من آمده ام تا حرفی را بگویم و آن را خواهم گفت . اگر پیش از به زبان آوردن آن مرگ مرا دریابد، فردا آن را بر زبان می آورد. زیرا فردا هیچ رازی را در کتاب ابدیت پنهان نمی گذارد.
من آمده ام تا در شکوه و روشنایی عشق و زیبایی، زندگی کنم.
من این جایم، مردم نمی توانند مرا از زندگیم تبعید کنند.
اگر آنها چشمانم را درآورند من به نجوای عشق و نغمه های زیبایی و سرور گوش خواهم سپرد. اگر آنها بخواهند مرا از شنیدن بازدارند، من وجد و سرور را در نوازش نسیم خواهم یافت که آمیخته ای از رایحه زیبایی و حلاوت نفس عاشقان.
و اگر هوا را از من دریغ کنند من با روحم زندگی خواهم کرد ، زیرا روح ، خواهر عشق و زیبایی است.
من آمده ام تا برای همه و در میان همه باشم.روزهایی خواهند آمد که آنچه من اکنون در خلوت خویش انجام می دهم، در پیشگاه مردم آشکار و باب خواهند شد.
و آنچه من امروز با یک زبان می گویم، فردا آن را با زبان های بی شمار باز خواهد گفت .
یک سال از بنیاد این تارنامه که زبان تمام بازگشت یافتگان به بزرگ آیین اهورایی میهنمان ایران است، گذشت . چه خاطره های زیبایی از اولین پندار نیکی که مرا در ادامه راه و حتی در زندگیم کمک کرد، دارم. اینک در این راهی که در پیش دارم از اهورامزدا یاری و از شما هموندان گرامیم همراهی می جویم، تا این هدف مقدسمان فردا با زبان های بی شمار، فراتر از مرز میهن و در جهان شنیده شود.زادروز تارنامه اشوزرتشت ، پیامبر اهورایی ایران زمین گرامی باد.
زادروز تارنامه اشوزرتشت ، پیامبر اهورایی ایران زمین گرامی باد.
زادروز تارنامه اشوزرتشت ، پیامبر اهورایی ایران زمین گرامی باد.
جاوید ایران ، پاینده آیین بهی
کیوان افشین جو
مي ريد تو يه مغازه و از شدت گرما يه نوشيدني hype مي گيريد و فارغ از همه جا و همه کس مشغول نوشيدن اون مي شيد ... براي خالي نبودن عريضه يه فداي لب تشنه حسين هم مي گيد .....وسط بطري نوشيدني رسيديد که يه مرد نسبتا مسن مي آد تو مغازه که کوچکترين توجهي بهش نداريد مي بينيد يه مايع ظرفشويي مي خواد ...خوب تا اينجا خيلي مهم نيست ...بعد از چند لحظه متوجه رنگ رخسار مرد غريبه مي شيد که سرخ و سفيد مي شه و با نگراني از اينکه ديگرون متوجه نشن جيباشو مي گرده و بعد آروم به فروشنده مي گه :آقا من از اونايي مي خوام که ۴۰۰ تومان هستن...اين ۴۳۰ توماني ها خوب نيستن!!!!!!!!!! اينجاي قضيه است که عرق سردي رو پيشونيتون مي شينه بدنتون يخ مي کنه ...سرتون گيج مي ره و نوشيدني خنک ۱۲۰۰ تومانيتونو يواشکي مي اندازيد تو سطل کنار در و آهسته مي آيد بيرون ...سوار ماشين مي شيد و بدون اينکه کولر رو روشن کنيد شيشه ماشين رو بالا مي کشيد تا يخورده عرق کنيد...شايد بد نباشه.......
بعد مي خوايد غم زيبا نوار جديد ناظري رو گوش کنيد... چشمتون مي افته به دم و دستگاه پخش ماشين و ياد ۲ ۳ ساعت گشت و گذار تو جمهوري مي افتيد و ياد شک و شبهه برا انتخاب اون ماس ماسکاي ۵ تايي يا ۱۰ تايي!! صندوق عقب واسه بهتر شنيدن صداي موزيک.......اينجاست که دوست داريد ضبط رو با مخلفاتش از جا در آريد و تو فرق دنيا بکوبيد........
...تو اين گير و دار يدفه مي رسيد به يه چراغ قرمز...يه دست آشنا که ايندفه بيشتر توجهتونو جلب مي کنه مي آد جلو...دست زمخت يه دختر قشنگ ۶ ۷ ساله که به جاي عروسکاي لطيف و کوچولو يه بسته آدامس تو يه دستش و يه اسپند دود کن تو يه دست ديگشه...خوب شايد ديگه نتونين تحمل کنين... اشکال نداره به ديگرون نگاه نمي کنين با فراغ بال دستاي قشنگشو مي گيريد تو دستتونو مي بوسيد...
..............خوب تا همينجا بسه ...تا همينجاش هم بهتون حق مي دم شب رو نتونين بخوابين و دم دماي سحر مشغول تايپ اين متن بشيد .......
این متن به روایت دوست خوبم بهرام حقی به من رسیده ولی می دونم این منظره شاید بد تر از آن را هم شما دیده اید پس چرا چشمانمان را به روی اینان می بندیم و بکمک آنها نمی شتابیم ؟!!!....
زوپير(زوپيروس) نام سردار شجاع سپاه داريوش بزرگ است که نقش بزرگی را در فتح بابل بدست داريوش ايفا کرد. ماجرای آن اينگونه است که در مارچ ۵۲۲ پيش از (ترسا)ميلاد، يک مُغ بنام گئوماتَ ادعا کرد که برديا پسر کورش بزرگ است و با اين ترفند و دروغ چند ماه هم تاج و تخت ايران را بدست آورد.تا اينکه در پايان خويشاوند کمبوجيه و برديا، داريوش بزرگ، همراه با شش نفر ديگر(هفت تنان) اين غاصبِ تاج و تخت ايران را کشتند و از آن پس داريوش پادشاه ايران شد. اين رويدادها زمينه ای را فراهم آورد که ايران با بحران های پرشماری روبرو شود. يکی از اين بحرانها، شورش نَديتَبَئيَره(نيديت بعل) در بابل بود. او که خود را نبوکَدنِزار(نَبوکدرَچَرَه) پسر نَبونيد(نَبونَئيت) می خواند شاهی را در بابل در دست گرفت. داريوش بزرگ شتابان با سپاه بزرگی به سوی بابل تاخت ولی در آنجا با پدافند بابلی ها روبرو گرديد با اينکه سپاه داريوش شهر را محاصره کرده بود ولی پدافند بابلی ها شکسته نمی شد و دروازه های شهر همچنان بسته مانده بود. تا اينکه زوپير پسر مگابيزوس(يکی از هفت تنان)، سردار دلير سپاه داريوش انديشيد که با بريدن گوش ها و بينی خود، از داريوش بخواهد که به او، به اين بهانه که داريوش او را تنبيه کرده است، پروانه و پروای(اجازه) پناهنده شدن به بابل بدهد، تا از درون بابل سبب واژگونی شهر شود. داريوش با ديدن گوش و بينی بريده زوپير او را ديوانه خواند ولی زوپير در پاسخ گفت، چون او می دانسته است که داريوش با برنامه او همنگر نخواهد بود، او را در برابر کار انجام شده قرار داده است.زوپير به بابل پناه آورد و بابلی ها با ديدن گوش ها و بينی بريده زوپير باور کردند که داريوش او را تنبيه کرده است و از روی اين که، زوپير بتواند از داريوش انتقام بگيرد در اختيار او سپاهی قرار دادند. زوپير در چندين جنگ با سپاه داريوش پيروزی هايی بدست آورد و اين پيروزيها ديگر هيچ گمانی برای بابلی ها نمی گذاشت آنها کاملا بر اين باور بودند که زوپير، دشمن سرسخت داريوش بزرگ است. ولی آنها در اشتباه بودند؛در دم(لحظه) موعود زوپير دروازه های شهر بابل را به روی سپاه داريوش باز کرد و سپاه ايران پدافند بابلی ها را در هم شکست و نَديتَبئيرَه از بابل پا به فرار گذاشت. سپاه داريوش، نَديتَبئيرَه شاه دروغين را پيگرد کرد تا اينکه او را به کام مرگ فرستاد. داريوش بزرگ به پاس خدمتی که زوپير انجام داد او را به ساتراپی بدون خراج بابل برگزيد.
زوپير با دختر داريوش بزرگ ازدواج کرد و هوده(نتيجه) اين ازدواج يک دختر بود و پسری بنام مگابيزوس(همنام پدر بزرگش).مگابيزوس يکی از سرداران بزرگ سپاه خشيارشا در جنگ با يونان بود. مگابيزوس هم با دختر خشيارشا ازدواج کرد و نام پسرشان را زوپير(زوپيروس)نهادند.
در آيين زرتشتی نماز عملی اجباری و اعتياد گونه نيست که بصورت برده وار و ترس از آدمی ظالم خوانده شود و يا تجارتی سود رسان نيست تا کسی برای رسيدن به ثروت و بهره لازم آنرا بجا آورد نماز در دين زرتشت خود شناسی است و در نماز بايد انديشه پالايش شود بر طبق اعتقادات دين زرتشت هر يک از موجودات ذره ای از اهورا مزدا را در خود دارند و اين فروهر در وجود من شما و ديگران است برای همين است که اين آيين تنها آيينی است که قربانی نمودن برای خدا در آن منع شده است حتی گياهان و جمادات هم از اين فروهر بی بهره نمی باشند. به همين خاطر است که آشو زرتشت در بخشی از نيايش خود می فرمايند :((با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از ...
حتما ادامه مطلب را مطالعه کنید
در آغاز ،
بهتر است چگونگي تشكيل دودمان ساسانيان را بررسي كنيم ، «با آغاز قرن سوم ميلادي شورش و اختلال ، كه نشانگر ناتواني و ضعف دولت اشكانيان بود، بر ايالت پارس حكم فرما شد ، و در حدود سال 196 ميلادي بلاش چهارم توانست شورش خطرناكي را در فارس فرونشاند، اما قدرت اشكانيان بشدت كاهش يافته بود و ايرانيان همواره به فكر تجديد عظمت و شكوه دوران پادشاهي هخامنشيان بودند و در پي حكومتي بودند كه بتواند آن دوران درخشان را زنده سازد.
و اين حكومت ملي سرانجام به دست مقتدر شاهان ساساني بوجود آمد، بايد دانست كه اشكانيان داراي يك حكومت ملوك الطوايفي بودند، اما ساسانيان بر خلاف دودمان مزبور خواهان وحدت و قدرت سراسري ايران ، كه بتواند بر تمام نقاط كشور نظارت داشته باشد ، و در اين امر تا بدانجا پيش رفتند كه دنياي آن روز بين دو ابرقدرت ايران و روم تقسيم شده بود.