دين باستاني مهر ( ميترا ) اولين دين توحيدي تاريخ بشر مي باشد .در اين آيين پروردگار يکتا اهورا مي ناميده اند که بعدها در آيين زرتشت از او به نامهاي اهورا يا اهورامزدا ياد کرده اند.پيامبر و موسس دين مهر حضرت مهاباد بوده است که ۹۷۰۰ سال قبل از ميلاد يعني ۳۵۹۳سال قبل از زرتشت زمان بعثت و آغاز فرمانروايي ايشان در ايران ويج است .فردوسي از او به عنوان يکي از اجداد حضرت زرتشت ياد کرده و مي فرمايد:
نهم پشت زرتشت پيشين بد او مه آباد پيغمبر راستگو
مهاباد موسس دين مهر کتابي به نام هفت اورنگ روشن داشته اند و اساس اين دين علاوه بر يکتاپرستي ؛ راستي و مهرورزي و پيمانداري و تک همسري و دادگري و ترقي معنوي بوده است.حضرت مهاباد بر اساس ضوابط همان دين اولين قانون اساسي تاريخ بشر را که تمام قوانين بعدي ده فرمان حمورابي و کنفسيوس از آن ريشه گرفته اند تدوين نمود و به عنوان قانون اساسي نظام حکومتي مشروطه در ايران ويج جاري ساخت .او اخلاق و راستي را پايه دين و حکومت خود قرار داده بود .دين مهر تا هنگام اشو زرتشت دين مسلط بر جامعه ايراني و داراي هفت مقام پر رياضت بوده است که همگان تکليف داشته اند در دوران حيات خود سه مقام از هفت مقام اين دين را به اجبار و چهار مقام را اختياري طي کنند . سه مقام الزامي که مي بايست در سنين ۵تا ۱۵سالگي طي مي گرديدند عبارت بودند از:مقام هاي کلاغ و نامزد (رازدار)و جنگاور (سرباز).در دو مقام کلاغ و نامزد ابتدا سواد خواندن و نوشتن و سپس اصول و فروع دين آموخته مي شد و از آن پس آموزش به دو بخش ورزش و علوم اجتماعي تقسيم مي گرديد که در کنار هم ادامه مي يافت .در بخش ورزش تاکيد بر بدن سازي و مقاومت در برابر سختي ها و شدائد قرار داشت.استادان آنها را علاوه بر ورزش بدني تحمل گرسنگي و تشنگي هاي سخت ياد مي دادند و در محيط هاي سوزاني نظير جهنم و منجمدي نظير زمهرير هفته ها مستقر مي ساختند .شنا و صخره نوردي و پياده روي هاي طولاني را به آنها عادت مي دادند . به آنها اسب سواري و چوگان بازي و ايجاد عاطفه و دوستي و فرمانبرداري آموخته مي شد. در بخش علوم اجتماعي به دانش آموزان اصول اشا و پيمانداري و دادگري و جوانمردي و غسل تعميد همه روزه آموخته مي شد براي مثال در مبحث دادگري اصول پاداش و تنبيه حمايت از راستي و ستيز با ناراستي چگونگي نيل به فرهيختگي فره ايزدي و شکوه نيل به مقان هفتم دين مهر و شناخت حقيقت برتر(پروردگار) تدريس مي گرديد.مقام جنگاور (مقام سوم )به آموزش فنون جنگي اختصاص داشت .در اين دوره که يک سوم از ده سال را شامل مي شد با انجام پر رياضت ترين تمرينها تمام فنون جنگي زمان را به صورت علمي و عملي مي آموختند در اين دوره باور دانش آموز را بر اين اصل استوار مي داشتند که براي حفظ کيان ايراني که در مقام اول و دوم با آن آشنا گرديده مجبور مي باشد که پيکار نمايد. در پايان اين سه دوره از دانشجو امتحان نهايي بسيار سختي به عمل مي آمد و فارغ التحصيل يک کمربند چرمي پهن که سپس زرتشتيان آنرا به کشتي تغيير دادند دريافت مي نمود که مجوز ورود وي به جامعه بود .عبور از چهار مقام بعدي دين درست است که اجباري نبود ولي داراي جاذبه هايي بودند که نامخواهان را ترغيب مي کرد که اين مقامات را هم بگذرانند براي مثال فرمانداران تنها از بين فارغ التحصيلان رتبه چهارم و استانداران تنها از ميان فارغ التحصيبلان رتبه پنجم و فرمانرويان کل و هفت عضو مهستان فقط از بين فارغ التحصيلان مقام ششم دين انتخاب مي گشتند .مهريان معتقد بودند که فارغ التحصيلان مقام ششم فرهيخته هستند واز پروردگار فره ايزدي حاصل مي نمايند.به اعتقاد آنان فر نوري بود يزداني که بر دوش سمت راست صاحبانش مي نشست و ناظري يزداني بود که نگذارد شخص فرهيخته هيچگاه از اصول دادگري عدول نمايد .معدود کساني که در طول تسري اين دين توانستند به مقام هفتم دست يابند چون مقام هفت رفيع ترين مقام ها بوده است و اگر کسي موفق مي گرديد که اين مقام را تا آخر طي کند حقيقت بر او مکشوف مي گرديد و مي توانست با پروردگار مکالمه کند.اکنون محقق است که جمشيد پيش دادي کيخسرو کياني و اشو زرتشت به مقام هفت دين نائل گرديده اند.
اشو زرتشت نيز قبل از بعثت از پيروان سرسخت دين مهر بوده اند و تا قبل از اعتکاف ده ساله در غار سبلان به مقام ششم آيين مهر نائل گرديده اند و مقام هفتم را بعد از تحمل رياضت هاي ده ساله و در آن غار بدست آورده اند و با نيل به مقام هفتم موفق گرديدند با پروردگار گفتگو کنند و از همين جاست که بعثت ايشان آغاز مي گردد تا دين کهنسال مهر را مورد اصلاح قرار دهند .دين اشو زرتشت در واقع همان دين اصلاح شده مهري مي باشد در تاريخ همانطور که پيشتر نيز بيان گرديد پيامبر ديگري به نام مهر داريم که در زمان اشکانيان در ۲۵ دسامبر ۳۷۲ پيش از ميلاد در در کابل به دنيا آمد و دين زوال يافته مهر را دوباره احيا نمود.
پاينده ايران
آتشکده آذرگشنسب، جایگاه آشتی آب و آتش، یکی از سه آتشکده مهم زرتشتیان است، چنانکه نام این آتشکده 61 بار در شاهنامه آمده است. آن را آتش سلحشوران یا آتش شهریاری خوانده اند و نیز گفته می شود که این آتشکده به همه آتشگاه های زرتشتیان از خاور تا باختر آتش میرسانده است.
عزيز نزديک به نيم قرن است با حضور مستمر خود از آذرگشنسب (تخت سليمان)، اين مجموعه با ارزش تاريخي، مذهبي و طبيعي، نگهباني ميكند. عزيز عاشقي، شاهد زندهاي از تعهد، عشق و تلاش براي حفظ و پاسداري از ارزشهاي باستاني و معنوي ايران زمين است.
گذر زمان را در خطوط عميق چهرهاش، کلام خستهاش و چشمان بيفروغش ميتوان ديد. عزيزي که همچنان سر در اين خرابهها و ويرانهها دارد و آرزو ميکند سرانجام در اين وادي عشق بر آستان جانان سر نهد و دم فرو بندد.
شوق ديدار عاشقي، انگيزهاي شد تا بار سفر بندم و به ديدارش بشتابم. چه ساده و صميمي در به روي من گشود و با چاي گرمي پذيراي من شد.
عزيز، فاميل عاشقي چرا؟
پدرم به جاي روزي 5 بار ، روزي 10 بار نماز ميخواند و عاشق راز و نياز با خدا بود پس شهرت عاشقي اختيار کرد .
اهل کجايي؟
بچه روستاي احمد آباد سفلي، آذربايجان غربي، در 10 کيلومتري تخت سليمان
چند کلاس درس خواندي ؟
3 کلاس اکابر
چطور تصميم به کار در تخت سليمان گرفتي؟
مادرم کٌرد بود، زمستان در عراق بودم، بهار براي کارگري به ايران آمدم ، زنم گفت تخت سليمان کارگر مي خواهد برو ببين شايد تو را بخواهند
تخت سليمان را از کجا ميشناختي؟
از پدرم، داستانها از حضرت داود پس از مرگ 40 فرزندش و سپس يکدانه پسرش حضرت سليمان ميگفت. در بين اهالي شايع بود که حضرت سليمان و زنش بلقيس اينجا بودهاند.
قصر بلقيس، زندان سليمان آنجا که ديوها را به بند کشيده بود. مردم نذرها ميکردند و روزهاي جمعه قرباني.
چه زماني کارت را در تخت سليمان آغاز کردي؟
2 سال از جنگ جهاني دوم گذشته بود، من جزء اولين گروه ده نفري بودم که با اشميت آلماني کار ميکردند. پس از فوت اشميت، رودلف ناومان جايش را گرفت.
آيا اينجا بالاي کوه امکانات داشتيد؟
گروههاي آلماني تجهيزات با خود آورده بودند ولي ما، نه راهي بود نه آب و برقي، زنم براي سوخت سرگين جمع ميکرد و من آب از کوه به خانه ميبردم تا زنم و 3 فرزندم آسوده باشند.
دستمزدت چقدر بود؟
روزمزد بودم، روزي 5 تومان با 4 سر عائله (به مدت 7 سال) گاه تا 3 ماه حقوق ما را نميدادند. 5 سال قبل از انقلاب مرا رسمي کردند.
چرا نميرفتي کار ديگري پيدا کني؟
اي آقا... من از صبح تا شام اينجا بوده و هستم حتي روزهاي تعطيل، با هرخشت اينجا آشنام. با هواي اينجا نفس ميکشم. همه را ميبينم، ميشنوم، صداي درياچه را، وزش باد را، صداي پاي زائران و شاهان...
صدايي که مرا ميخواند با چشم دل بايد ببيني تا بداني که چه ميگويم...
چه مدت با گروه آلماني کار کردي؟
20 سال
حاصل تحقيقات گروه آلماني چه بود؟
يافتن هشت دوره تمدني از زمان مانّاها، مادها، هخامنشيان، اشکانيان، ساسانيان، خلفاي عباسي، سلجوقيان، ايلخانان مغول.
خاطره اي از گروه آلماني داري؟
بله زماني که در محل بار عام سلاطين ساساني به سنگي برخورديم که نقش صليب شکسته بر آن بود فرياد شوق آنان بلند شد . شب جشن گرفتيم و گوسفند قرباني کرديم. به حقوق کارگران يک تومان اضافه شد.
آيا حفاري غير مجاز در تخت سليمان صورت گرفته است؟
تا زماني که من نگهبان بودم خير خاطرم هست شبي با صداي موتور ماشيني و نور آن برخاستم همراه پسرم که کوچک بود تفنگ بر دوش و چراغ به دست خود را به تخت سليمان رساندم، 7-6 نفري بودند با بيل و کلنگ، برخي محلي، من جلو رفتم، پسرم عقب تيري هوايي رها کرد، آنها ترسيدند و رفتند.
آيا تا کنون شاهد حادثهاي در تخت سليمان بودهاي؟
بله، زماني که درياچه سه قرباني گرفت و اثري از آنان پيدا نشد يکي از آنان ناصر کشاورز 19 ساله بود.
بستگانش به ياد او سنگي بر کنار درياچه نهادند.
گفتي 4۵ سال است که ساکن تخت سليماني، تا کنون به جايي سفر کردهاي؟
به سوريه، آقاي بهشتي، رئيس سازمان مرا فرستاد.
جز تهران هيچ جاي ايران را نديدهام.
عاشقی کي بازنشسته شدي؟
سال 1371
بچهها چي شدند؟
سر خانه و زندگيشان هستند. از دو دختر و يک پسرم 13 نوه و 3 نتيجه دارم و از همه آنها راضي هستم.
از مقامات سازمان درخواستي داري؟
درخواستي ندارم.
عزيز هر بامداد با قامتي خميده، پياده از خانه به تخت سليمان ميآيد تا در سکوت دشت، در آرامش سبزگونه درياچه در پستوها و خرابهها روح تشنهاش را سيراب کند. او تنها يک خواسته دارد پس از مرگ در کوه مشرف بر تخت سليمان آرام گيرد.پسر عزیز که بعد از پدر پا در جای پای پدر گذاشته بود علاقه زیادی به شاعری داشت، غروب که قصد بازگشت داشتیم دقایقی با هم مشغول گفتگو شدیم و از خاطرات کودکی اش در تخت سلیمان و پدرش برایمان گفت و از آنجا که عاشق پدر بوده برای او شعری سروده که خواندن بخشی از آن در این انتها خالی از لطف نیست!
عشق بر ميراث ايران کار مردان خدا است
عاشقي، از جمله اين مردم بيادعا است
از دل و جان عشق تختسليمان شد عزيز عاشقي
تا ابد بر عهده و پيمان شد عزيز عاشقي
قالب او را تو گويي خاک اينجا ساخته
چون که عمرش را براي حرمتش پرداخته
زنده هم نام و هم کلامش باد باد
منزل هر دو جهانش اي خدا آباد باد
«صادق عاشقي»(ماه عسل سفر بچه های انجمن ایرسا به آتشکده آذرگشنسب به همراهی دکتر ریاضی)
کیوان افشین جو
تیر ۱۳۸۴
دوستان ، هم میهنانم و هم کیشانم هشدار هشدار
اکبر گنجی ، بزرگ مبارز ملی ایران ما در پی ۲۹ روز اعتصاب غذا برای به کرسی نشاندن حرف حق در آستانه مرگ است .
اینبار هم ما باید بنشینیم و ناظر از دست دادن یک بزرگ مبارز کشورمان باشیم ؟
یاران دبستانی کجایید یار همین جاست ، بیایید بیایید .
اینبار در آستانه ۱۸ تیری دوباره ، بیایید تا با هر روشی که می توانیم از او و دیگر مبارزان راه آزادی حمایت کنیم .
برای اینکار در نظر خواهی این پست حتما نظرتان را بنویسید .
جاوید ایران ، پاینده آیین بهی
آذرپادمهراسپندان : موبدان موبد و دانشمند بزرگ زمان ساسانی که در تدوین و جمع اوری نسک مختلف اوستا کوشش بسیار کرد و امروز از او پندنامه و اندرزنامه های اخلاقی بزرگی بجای مانده.
آذرفرنبغ فرخزادان : هیربد زرتشتی و دانشمند و حکیم بزرگی که گرد اورنده و نویسنده کتاب بزرگ دینکرد در زمان مامون عباسی بوده این کتاب مشتمل بر بسیاری از دانش نامه های مزدیسنا است که میرفت پس از حمله تازیان به فراموشی سپرده شود.آذربرزين : پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفنديار جنگيد که يکي از پهلوانان ايراني ميباشد و آتشکده اي هم به همين نام وجود دارد
آذر کيوان : حکيمي و عالمي ايراني از سرزمين فارس که در قرن يازدهم هجري حيات داشته است .
آرش : ملقب به کمانگير . پهلوان ايراني در عهد منوچهر شاه که در تير اندازي سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ ميان منوچهر و افراسياب قرار بر پرتاب کردن تيري ميگذارند تا مرز ميان ايران و توران را تعين کند آرش از طربستان تيري پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ايران زمين فدا نمود .
آريه : سردار معروف و بزرگ ايراني که به حمايت از پادشاهي کورش صغير برخواست .
توجه : نظر خواهی برای این نوشتار فعال است ما را از پندار نیک خودتان بهره مند سازید .
هشتمين كنگره جهانى زرتشتيان از سوم تيرماه برابر با ۲۴ ژوئن ۲۰۰۵ تا دهم تيرماه در لندن برگزار شد و برابرى زن و مرد در ايران باستان و رعايت حقوق دوجانبه اين گروه مورد بررسى قرار گرفته و مطرح شد. اين كنگره كه مباحث بسيارى در خصوص دين زرتشت، شادى در اديان و مباحث حقوق بشر در اديان را مد نظر داشت، تساوى حقوق زن و مرد را نيز سرلوحه گزارشات خود قرار داد.
در ايران باستان به ويژه در زمان هخامنشيان زن و مرد از هر حيث با هم برابر بودند و تبعيض و نابرابرى در ميان نبود. همان طور كه مى دانيم هخامنشيان زرتشتى بودند بنابراين برابرى بين زن و مرد را در اين زمان بايد در قوانين دين زرتشت جست وجو كرد. گات ها كه گفته هاى زرتشت است به بسيارى از موازين حقوق بشر اشاره كرده است از آن جمله مى توان از برابرى زن و مرد و برابرى همه انسان ها صرف نظر از نژاد و رنگ و زبان و مليت و غيره نام برد.
چون سخن درباره برابرى زن و مرد در ايران باستان است لذا در اين باره بيشتر بررسى و كنكاش مى كنيم. در آيين زرتشت «اهورامزدا» كه آفريدگار داناى جهان است شش فروزه و ويژگى دارد كه آن را به نام شش امشاسپندان مى شناسيم، از اين شش امشاسپند، سه امشاسپند روحيه مردانه و شش امشاسپند ديگر روحيه زنانه دارند. اين شش امشاسپند (بهمن و ارديبهشت و شهريور و اسفند و خرداد و امرداد) نام شش ماه از ۱۲ ماه كنونى ايران است ۱_ وهومن يا بهمن كه به معنى خرد مقدس و منش نيك مى باشد. (انديشه نيك) ۲ _ اشا وهيشتا يا ارديبهشت كه به معنى بهترين راستى و نظم و قانون و هنجارى كه جهان هستى را سامان مى بخشد و اداره مى نمايد. ۳ _ خشتريانه يا شهريور كه به معنى شهريارى اهورايى يا توانايى و قدرت همراه با بهترين نيكى است. (يعنى هر كس قدرت و توانايى خود را بايد در راه خير و نيكى به كار برد.) ۴ _ سپنتا آرمتيا كه امروز آن را به نام اسفند مى شناسيم و به معنى مهر و عشق و از خودگذشتگى و فداكارى است كه نمونه بارز آن روى زمين مادر است. ۵ _ هئوروتات يا خرداد كه به معنى كمال و رسايى انسان است يعنى انسان خداگونه ۶ _ امرتات يا امرداد كه امروز به نادرست آن را مرداد مى خوانيم.
امرداد به معنى جاودانگى و فناناپذيرى است در صورتى كه مرداد به معنى ناپايدار و فناپذير است مقصود اينكه اگر انسان بتواند حتى قطره اى از اقيانوس بيكران هستى اهورايى را در خود بپروراند به مرحله كمال و رسايى مى رسد و جاودانه و فناناپذير خواهد شد و براى هميشه جزيى بسيار كوچك از نيروى عظيم و بيكران آفرينش خواهد بود. چنانچه ديديم در بالاترين حد آفرينش و هستى كه اهورامزدا است سه ويژگى و فروزه اش با نماد مذكر و سه ويژگى و فروزه ديگر با نماد مونث است به زبان ديگر برابرى زن و مرد در بالاترين و برترين حد آفرينش و هستى. كريستن سن ايران شناس معروف يكى از مهمترين علل كاميابى و پيروزى و جهان بينى و جهاندارى هخامنشيان را در برابرى زن و مرد و استحكام بنيان خانواده و توجه والدين به فرزندان مى داند.
در شاهنامه و تاريخ باستان ايران با زنان نام آور و نامدارى آشنا مى شويم از جمله دغدويه مادر زرتشت و پوروچيستا دختر كوچك زرتشت و ماندانا مادر كورش و آتوسا دختر كورش و همسر داريوش و پوروشات و پانته آ و ركسانا و آرتيمس و غيره كه از زنان معروف هخامنشيان هستند. البته پس از سقوط هخامنشيان به دست اسكندر مقدونى و تسلط بيش از هشتاد سال جانشينان او به نام سكوليدها بر ايران تا حد زيادى فرهنگ ايران با فرهنگ يونان آميخته شد و هلنيسم جاى خود را در آن باز كرد بايد دانست كه در يونان زنان با مردان برابر نبودند لذا اين نگرش تا حدى در ايران هم اثر خود را بخشيد. ارسطو كه از بزرگترين فلاسفه يونان است و استاد اسكندر نيز بود چنين مى گويد: خدايا ترا شكر مى كنم كه مرا مرد آفريدى نه زن و مرا آزاد آفريدى نه برده و بنده و مرا در يونان آفريدى نه در جاى ديگر. وقتى طرز فكر بزرگترين فيلسوف يونان چنين باشد پرواضح است كه مردان عادى درباره زن چگونه داورى مى كردند و مى انديشيدند و نيز پيدا است كه وضع زن يونانى در خانواده چگونه بوده است. پس از سپرى شدن دوران سكوليدها و آغاز دوران اشكانيان زنان تا حدودى برابرى و اعتلاى مقام خود را بازيافتند ولى البته به موقعيت زمان هخامنشيان نرسيدند. در اين دوران از زنى به نام «آرتا دخت» كه وزير خزانه دارى (مشابه وزير دارايى) بود نام برده مى شود. همسر فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم ملكه موزاست كه در زمان او حضرت مسيح به دنيا آمد. تصوير اين زن قدرتمند و بانفوذ در كنار همسرش و پسرش بر روى مسكوكات حك شده است و اين نشان مى دهد كه او ملكه باقدرتى بود و در همسر و پسرش و نيز در كار مملكت دارى آنان اثر داشته است. از زنان نامدار زمان ساسانى مى توان به مادر شاپور ذوالاكتاف كه سال هاى زيادى به همراهى موبد موبدان پس از درگذشت همسرش به رتق و فتق امور مى پرداخت اشاره كرد.
اوكه نايب السلطنه پسر خردسالش بود پس از اينكه شاپور دوم به سن قانونى رسيد سلطنت و حكومت را به او واگذاركرد. همچنين پوراندخت و آذرميدخت دختران خسرو پرويز مدتى بر ايران سلطنت كردند اما به علت وضع نابسامان داخلى با وجود لياقت و كفايت نتوانستند كارى از پيش ببرند. در اين دوران حتى زنان به مقام قضاوت نيز مى رسيدند. در شاهنامه فردوسى از زنان بسيار ياد مى شود كه همگى آنان جز سودابه زنانى دانا و آگاه و چاره گر بوده اند. در اينجا فهرست وار به نام آن اشاره مى شود.
آغازگر اين نام ها ارنواز و شهرناز خواهران جمشيد جم هستند سپس نام فرانك مادر فريدون است بعد از او نام سيندخت همسر مهراب كابلى و مادر رودابه و مادربزرگ رستم است كه زنى آگاه و مدير بود و در همسرى زال و رودابه (پدر و مادر رستم) نقش بزرگى داشت سپس به نام تهمينه همسر رستم و مادر سهراب و همچنين به نام گردآفريد هماورد سهراب برمى خوريم. بعداً سودابه همسر كيكاووس و نامادرى سياووش است كه داستان او را همه مى دانيم. همچنين بانو گشسب دختر دلاور رستم و جريره دختر پيران ويسه و همسر سياووش و مادر فرود است سپس فرنگيس همسر سياووش و مادر كيخسرو و دختر افراسياب از زنان سرشناس شاهنامه است منيژه دختر ديگر افراسياب كه عشق او و بيژن معروف است. همچنين با نام هاى كتايون مادر اسفنديار و هماى چهرزاد و روشنك و بسيارى از نام هاى ديگر زنان آشنا مى شويم كه براى تنگى وقت از ذكر آنان خوددارى مى شود. نبايد فكر كرد كه زنان در ايران باستان فقط در كارهاى بزرگ كشورى و پادشاهى شركت داشتند. زنان در كارهاى كشاورزى و سازندگى دوش به دوش مردان بودند.
هنوز هم در پاره اى از شهرهاى ايران زنان در كارهاى كشاورزى و معيشتى دوش به دوش مردان كار مى كنند مثلاً در شاليزارها و چايكارهاى شمال نقش موثر و مفيد زنان كشاورز كاملاً هويدا است. حتى گاهى مشاركت زنان در چنين كارهايى از مردان بيشتر است و در خيلى از جاهاى ايران هنوز اين همكارى به چشم مى خورد.
در سال هاى ۱۹۲۸ و ۱۹۲۹ الواح زيادى در تخت جمشيد پيدا شد كه نقش موثر زنان را در ساختمان تخت جمشيد نشان مى دهد. اين الواح كه متجاوز از سى هزار بود تعدادى به موزه ايران باستان و تعداد بيشتر آن به آمريكا انتقال يافت پس از اينكه اين الواح خوانده شد ثابت شد كه در ساختمان تخت جمشيد عده اى از زنان متخصص و هنرمند از سراسر ايران و جاهاى ديگر شركت داشته اند. در آن لوحه ها ميزان حقوق و مزاياى اين كارگران درج شده است و نشان مى دهد كه بعضى از كارگران متخصص و هنرمند زن چند برابر مردان ساده و عمله حقوق و مزايا دريافت مى كردند و حتى از مزاياى ديگر مانند مرخصى حاملگى و زايمان نيز با دريافت حقوق استفاده مى كردند كه برابر قوانين مترقى كار امروز است. اين الواح نشان مى دهد كه زن در آن زمان خانه نشين و منزوى نبوده و در بسيارى از كارهاى كشور مشاركت مستقيم و موثر داشته است.
"ایران
صدای خسته ام را بشنو
ای ایران
شکوای نای خسته ام را بشنو
ای ایران
می خوانم آوازی میانِ زرد طوفان ها
همخوانی با رعد و برگ و باد و باران ها
آواز من هر چند ایرانم غم انگیز است
با این همه از عشق ، از عشقِ تولبریز است
من از دماوند و سهندت قصّه می گویم
ز کوه های سربلندت قصّه می گویم
ز رودهایت ، اشک های غرق در خونت
ز خشمِ کرخه ، زاری های کارونت
در ذهنِ من دیگه روانت بی سرسبز است
حتی کویرت نیز بی پاییز سرسبز است
دیگر چه باغ های چون بهشتِ تو
ای در خزان هم سبز بودن سرنوشتِ تو
اوجِ ستون های بلندِ تختِ جمشیدت
از سربلندی ، سررسانیده به خورشیدت
پروا مکن از این شکستنها که در فرجام
ایرانِ من تو کامیابی دشمنت ناکام
می دانمت اما که جای ایستادن نیست
می دانمت جای ببردا افتادن نیست
ایرانِ من ای یادگارِ یادگارانم
ای کوکبِ پیشانیِ تاریخ
ایرانم"