تبليغاتX
.:: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا ::.

«آئين ما آئينی است جهانی و هر کس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و آنرا با انديشه و گفتار و کردار نشان دهد، او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست »

بگزارید از همین آغاز این را از همه ی شما همکیشان بپرسم که آیا هنوز در اندیشه و باور هیچکدام از شما این باور وجود دارد که کسی که « زرتشتی زاده » نیست نمی تواند زرتشی شود یا باشد ؟
اگر که چنین باشد، براستی باید گفت که دارنده ی چنین باوری از دین و آیین و تاریخ خود آگاه نیست که اگر بود می دانست که ما به هر سو در درون بنگریم نه تنها هیچ دلیل و مدرکی که نشان دهنده ی درستی این باور و داوری باشد نمی یابیم بلکه همه چیز نشان از وارون آن دارد که همانا در همه جای دین و آیین و تاریخ سفارش و گوشزد شده که باید هر کس تا بدانجا که تاب و توان دارد دیگران را به راه راستی و دین بهی رهنمایی کند و اگر نیز کس و کسانی از این بابت ، یعنی به دین آمدن دشواری می بینند باید بدانان یاری رسانند . می گویید چنین نیست پس چرا چنین نمونه هایی را شاهد هستیم :
اهنود گات ـ یسنای 30 ـ بند 2 :
بهترین سخنان را به گوش بشنوید و با اندیشه ی روشن بنگرید . سپس هر کدام از شما برای خود بهترین راه را برگزینید .
اهنود گات ـ یسنای 33 ـ بند 2 :
کسی که در برابر دروغ پرست با زبان یا اندیشه اقدامی کند و یا یکی از پیروان او را بدین بهی درآورد ، چنین کسی خشنودی اهورا مزدا را فراهم می آورد
گاتها ـ سروده چهارم، يسنای 31 بند 11
ای مزدا، زمانی که تو در آغاز با ا ندیشه خویش تن و خرد و وجدان برای ما آفریدی و جان به تن ما دمیدی و ما را به گفتار و کردار توانائی دادی ، خوا ستی که ما باور و آئين خود را با آگاهی و به دلخواه خود برگزینیم.

به غیر از گاتها در کتابهای دیگر مزدیسنی نیز درباره پزیرش سفارش شده است . شما می توانید به عنوان نمونه به هوم یشت بند 24، به کتاب نهم دینکرد بند 4 و بند 24 و به فصل 42 کتاب دادستان دینی مراجعه نمایید ، زرتشتی زاده و زرتشتی بودن... ادامه از رویه 1
با مطالعه ی مندرجات کتاب های دینی معلوم می شود که امر ترویج و تبلیغ مذهب کاری شایسته است و اگر به سایر ادیان نیز نظر افکنیم می بینیم که پیروان همه مذاهب در ترویج دین خود نهایت کوشش را دارند . ما زرتشتیان نیز اگر ایمان داریم که دینمان یکی از مذاهب زنده و بزرگ دنیاست و برای تمام مردم جهان سودمند می باشد بایستی در امر تبلیغ کوشا باشیم ، اشخاصی را که مایل بقبول دین زرتشتی هستند بپزیریم و در حقیقت ره چنان رویم که رهروان رفته اند .

با درود از سوی کنکاش موبدان تهران اردشیر آزرگشسب پاره ی بالا برداشت شده از نامه ای که انجمن موبدان تهران در پاسخ به نامه ای که در مورد سدره پوشی آقای Joseph peterson و مخالفتی که برخی از موبدان پارسی با آن کرده بودند شده بود ، نوشته اند که سندی است بسیار جالب و معتبر و تاریخی و در زمانی نیز نوشته شده است که تمامی بزرگان دین ما در یک نسل پیش یعنی موبدان بزرگ فیروز و اردشیر آزرگشسب ( که نام او در پایین این نامه است ) ، رستم شهزادی و دیگران در کنکاش موبدان تهران بودند و چه کسی بهتر و داناتر از این زنده یادان که به ما بگویند که دین ما در این مورد چه دیدگاهی داشته و دارد .
بنابراین اجازه بدهید به عنوان یکی دیگر از هموندان این جامعه که پشت اندر پشت زرتشتی بوده وتا دست کم 12 پشت من دارای مقام موبد بزرگی و راهنمایان دین در جامعه بوده اند و خود من نیز به آن سرافرازم با استواری و بی تردیدی تمام بگویم که :

« دین زرتشت یا دین بهی دینی است جهانی و برای تمامی انسانهاست و این خویشکاری یا وظیفه ما به عنوان زرتشتی است که برای نشان دادن راستی ها و سرافرازی های دین خود بدیگران کوشا باشیم . اگر کسانی خواستند این آموزشهارا سرمشق زندگی خود قرار دهند آنان را با آغوش باز بپزیريم » .

هر پرسش دیگری که در این راستا باشد و یا شرایط روز و زمان نیز تا هر اندازه که این آزادی گزینش را در تنگنا گزاشته باشند، باز هم بنیان ها را نمی توان کنار گزاشت و نادیده گرفت . اکنون می مانیم ما و شرایط روز که با خردمندی و هم رایی و هم اندیشی ، و باز تکرار می کنم زیر پا نگزاشتن بنیان ها ، راه کارهای خردمندانه و کارآ برای پیشبرد این کار فراهم آوریم . در اینجا بی تردید در اندیشه برخی این پرسش تکرار میشود که چرا تا زمانی که ما خود در درون جامعه مشکل داریم باید دیگران را به درون بپزیریم ؟

پاسخ به این پرسش نه در نفی کردن بنیان هاست بلکه در ناتوانی خود ما در حل مشکلات است که باید خود را آزموده تر کنیم و همازوری را گسترش دهیم ، از دشوار ی ها نهراسیم و این دانش را فرو نگزاریم که آئين ما دین دانش و خردمندی و راستی و درستی و ... است و اگر براستی دل و اندیشه خود را به آن بدهیم دیگر ناتوان نخواهیم بود و امید به امروز و فردای بهتر و شادی و خوشبختی برای همگان در دسترس خواهد بود . ما هر گاه که بزرگ بیندیشیم ، آنزمان بزرگ نیز خواهیم بود و بزرگتر نیز خواهیم شد و در این راه بزرگ همه همکار و همیار خواهیم بود .
اکنون بیاییم و به یک پدیده ی دیگر نگاهی بیندازیم ، به واژه ی « زرتشتی زاده » یک زرتشتی زاده کیست؟ آیا کسی است که از پدر و مادری زرتشتی زاده شده باشد و یا اگر پدر و مادر بزرگ او زرتشتی بوده باشند باز هم می توان او را زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ آیا تا چند پشت می توان این پدیده را به پس برد ؟ آیا ایرانیانی که چند پشت در پشتشان زرتشتی بوده و سپس به هر سببی از دین بیرون رفته اند اما امروز می خواهند به دین نیاکانی خود باز گردند را می توان زرتشتی زاده به شمار آورد ؟ پاسخ را به خرد و داوری خودتان وا می گزارم اما دوباره می گویم که دیدگاه در این مورد هر چه باشد در بنیانی که در بالاتر بیان شد اثری ندارد .
بنابراین بیاییم و یکبار برای همیشه این اندیشه را از سر بیرون کنیم و بپزیریم که بر پایه ی دین و آیین و تاریخ و نیاکان و راهنمایان دینی از دیروز تا امروز ، دین ما دینی جهانی است و هر آنکس که بر پایه ی دانش و خرد و با مهر و دلبستگی بپزیرد که زرتشتی باشد و بیندیشد و بگفتارد و بکردارد او زرتشتی است و نخستین و واپسین کسی که می تواند این را به او بدهد یا از او بگیرد خود اوست /
سخن تنها در جایی است که این دلبستگان به راه و آیین زرتشت میخواهند که با همکیشان و هم اندیشان خود در یک زندگی اجتماعی مشا کرت کرده و در سرنوشت آنان شریک گردند. اینجاست که سخن از قراردادهای اجتماعی ، دینی به میان می آید ، مانند « سدره پوش » شدن، برای بیان این گزینش به دیگران و پیمان بستن برای رهروی در راه اشا ، و از سوی دیگر دلبستگی نشان دادن به آیین ها و تراددها و راه و روش و زندگی در میان آن گروهی که می خواهند با آن یگانه شوند .
چه بسا هستند کسانی که با پزیرش دین از یکسو و هماهنگی و همرنگی نشان دادن با جامعه به سادگی و با لبخند به پزیرش رسیده اند و یا کسانی که نتوانسته اند آنگونه که باید و شاید به این نزدیکی دست یابند که آنهم با گزشت زمان دگرگون خواهد شد .

+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 15:14 توسط شاورهرام ایزد |

  • زننده ترین حیواناتی که من تا کنون دیده ام چاپلوسانند،آنها از دوست داشتن سر در نمی آورند و فقط تقلید عاشق شدن را میکنند.
  • تنهایی میتواند قابلهء زادن اندیشه ای بزرگ باشد،اما جایی میتوانی به تنهاییت اطمینان کنی که اندیشهء نیک، در آنجا خانه ساخته باشد.
  • همسایهء خود را مانند خود دوست بدار،اما ابتدا خویش را دوست تر بدار چرا که انسانی که به خود احترام گذاشت،به خالق خویش احترام گذارده است.
  • حسن بلند پروازی در آن است که انسان را پر جنب و جوش نگهمیدارد،اما اگر این بلند پروازی باعث گردد که انسان از واقعیتهای روزمره دور بماند،آن دیگر بلندپروازی نیست بلکه کوته نظری است.
  • برای آدمی در زندگی،هیچ خیری بالاتر از پاکیزگی نیست.این پاکیزگی همان است که از قانون اهورمزدا به دست می آید،و پاکی و پاکیزگی قانون دین من است.
  • بترسید از آنروزی که نادان ها دنیا را در سیطرهء قدرت خویش بگیرند و دانایی جرم تلقی شود.
  • رفتار هر کس چه خوب و چه بد،سرانجام به خود او باز میگردد.
  • خدای زرتشت بخشایشگر و پر جوشش است پس از کسی که میبخشد،نباید ترسید،تنها چیزی که باید از آن ترسید همان «ترس» است.
  • بشود که مهربانی،چراغدار مذهب آیندگان شود،چرا که خداوندانی عظیم هنوز در حیات شمایان،شاعرانی نهانند.
  • در دل کسی که ترس و زبونی و خواری نیست، بر زبان او هم دروغ نیست.
  • اگر می خواهی با خداوند یکی شوی،نگاهی به پیرامونت بینداز و به اندرون خود بنگر.
  • نیکی و بدی وجود ندارد هر چه هست در اندیشهء مردم و نتیجهء واکنش فطرت آدمی به حوادث اطراف اوست.
  • هر آنچیزی که اجتماع آدمی و انجمن مردم را شاد و آباد می سازد،نیک است و بر عکس آن بد.
  • کسی که از راست کار پیروی می کند در روشنایی جایگاهی  برای خود خواهد گزید و کسی که دروغکار است،عمر درازی را در تیرگی با آه و ناله سپری خواهد کرد،او را وجدانش به توسط کردارش به چنین سر انجامی می کشاند.
  • آنگاه که ما بهترین راه شاد بودن را آموختیم،صدمه زدن به دیگران و رنج دادن مردم را بهتر فراموش خواهیم کرد.
  • فرو رفتن در غم و اندوه،هیچکس را در دین، مومن نمی سازد.
  • در ازدواج،تو باید فراتر از خود را بسازی و بپروری،ولی پیش از به دنیا آوردن فرزند و یا حتی پیش از ازدواج ،باید خوب خود را ساخته باشی و در جسم و روح کامل شده باشی.
  • از ساده لوحان مقدس مآب نیز برحذر باش،زیرا تنها آن چیزهایی را مقدس می شمارند که ساده باشد.آنها از بازی با آتش لذت می برند به خصوص هنگامی که آن آتش برای سوختن مخالفین برپا شده باشد.
+ نگاشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 2:28 توسط شاورهرام ایزد |

وقتي ديانت بميرد، فرقه ي مذهبي به دنيا مي آيد.

ديانت تنفس مي كند، فرقه ي مذهبي جسدي بي جان است.

ولي مردمان زيادي ، درواقع اكثريت، از فرقه ي مذهبي خودشان راضي هستند.

99.9% از مردم از فرقه ي خودشان راضي هستند، زيرا ابداً خطرناك نيست.

يك جسد چه مي تواند با تو بكند؟

مي تواني هركاري كه خواستي با يك جسد انجام دهي،

ولي آن جسد نمي تواند با تو كاري بكند: جسد در دستان تو گرفتار است.

 

ولي وقتي ديانت زنده باشد و تنفس كند __ منظورم از ديانت اين است __ تو توسط آن تسخير مي شوي، ولي نمي تواني آن را تسخير كني. نمي تواني يك بودا يا يك لائوتزو يا يك زرتشت را تسخير كني. نمي تواني جلال الدين، منصور الحلاج را به تسخير در آوري.... نه، اين ممكن نيست. اين ها كساني هستند كه آزادي غايي را شناخته اند __ چگونه مي تواني آن ها را به تسخير در آوري؟

آنان نمي توانند توقعات تو را برآورده سازند، نمي توانند براساس تو زندگي كنند، راه خودشان را دارند. اگر برايت مناسب باشد، بايد با آنان باشي. نمي تواني آنان را وادار سازي كه با تو باشند، راهي وجود ندارد.

حقيقت نمي تواند با تو باشد __ تو بايد با حقيقت باشي. ولي دروغ در دستان تو است.
مي تواني آن را دستكاري كني، مي تواني هرطوري كه مايلي آن را نشان بدهي، مي تواني رنگ آميزي اش كني، مي تواني آن را ببري و به آن شكل و قيافه بدهي.

مي تواني آن را با زندگي ناخودآگاهت منطبق سازي.

مي تواني يك هندو باشي: اين ناخودآگاهت را آشفته نمي سازد. مي تواني يك محمدي باشي،  تحولي را در تو سبب نمي شود. مي تواني بدون هيچ دردسر يك بودايي باشي، بدون هيچ خطر و بي هيچ ناامني.

ولي بودن با يك بودا يعني راه رفتن روي آتش! هرآنچه كه در تو غيراساسي است سوخته خواهد شد و فقط آن جوهر اساسي بقا خواهد يافت. و آن جوهر اساسي در تو بسيار كوچك است. چيزهاي زيادي در تو دروغين است و خواهد مرد. بودن با يك بودا يعني نوعي مرگ.
 
زندگي بعدها مي آيد، ولي مرگ در اول مي آيد. رستاخيز در ابتدا ممكن نيست، فقط پس از مصلوب شدن روي خواهد داد. رستاخيز پس از مصلوب شدن مي آيد.

بودن با يك مرشد يعني آماده بودن براي مرگ و آماده بودن براي يك تولد دوباره.

فرقه ي مذهبي يك تسليت و يك مصلحت است. ديانت، انقلابي و عصيانگر است.

نخست بايد با يك ديانت زنده در تماس باشي، آنگاه تمام مذاهب به نوعي تازه درست
مي شوند، وگرنه همگي جسد هستند. ولي راحت هستند __ مي تواني بروي و گل پيشكش بدهي و تعظيم كني و آن مزار نمي تواند با تو كاري بكند! مي تواني با احساسي خوب بازگردي، كه كاري بزرگ انجام داده اي، و تو همان احمق قديمي هستي __ اتفاقي در تو رخ نداده است. فوقش اين است كه قدري احمق تر از پيش شده اي، زيرا اينك يك احمق مذهبي شده اي! قبلاً فقط يك احمق معمولي بودي، اينك نمايي از مذهب هم داري. اينك فقط به اين دليل كه به ديدن مزاري رفته اي،   با آن احساس روحاني نماي "من از تو مقدس تر هستم" به خانه مي آيي __ فقط با ديدار از يك مزار!

و بگذار به يادت بياورم، من نمي گويم كه آن مزارها چيزي ندارند، خيلي چيزها دارند، ولي فقط براي كساني كه چشم دارند. اگر نتواني آن را در يك صوفي زنده ببيني، در يك مرشد زنده ببيني __ تو نابينايي __ در يك مزار نيز نمي تواني آن را ببيني.

ولي مزارها خوب هستند، زيرا تو نيز مرده اي و نوعي تنظيم شده است! تو مرده اي، مزار مرده است: احساس خيلي خوبي هست __ مصاحبت مناسبي است! تو يك شبح هستي و بسيار مايلي با اشباح زندگي كني!

داشتن يك فرقه ي مذهبي يعني محدود شدن. داشتن يك فرقه ي مذهبي يعني كه تو زندگي را تعريف كرده اي، از زندگي يك جزم درست كرده اي، آن را   راز-زدايي كرده اي.

زندگي ديگر بي نهايت نيست، ديگر ناشناخته نيست، ناشناختني نيست. آن را به يك نظام فكري تنزل داده اي.

تمام تلاش من در اينجا ذوب كردن تمام نظام هاي فكري است، ذوب كردن ذهن هاي شما،كه يخ بسته است، در تعصبات منجمد شده، تا كه نوعي گرماي تازه زمين را فرا بگيرد.

اين نوعي ديانت خواهد بود _- فقط احساسي مبهم، نه يك فكر قطعي و مشخص.

مي تواني آن را تجربه كني، ولي نمي تواني توصيفش كني. مانند يك گل نخواهد بود، بيشتر شبيه يك رايحه خواهد بود. اگر سرما نخورده باشي قادر خواهي بود آن   رايحه را احساس كني.
و سر مردمان پر از سرما است، آنان از ذكام در رنج هستند،
آنان يخ بسته اند!

 
اوشو

 

+ نگاشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 19:1 توسط شاورهرام ایزد |

شهريور روز از شهريور ماه مي باشد که روز چهارم ماه است (به تقويم هجري۳۰امردادماه) و به نام امشاسپند تواناي خشترا يا شهريور مي باشد جشن شهريورگان است . چنانکه گفته شد اين فرشته مظهر سلطنت آسماني و قدرت رحماني است و هميشه خواهان فر و بزرگي و نيرومندي مي باشد در جهان مادي نگهبان زر و سيم و فلزات ديگر و دستگير بينوايان و فرشته رحم ومروت است پادشاهان دادگر در تحت و حمايت اين فرشته مقتدر هستند نظر به همين صفات پاک است که ايرانيان قديم اين روز را جشن مي گرفتند و بفقرا احسان و اطعام مي نمودند چون اين جشن بپادشاهان دادگر بستگي دارد که نماينده سلطنت آسماني هستند لذا معمولا در اين جشن بايد بحضور پادشاهان بروند و شادباش بگويند.ابوريحان در صفحه ۲۵۱ترجمه آثار و الباقيه مي نويسد ((شهريور ماه روز چهارم آن شهريور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن مي باشد و آنرا شهريورگان گويند . معني شهريور دوستي و آرزو است شهريور فرشته ايست که بجواهر هفتگانه از قبيل طلا و نقره و ديگر فلزات که برقراري صنعت و دوام دنيا و مردم بآنها بستگي دارد موکل است ))براي جشن شهريورگان از دو گونه ديگر مي توان برتري قائل شد اول اينکه در اين ماه محصولات کشت و زرع جمع آوري مي شود و چون معمولا براي بدست آوردن نتيجه هر کاري جشن و شادي لازم است لذا شهريورگان بمناسبت نتيجه گرفتن از نعمت کشت و کار و بدست آوردن محصولات بخصوص براي کشاورزان بهترين جشن وشادي است و در واقع جشن سر خرمن مي باشد .دوم اينکه در اين ماه پاييزه کاري شروع مي شود و چون معمولا هر کار نيکي را با شادي بايد آغاز کرد از اين لحاظ جشن شهريورگان را مي توان آغاز فصل جديد ديگري از هنگام کشت و زرع دانست و آنرا مورد احترام قرار داد با دلايلي که ذکر شد جشن شهريورگان بخصوص براي کشاورزان از لحاظ جمع آوري محصول و بدست آوردن خرمن و همچنين از نقطه نظر شروع بکار پاييزه بهترين جشن و شادماني است و بهمين جهت است که نسبت به آن احترام زيادي قائل هستند و با شادي فراوان مراسم آنرا بجاي مي آورند.پس دوستان گرامي در کنار شادي هاي خود نيازمندان را فراموش نکنيد هر چند که در قلمرو پر گوهر ايران زمين نبايد نيازمندي معنايي داشته باشد اما صد افسوس!..... بگذريم. هميشه ايراني باشيد و سرافراز.

+ نگاشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 23:56 توسط شاورهرام ایزد |