی به شاعری داشت، غروب که قصد بازگشت داشتیم دقایقی با هم مشغول گفتگو شدیم و از خاطرات کودکی اش در تخت سلیمان و پدرش برایمان گفت و از آنجا که عاشق پدر بوده برای او شعری سروده که خواندن بخشی از آن در این انتها خالی از لطف نیست!
عشق بر ميراث ايران کار مردان خدا است
عاشقي، از جمله اين مردم بيادعا است
از دل و جان عشق تختسليمان شد عزيز عاشقي
تا ابد بر عهده و پيمان شد عزيز عاشقي
قالب او را تو گويي خاک اينجا ساخته
چون که عمرش را براي حرمتش پرداخته
زنده هم نام و هم کلامش باد باد
منزل هر دو جهانش اي خدا آباد باد
«صادق عاشقي»(ماه عسل سفر بچه های انجمن ایرسا به آتشکده آذرگشنسب به همراهی دکتر ریاضی)
کیوان افشین جو
تیر ۱۳۸۴