تبليغاتX
.:: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا ::.

اورمزد و فروردین ماه / ۱ فروردین خورشیدی
نوروز از نخستین روز بهار همراه با سرسبزی طبیعت و شادی آغاز می گردد .
خانواده های زرتشتی سه قاب از سبزه به نماد اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک بر خوان ( سفره هفت سین ) می نهند تا موجب فراوانی در سال نو شود . رنگ سبز آن رنگ ملی ایرانیان و نماد امرداد امشاسپند می باشد . سمنو ( مایه خمیر ) که نماد خوبی برای زایش و باروری گیاهان توسط فروهرهاست . سنجد بو و شکوفه آن نشانه دلدادگی است . سماق چاشنی زندگی ، سیر و سرکه برای گند زدائی و پاکیزگی می باشد .ماهی سرخ نمادی از آناهیتا فرشته آب و باروری است . سیب سرخ نماد دیگری برای باروری و زایش است . سکه نمادی از شهریور امشاسپند است .

                    

کتاب اوستا ، آفرینگان ( شمعدان ) آینه و نان و شیر و پنیر و سبزی و نقل و شیرینی و آجیل و جز آن بر خوان می نهند که همگی نمادی از داده های اهورایی می باشد . باید بدانیم بر خوان نوروزی نباید پافشاری در گذاشتن حروف سین و حروف دیگر داشته باشیم بلکه باید بهترین داده های اهورایی بر خوان آماده باشد .
زرتشتیان در نخستین بامداد نوروز در کنار چهاچوب پایین در خانه مقداری برگ آویشن می ریزند که نشان از برقراری جشن در آن خانه است . زرتشتیان در نخستین روز سال نو به نیایش گاه محل زندگی خود می روند تا سال نو را با همازوری ( همبستگی ) با یکدیگر و نیایش به درگاه اهورا مزدا آغاز نمایند و سپس مانند هر ایرانی دیگر به دیدار بزرگان فامیل و آشنایان می روند .

برای تمامی هم میهنانمان ، بخصوص آنان که پیرو آیین مهر هستند سالی پر از خیر و برکت از درگاه اهورامزدا آرزومندیم .

( ساعت  ۱۶ و ۳  دقیقه و  ۲۴  ثانیه روز یکشنبه ۳۰ اسفند ، لحظه تحویل سال ۳۷۴۳ دینی زرتشتی و ۷۰۲۷ میترائی و ۶۳۶۹ شاهنشاهی پیشدادی )

دریافت یک کاغذ دیواری بمناسبت نوروز و ولادت اشو زرتشت ، هدیه ای از وبلاگ حضرت زرتشت ، پیامبر اهورایی ایران زمین 


      ( از این جا دریافت کنید )

+ نگاشته شده در یکشنبه سی ام اسفند 1383ساعت 1:45 توسط شاورهرام ایزد |

 اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال 3000 سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند.

             

منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند.

در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده.

با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است.

از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود.

اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد.

از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد).

از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست.

بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.

چرا چهارشنبه سوری ؟!!

چهارشنبه سوری يكی از مهمترين جشنهای دوران ايران باستان است كه در آخرين چهارشنبه‌ی سال برگزار می‌شده و به عنوان «جشن اتحاد» از آن ياد می‌كنند، چرا كه ابعاد متعدد انسانی اين جشن كه جامعه آن روزگار را به سوی نيكبختی رهنمون می‌شده، جملگی به يك پيام مشترك منجر شده كه همان ارتقای روحيه‌ی اتحاد و نوع دوستی بوده است.

اين جشن با آمدن «حاجی فيروز» كه يكی از قديمی‌ترين شخصيتهای نمايش شادی آور بوده است و دست كم از «عصر ساسانيان» وجود داشته آغاز می‌ِشده.

«حاجی فيروز» درست ۱۰ روز قبل از آمدن عيد نوروز با صورتی سياه شده و لباسی قرمز در بين مردم حاضر می‌شده سپس همه با جشنی دور هم جمع می‌شدند خارها و گياهان هرز زمين را كنده و زمين منطقه را آماده باروری می‌كردند و زباله‌ها را نيز صبح چهارشنبه از كوچه و خيابان جمع می‌كردند و شب همراه با خارها و بوته‌ها می‌سوزاندند. به همين خاطر چهارشنبه سوری افزون به جشن اتحاد چشن پاكسازی محيط زيست هم بوده. در واقع يكی از پيامهای اين جشن اين است كه بسوزانيد و نابود كنيد خارها را، و خارهای نفستان و زشتی‌ها و پليدی‌های سال كهنه را.

آنها آتش می‌افروختند و كلامی كه از آن روزها برای ما از بازيها و جشنها باقی مانده«زردی من از تو و سرخی تو از من» است كه در هنگام پريدن از روی آتش آن را نی‌خواندند. در اين جمله زردی به معنای رخوت و سستی و بی‌تحركی و سرخی به معنای گلكون و باطراوت و شاداب بودن است.

                 

آنها در هفت نقطه با فاصله‌های معين بوته‌ها را روشن می‌كردند سپس ابتدا پيرمردها و پيرزنها از روی آن می‌پريدند. به اين دليل كه احترام به بزرگترها واجب است و همين‌طور آنها به علت سن زيادشان رخوت و سستی بيشتری دارند و بايد زودتر از جوانها زردی خود را به آتش بسپارند، بعد از آن جوانترها و بيمارها هم بايد از روی آتش می‌پريدند.

جالی توجه اينكه در آن زمان هيچ شیء يا ماده منفجره‌ای در آتش نمی‌انداختند تا ترس ايجاد نشود از اينجا خواهيم فهميد آتش به عنوانی كه از عناصر حيات برای ايرانيان باستان مقدس و مظهر فروغ يزدان بوده است اما استفاده از ترقه و ...ابتكار آنها نبوده و بعدها به اين مراسم اضافه شده است.

در اين جشن آتش را خاموش نمی‌كردند و خاموش كردن آن را بد می‌دانستند بعد از اينكه آتش تا آخر سوخت حاجی فيروز مقداری از دوده‌ی آتش را به صورت خود ماليده و به راه نامعلومی می‌رفت و برای مردم آرزوی اتحاد و همبستگی می‌كرد پس از رفتن او مردم خاكسترها در جايی می‌گذاشتند تا باد آن را ببرد.

بعد از مراسم آتش بازی مراسم كوزه شكنی بوده كه به دو روايت نقل شده است: عده‌ای گفته‌اند كه هر خانواده بنا به بنابر توانايی ماليش چند سكه در كوزه‌ای قرار می‌داده و آن را از پشت بام به درون كوچه پرت می‌كرده است و هر كدام از نيازمندان به اندازه نيازشان از آن پول بر می‌داشتند و البته نه بيشتر و هيچ شخص ذره ای هم از آن پول‌ها بر نمی‌داشته زيرا معتقد بودند در غير اين صورت بركت از خانه‌هايشان خواهد رفت. و به روايت ديگر هر خانواده تكه‌ای زغال كه نماد سياه بختی، تكه‌ای نمك كه نماد شورچشمی و كوچكترين سكه‌ی رايج را كه نماد تنگدستی است درون كوزه می‌اندخته و بعد از چرخاندن دور سر تك‌تك اعزای خانواده از بالای پشت بام به پائين می‌انداختند و می‌گفتند «درد و بلای خانه را در كوچه ريختم».

بعد از مراسم كوزه شكنی مراسم قاشق زنی بوده كه شخصی كه وضع مالی خوبی نداشته با پوشاندن صورت خود بر در خانه‌ها می‌رفته و افراد پول يا آجيل چهارشنبه سوری را كه از هفت ميوه‌ی خشك تشكيل شده به عنوان كمك در ظرف او می‌ريختند.

در اين شب مراسمی برگزار می‌شده كه مربوط به زنان بوده و”مردها اجازه شركت در آن را نداشتند“. اين مراسم بيشتر مربوط به حاجت گرفتن و بخت گشايی و رفع درد و بلا بوده. به اين صورت كه اگر در خانواده‌ای مريض بوده يك زن در اول شب چادر رختخوابی بر سر كرده ملاقه‌ای به ذست می‌گرفت و به در خانه‌ی همسايگان می‌رفت و بدون زدن حرفی چهار مرتبه با ملاقه به در خانه‌ها می‌كوبيده و صاحبخانه با آن ملاقه برای او مقداری خوراكی می‌آورده، اين خوراكی را به مريض می‌دادند و معتقد بودند كه شفا خواهد گرفت و اگر صاحبخانه در خانه بيماری داشته باشد يا مسافری از آن خوانواده در راه بوده از دادن خواراكی خودداری می‌كردند.

مراسم بخت گشايی دختران هم با بستن قفل بر گردن دو دختر و نشستن آنها سر چهار راه و شكستن گردو انجام می‌شده، در اهواز آش رشته می‌پختند يا شمع به سقاخانه می‌بردند، در بروجرد از روی يك جنازه حيوان دختر كم بخت را عبور می‌دادند، در يزد دختران با خريدن گردو يا بادام بالای مناره مسجد می‌رفتند و نماز حاجت می‌خواندند و روی هر پله يك گردو يا بادام می‌شكستند، در آ‚ل به مقبره‌ی خضر می‌رفتند و نماز می‌خواندند و شمع روشن می‌كردند و تا چهارشنبهاين كار را تكرار می‌كردند.

آخرين مراسمی كه در اين شب انجام می‌شده مراسم جالب «شال اندازی» كه خواستگاری غير مستقيم است بوده. به اين ترتيب كه خواستگار شالی را درون خانه‌ی دختر مورد نظرش می‌انداخته و منتظر می‌مانده اگر خانواده‌ی دختر شيرينی جلوی در می‌گذاشتند جوابشان مثبت و اگر ترشی می‌گذاشتند جوابشان منفی بوده و دختر قصد ازدواج نداشته.

در صورت مثبت بودن جواب خانواده‌های دو طرف در شبهای بعد به صحبت
می‌نشستند و اگر به توافق می‌رسيدند يك نفر فال گوش می‌ايستاد به اين صورت كه در كوچه منتظر می‌ماند تا چند نفر عبور كنند اگر صحبتهای آنها غم‌انگيز بود فال بد می‌آمد ولی اگر حرفهايشان شاد و خوش بود فال خوب بوده و وصلت انجام می‌شد. 

+ نگاشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1383ساعت 0:5 توسط شاورهرام ایزد |

سرود فروردين يشت
سرودی بجا مانده است درباره زاييده شدن اشوزرتشت اسپنتمان به زبان اوستايی که ازچند بخش در وزنهای چهار تا ده هجايی تشکيل گرديده است. اين سرود 3600 سال پيش سراييده شده و کهن ترين سرودی است که در ادبيات سانسکريت وجود دارد.

اينک نيکويی و باور زرتشت اسپنتمان پاک را گرامی ميداريم
کسيکه برای نخستين بار نيک به درون انديشی پرداخت
نيک با ديگران گفتگو کرد و همواره کار نيک انجام داد
کسی که برای نخستين بار به راهنمايی دينی برخاست

رزمندگان را آرايشی نوين بخشيد و آبادانی را افزايشی تازه داد
کسی که برای نخستين بار خود آموخت و ديگران را آموزانيد
شهرياری و همه خوبيهای خداداد و پاک نهاد را دريافت
کسيکه نخستين پيشوای دينی، رزمنده  و آبادانی است
کسيکه از ديوان بی بنياد و مردمان دون نژاد روی برگردانيد
نخستين کسی که در اين جهان مادی؛ راستی را ستود و خدايان دروغين را نکوهيد
و برگزيد که مزداپرست، زرتشتی، خداکيش و ضدخدايان پنداری شود
نخستين کسيکه در اين جهان مادی، سخن از بی بنيادی خدايان پنداری
و از راستين کيش اهورايی داشت
پاک گفت که هيچکدام از پديده های پندار را نبايد گرامی و دوست داشت
کسيکه دلاور زندگانی همه خوبيها است و پيشرو دين درهمه کشورها است
از وی به همه سرودهای انديشه انگيز راستی درجهان پراکنده شد

+ نگاشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1383ساعت 0:34 توسط شاورهرام ایزد |

در فرهنگ زرتشتیان جشن به معنای ستایش و نیایش خداوند است .
1 – نیایش ( نماز ) روزانه که در پنج گاه ( زمان ) در شبانه روز انجام می شود .

نام پنج گاه نیایش ( نماز روزانه ) و زمان هر کدام بدین گونه است :

1-      گاه هاون : از برآمدن آفتاب تا نیمروز

2-      گاه رپیتون : از نیمروز تا سه ساعت از نیم روز گذشته

3-      گاه ازیرن : سه ساعت از نیمروز گذشته تا رفتن آفتاب

4-      گاه ائیوسروترم : از آغاز تاریکی شب تا پیش از سپیده دم

5-      گاه اوشهن : از سپیده دم تا برآمدن آفتاب

  لازم به توضیح است که نماز پنج گانه در دیانت زرشتی ۳۷۴۲ سال دینی زرتشتی قدمت دارد و از هیچ دین دیگری گرفته نشده است.

2 – جشن های ماهانه : 12 بار در سال ( برابر شدن نام روز و ماه )
3 – گاهان بار : 6 بار در سال که در آینده به شرح آنها می پردازیم .

+ نگاشته شده در شنبه پانزدهم اسفند 1383ساعت 4:42 توسط شاورهرام ایزد |

 farvashiاين واژه درزبان اوستایی « فر وَشی »  fravartiو درزبان پارسی هخامنشی «فر وَرتی» خوانده می‌شود .   fravahrو در زبان پهلوی «فر وَهر»  

فروهر نماد یکی از نیرو های جهان هستی است که در آدمی نیز وجود دارد. این نیرو که سر چشمه اش اهورامزداست ، روشن کننده راه پیشرفت و نیروی پیش برنده و انگیزه دهنده است. 

 نگاره فروهر در فرهنگ  ایرانی نشانه دو نماد میهنی و دینی می باشد.

 نماد  میهنی  :

از دوران پادشاهی ماد ها و سپس شاهنشاهی هخامنشیان   نگاره فروهرنشانه نماد میهنی بود ه و آدمی را در پیکره و سیمای شاهین تیز چنگ و بلند پروازی نشان می دهد که آنرا نماد توانایی ، سر بلندی و فر و شکوه می دانستند و   پرچم های خود را به نما و سیمای شاهین می آراستند.

نماد دین زرتشتی :

ایرانیان پیرو اشو زرتشت برای این نیروی مینوی که بن مایه  آن جنبش و پیشرفت بسوی رسایی ، فرامایگی و والایی است ، هیچ پیکره ای را بهتر و شایسته تر از شاهین نیافتند و آنچه که در گذشته نشانه فر و شکوه و سر  بلندی بود و انگیزه ملی و میهنی داشت با اندک دگر گونی  در سر و پای شاهین به سیمای کنونی در آوردند، تا هم  بن مایه مینو ی را نشان دهد و هم نمودار سر بلندی و سر فرازی ایرانیان باشد.

 

تصویر جدید بزودی در بلاگ قرار می گیرد

 

 در نگاره فروهر  دونیروی همیستار(مخالف) " سپنتامینو" ( نشانه خوبی) و"انگره مینو" ( نشانه بدی) نمایان است و آدمی رو به سپنتا مینو  دارد و بسوی او میرود به انگره مینو  پشت کرده است .

1- چهره فروهر همانند آدمی  است ،از این رو گویای پیوستگی با آدمی است، او پیری است فرزانه و کار آزموده ، نشانه از بزرگداشت و سپاس از بزرگان و فرزانگان و فرا گیری از آنان دارد .

2- دوبال در  پهلو ها که هر کدام سه پر  دارند این سه پر نشانه سه نماد اندیشه نیک ، گفتارنیک ، کردارنیک که همزمان انگیزه پرواز و پیشرفت است.

3- در پایین تنه فروهر  سه بخش، پر هایی بسوی پایین است ،که نشانه اندیشه و گفتار و کردار نادرست ویا پست می باشند، از اینرو آنرا ، آغاز  بدبختی ها و پستی برای آدمی می دانند.

4- دو  رشته که در  سر هر یک گردی (حلقه) چنبره شده ای می بینیم ،در کنار بخش پایینی تنه می باشند که نماد سپنتامینو و انگره مینو هستند ،که یکی در پیش پای  و دیگری در پس آن است. و این رشته ها هر یک در تلاش هستند که آدمی را بسوی خود بکشند ؛این نشانه آنست که آدمی باید به سوی سپنتا مینو(خوبی )پیش رود و  به انگره مینو( بدی ) پشت نماید.

5- یک گردی (حلقه) در میانه بالاتنه فروهر وجود دارد این  نشان ، جان و روان جاودان است که نه آغاز و نه پایانی دارد.

6- یک دست فروهر کمی به سوی بالا و در راستای سپنتا مینو اشاره دارد که نشان دهنده  سپاس و ستایس اهورمزدا  و راهنمایی آدمی بسوی والایی و راستی و درستی می باشد.

7- در دست دیگر گردی (حلقه ای) دارد که نشانه، وفاداری به پیمان(عهد)

می باشد و نشانگر راستی و پاک خویی و جوانمردی و جوانزنی است .

بایسته است که بدانیم  ؛ فروهر جایگزینی برای اهوارمزدا نیست .

و بر وارونه (خلاف)  دیگر دین ها بویژه دین های ابراهیمی ؛زرتشت هرگز دادن ویژگیهای انسانی برای  خداوند را باور نداشته،ودر پیام زرتشت در هیچ بخشی از گاتاها سخنی درباره انسان خدایی(صورت مادی برای خدا )به میان نیامده است.

 زرتشت در یسنای 31 بند 8 می گوید:

« ای مزدا،هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف جست و جو کردم و با دیده دل نگریستم  در یافتم که تویی سر آغاز و سر انجام همه چیز،تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده راستی و پاکی و تویی داور نیک کردار مردمان جهان».

ایرانیان پیوسته همیستار(مخالف) ساختن بت، و بتخانه و خانه برای خدا بوده اند و کسانی که دست اندر کار این گونه کارها بوده اند را افرادی نادان و خرافه پرست می دانند.

 

+ نگاشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1383ساعت 11:44 توسط شاورهرام ایزد |

وطن خاکی سراسر افتخار است
که از جمشید و از کی یادگار است
وطن یعنی نژاد آریایی
نجابت مهرورزی با صفایی
وطن خاک اشوزرتشت جاوید
که دل را می برد تا اوج خورشید
وطن یعنی اوستا خواندن دل
به آیین اهورا ماندن دل
وطن تیر و کمان آرش ماست
سیاوشهای غرق آتش ماست
وطن منشور آزادی کورش
شکوه جوشش خون سیاوش
وطن نقش و نگار تخت جمشید
شکوه روزگار تخت جمشید
وطن فردوسی و شهنامه اوست
که ایران زنده از هنگامه اوست

وطن یعنی ...

+ نگاشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1383ساعت 11:33 توسط شاورهرام ایزد |