تبليغاتX
.:: اشو زرتشت پیام آور اهورامزدا ::.
لهراسپ حكومت را به گشتاسپ داد و از تخت به زير آمد. به آتشكده نوبهار كه سابقه اي كهن در يزدان پرستي داشت رفت. آتشكده نوبهار در آن زمان و قرن ها بعد نان محترم بود كه مردم گرد آن مي چرخيدند، چنانكه تازيان مكه را احترام مي كنند. او بدان خانه شد و خدا را ستايش ...كرد. جايي را براي عبادت خود برگزيد و كسي را در آن مكان را نداد؛ جامه ايي خشن بر تن كرد از بزرگي گذشت، موي سرش بر گردن و شانه اش ريخت، سي سال خدا را از دل و جان نيايش كرد، و بدين سان پرستيد بايد خداي. اي فرزند. آن زمان مردم ماه و خورشيد را مي پرستيدند، و لهراسپ نيز نيايش خورشيد مي كرد و از خداوند آمرزش مي خواست. چون گشتاسپ حاكم شد و بر تخت او نشست، تاج بر سر نهاد و گفت: شاهي يزدان پرست هستم و ايزد پاك اين تاج را بر سر من گذارده است تا مردم را به سوي او راهنما باشم و بدان را به راه راست رانده و به دين خداي درآورم. گشتاسپ دختر قيصر روم ناهيد را به همسري برگزيد. نامي فارسي بر او نهاد و به كتايون معروف شد. كتايون دو فرزند آورد. يكي اسفنديار و ديگري پشوتن، هر دو دلاور، پهلوان و شمشير زن. همه پادشاهان جهان به درگاه گشتاسپ آمدند و رياست او را گردن نهادند. گشتاسپ در هر مرز مرزباني نشاند تا از سرزمين هاي ديگر به مردم ايران زياني نرسد. تمام شاهان امر گشتاسپ را گردن نهادند مگر ارجاسپ كه پادشاه توران زمين بود. ارجاسپ كيش ديوها داشت و هيچ پندي بر او تأثير نمي كرد. در همان دوراني كه ارجاسپ آيين ديوان را گسترش مي داد در سرزمين گشتاسپ مردي پاك، دانا و دانشمند به جهان آمد كه آييني تازه آورد. هدف او از ميان بردن اهريمن و هر انديشه اهريمني بود. آن مرد بزرگ زرتشت نام داشت. بشاه جهان گفت پيغمبرم تو را سوي يزدان همي رهبرم آتشداني نزد گشتاسپ آورد و گفت اين آتش را از بهشت آورده ام، ايزد پاك فرمود كه اين را بپذير. اين گشتاسپ به آسمان و زمين نگاه كن آن را خداي تو بدون هيچ ياري ساخته است. چه كس مي تواند مانند آن را به وجود آورد. اگر مي داني كه ايزد توانا هستي را بدون كمك هيچ كس پديد آورده است، ورا خواند بايد جهان آفرين. اي گشتاسپ ديدن خدا را كه براي تو آورده ام بپذير واين آيين را به ديگران بياموز. در فرمايش آن نگاه كن هر چه خدا گفته است به كار بند، بياموز آيين و دين بهي كه بي دين نه خوب است شاهنشهي. گشتاسپ چون فرمان خدا را بشنيد دين زرتشت را پذيرفت. آن زمان لهراسپ در نوبهار بلخ مي زيست اما ديگر پير، نالان، بيمار و ناتوان بود. گشتاسپ دين يزدان پرستي را بر همه آشكار كرد و فرستاده هايي نزد سران كشورها فرستاد. دانايان و دانشمندان را به سوي خداي يگانه دعوت كرد. مردم دين نو را پذيرفتند و همه يكي پشت ديگري سوي شاه زمين آمدند و ببستند كس بدين آمدند و در پي آن ره بت پرستي پراكنده شد. گشتاسپ موبدان را به هر سرزمين فرستاد و او بود كه بر بالاي آتش زرتشت و جاي عبادت مردمان گنبد ساخت تا نشانه باشد. آتشكده اي كه زرتشت ساخت آتشي بدون دود بود و گويند شعله آن از هيزم و چوب نبود. زرتشت مردي را محافظ آن آتش كرد و خود او درخت سرودي را به نشان آنكه گشتاسپ دين خداوند يكتا را پذيرفته است، در كنار آن آتشكده بر زمين كاشت. سالياني دراز گذشت، آن سرو تناور شد، چنانكه دور او را با كمند نمي شد اندازه گرفت. گشتاسپ در كنار آن سرو خانه ساخت. با چهل رش بلندي و چهل رش پهنا كه اصلا در آن آب و گل به كار نبرد. ايوانش از زر پاك، زمينش همه از سيم و خاكش همه عنبر و دستور داد تا نقش جمشيد را بر يك سو و فريدون را با گرز گاوسار در سوي ديگر آنجا نقش كردند. هر بزرگي را در آنجا نام برد. چون بنا بپايان رسيد ديوارهايش را به گوهر گرفتند. گرد آن ديواري زرين ديواري از آهن كشيد و خود در آن اقامت كرد. آن سرو را سرو كشمر نام نهادند كه زرتشت گفته بود خداوند آن را از بهشت فرستاده است. آن سرو بود تا دوران خلافت عباسيان كه بريدنش داستاني طولاني دارد. زرتشت گفت: كنون جمله اين پند من بشنويد- پياده سوي سرو كشمر رويد. زرتشت همه مردم را به سوي آيين خداي يكتا دعوت كرد و گفت به يزدان كه هرگز نبيند بهشت- كسي كو ندارد ره زردهشت، سوي گنبد آذر آريد روي، به فرمان پيغمبر راستگوي. آن سرو را سرو بهشتي مي گفتند اگر چه در نوشته ها به سرو كشمر ياد شده، سروي تناور بود كه در گيتي مثل و مانند نداشت. در آن زمان گشتاسپ به شاه توران يعني ارجاسپ باج مي داد. روزي از روزها به دوران پيري زرتشت پيامبر ايرانيان، به گشتاسپ گفت در دين خدايي باج دادن به كسي كه خدا پرست نيست گناه است، در گذشته نيز هرگز ايرانيان به تركان باج نداده اند. گشتاسپ گفت: اي پيامبر از امروز ديگر به ارجاسپ باج نخواهيم داد
+ نگاشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 14:18 توسط شاورهرام ایزد |

و اما فروزه های ایزدی چیستند؟

امشاسپندان که سپس و در اوستا نام میگیرند 7 فروزه_صفت_ از اهورامزدا هستند که گویی انسان را نیز توانایی پانهادن به آنها هست. او میتواند با پیمودن هریک از این گامها بیشتر و بیشتر به اهورامزدا نزدیک شده ویار او گردد. اندیشه بنیادین بیان میدارد که میتوان با گام نهادن به واپسین فروزه ها و پس از رسیدن به بیمرگی و رسایی (امرداد و خرداد) به اهورامزدا پیوست و با او یکی شد.

امشاسپندان که سپس به مانند ایزدان دیگر خویشکاری مادی میابند، گویی نمایندگان زمینی فروزه های اهورامزدایند.

اما در بیان زرتشت اینها نیز مانند مصداقهای پیشین و بدون دسته بندی و گاه جدا از هم مطرح میگردند.همچنین فروزه های دیگری نیز بیان مبدارد که در شمار امشاسپندان قرار نمیگیرند:

"ای مزدا بخشش پایدار رسایی و جاودانگی را به من ارزانی دار"

"این دو مینوی…..رسایی و جاودانگی را که از توست، با فروغ دل و خرد به دست توان آورد…"

فروزه های امرداد و خرداد    amertat & haurvatat

"ای مزدا اهورای تواناتر از همه و ای پارسایی و ای راستی گیتی افزا و ای اندیشه نیک و ای توانایی مینوی .به من گوش فرا دهید...."

فروزه های پارسایی و سپنتا آرمئیتی(اسپند)،  اشا و هیشتا (اردیبشهت)، وهومن (اندیشه نیکـ)، شهریاری و توانایی(خشترا و ئیریه)

پیشتر _هات ۲۸_ دیدیم که زرتشت اشاره به انجمن مغان دارد شاید یک گردهمایی از بزرگان قبیله است و در آنجا آرزو میدارد که بتواند آنان را با خود همراه کند.

اکنون و در این هات، گویا مدتی گذشته و زرتشت توانسته آنها را به سوی خود بگرایاند. او همچنین اکنون گروهی از هم اندیشانش _یاوران_ را نیز گرد هم آورده، اینبار آرزومند است که در گام پسین این دو را بهم پیوند داده و سایر مردم  از خویشانش گرفته تا بقیه را  نیز گرد آنها آورده همکار خود کند و به  آیین خویش بخواند: 

"از خویشاوندان بد دلی و خیره سری، از همکاران دروغ و دشمنی و از همیاران دشگویی و ناسزا....از میان بر خیزد "

"...در پرتو راستی... سخنان خود را بیرون از انجمن مغان، به گوش دیگران نیز برسانم…"

"…با اندیشه نیک…وارستگان تو را یار و یاور باشم … و از خدایان دروغین و مردمان گمراه بیزاری جویم"

در حالی که خود :

"…همه  تن و جان .. خود را به مزدا نیاز میکند و…همه توان مینوی خود را به راستی ارمغان میدارد."

و میگوید که :

"باشد.. آنچه بایسته ماست و نمازی که شایسته توست...آشکار گردد"


ادامه مطلب
+ نگاشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 23:33 توسط شاورهرام ایزد |

در نخستین نشست از سری نشستهای پژوهش پیرامون آیین زرتشت و فرهنگ مزدیسنا و برای واکاوی این جستار گسترده میبایست به نوعی تقسیم بندی میان جستارهای پیش رو می پرداختیم.

جستارهایی که پیش روست را میتوان چنین بیان داشت:

1_زرتشت که بود. چگونه میاندیشید و آنچه با نام آیین زرتشت میشناسیم بر چه اساسی استوار است؟

2_دین مزدسینا که از پس آموزه های زرتشت اما با رویکردی جدا و به معنای یک دین ساخته میشود چه اساس و آموزه هایی دارد. و جایگاه فرهنگ ایران در آن کجاست؟

3_سیر دگرگونی دین مزدیسنا در درازای تاریخ چگونه بوده است؟

به طور کلی میتوان سه سرچشمه از روایات پیرامون زمان و جایگاه زرتشت یافت.

سند نخست تواریخ به جا مانده از نویسندگان یونانی پیش از میلاد مسیح است.

دومین سند روایات سنتی پیرامون زمان جایگاه، و حتا خود شخصیت و زندگی اشو زرتشت میباشند. نمونه هایی از این اسناد را هم اکنون در کتاب های پهلوی چون دینکرد و نیز نوشته های تاریخی پس از اسلام که سرچشمه شان بی شک همین کتاب های پهلوی است میتوان دید.

سرچشمه سوم حاصل کار پژوهشگران دو سده اخیر است.

زمان زندگی اشو زرتشت:

بر اساس اسناد یاد شده سه دسته ی کلی زمانی میتوان برای زندگی زرتشت نام برد. دسته نخست که برگرفته از سخنان مورخین یونانی است بازه زمانی میان 6000 تا 7000 سال پیش ار میلاد را در بر میگیرد. دانشمندانی چون ارستو و یا مورخینی چون خسانتوس لیدیایی زمان وی را به 6000 سال پیش از افلاتون یا همین زمان پیش از حمله خشایارشا به یونان رسانده اند. این زمان ها که از آنان به نام تاریخ کلاسیک یاد میشود نمیتوانند دقیق باشند چرا که نخست نمیتوان متصور شد که یونانیان در این زمان دارای تاریخ نویسی یا حتا خط بوده اند که این تاریخ ها را دقیق ثبت کره باشند. از سوی دیگر دانش زمین شناسی و تکامل زمان یاد شده را در میانه ی دوران میان سنگی و واپسین دوران های بارندگی پیش از آغاز شهر نشینی میداند. در این صورت نیز نمیتوان تصور کرد که زرتشت در زمانی که هنوز نمیتوان نامی از زندگی اجتماعی انسان برد، ظهور کرده باشد.


ادامه مطلب
+ نگاشته شده در پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 23:30 توسط شاورهرام ایزد |

دوستان گرامی ، متاسفانه تارنگار اشوزرتشت فیلتر شده

برای راهیابی به آن از آدرس: www.zartosht.org

استفاده نمایید.

+ نگاشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389ساعت 13:21 توسط شاورهرام ایزد |

واج يشت، آييني كهن در روزگار نو


خبرنگار امرداد- آفتاب يزداني: يسنا مي‌خوانند، ٧٢هات يسنارا از آغاز تا پايان. ساعت‌ها پيش از دميدن آفتاب، هات به هات مي‌خوانند تا آنگاه كه آفتاب آغازين‌روز گهنبار مي‌دمد.
«واج‌يشت»، آيين پيشواز است، با واج‌يشت گهنبار، به پيشواز گهنبار مي‌رويم و گهنبار چيزي نيست جز يك جشن. گهنبار، جشن دهش و دهشمندي است.


پير و جوان در ‌آدريان(:آتشكده)، گرد هم آمده‌اندكه همچون نياكانشان با واج‌يشت گهنبار به پيشواز پنج روزي بروند كه در آن، همه از هرچه دارند، دهش مي‌كنند، پنج روزي كه گهنبار مي‌خوانيمش.

هر كرده(:بخش) از يسنا كه خوانده مي‌شود، موبد با دسته‌اي فلزي بر هاون مي‌كوبد، بر چهارسوي بيروني هاوني فلزي و كوچك. دست چپش را بر روي «برسم» گذاشته و با دست راست، دسته را به هاون مي‌كوبد. صداي دنگ‌دنگ هاون بلند مي‌شود و موبد همچنان يسنا مي‌خواند.
برسم، دسته‌اي به هم پيوسته از شاخه‌هاي انار است كه همبستگي، پيوند و اتحاد را يادآوري مي‌كند. به گفته‌ي موبد فيروزگري، هيچ‌يك از چيزهايي كه بر سفره‌ي واج‌يشت نهاده‌ايم، بي‌حكمت نيست. سفره‌اي سپيد پهن است كه نشان پاكي است و برسمي داريم كه به من و تو مي‌گويد، پيروز ميدان زندگي كساني هستند كه باهم و در كنار همند، همچون اين شاخه‌هاي به‌هم پيوسته. موبد مهربان فيروزگري گفت: «كلام مانتره، انرژي دارد، همه‌ي كساني كه در واج‌يشت شركت كرده‌اند، آن‌را دريافته‌اند و از همين روي است كه بامدادان، خود را به آدريان مي‌رسانند تا با اين انرژي همسو شوند. نواي منظمي كه از نواختن دسته بر هاون نيز به گوش مي‌رسد، انرژي‌آفرين است.»
به گفته‌‌ي موبد فيروزگري، نواختن دسته بر چهارسوي بيروني هاون نيز يك نماد است ما با اين كار، نشان مي‌دهيم كه خواستار گسترش انرژي‌هاي مثبت و نيكي‌ها به چهار‌سوي گيتي به سراسر جهان،‌هستيم.


ادامه مطلب
+ نگاشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 19:46 توسط شاورهرام ایزد |

در روز ششم فروردین ۳۷۴۸ سال پیش ابر اندیشمند ایرانی اشو زرتشت اسپنتمان، دیده به جهان گشوده است که نخستین سنگ بنای خردگرایی را پی گذاشت و مردمان را به شاد زیستی و نیک اندیشیدی و نیک گویی و نیگ کرداری برانگیخت.

دامنه افکار این آموزگار ایرانی با وجود اینکه در چهارمین هزاره قدمت خود است نه تنها کهنه نشده بلکه هر روز بیشتر از پیش بر جذابیت آن افزوده شده است و از سوی انسانها بشتری در سطح جهان  کشف میشود. در سالهای اخیر درخشندگی آموزه های اشو زرتشت افزایش چشمگیری پیدا کرده است. تا جایی که بازگشت به هویت ایرانی با کشف دوباره گلواژه های اشو زرتشت در بین جوانان آریابوم معنی میشود.

در ادامه مقاله ای را با فرنام «شناسه ایران زرتشتی» با یاری گرفتن از کانون زرتشتیان کالیفرنیا برای اطلاع یاران میآوریم که به صورت کوتاه خطوط اساسی افکار زرتشتی را معرفی میکند.

شناسه ایران زرتشتی

هویت ملی ریشه در فرهنگ و فرهنگ ریشه در تاریخ دارد. فرهنگ هر ملتی مجموعه ایست از اندیشه, گفتار و کردار آن ملت که از دیرگاه و در درازای هزاره‌های تاریخ به گونه نوشتاری یا گفتاری به ما رسیده است. فرهنگ ایران از دو بخش بنیادین ساخته شده است:
۱- فرهنگ ایران زرتشتی با پیشینه‌ای (تاریخی) نزدیک به ۴۰۰۰ سال در بر دارنده شش سلسله ایرانی پیشدادیان, کیانیان, مادها، هخامنشیان , اشکانیان و ساسانیان.
۲- فرهنگ ایران اسلامی با پیشینه‌ای نزدیک به ۱۴۰۰ سال در بردارنده‌ی ۸۹ سلسله که بیشتر آنها ایرانی نیستند.

فرهنگ ایران زرتشتی

فرهنگ ایران زرتشتی از دو بخش بنیادین و متفاوت دینی و فرهنگ تاریخی ساخته شده است:

۱ – آیین زرتشت که بخش دینی و فلسفی فرهنگ ایران زرتشتی را ساخته مجموعه‌ای از سرود ه های انديشه برانگيز اَشو زرتشت است که بر پایه خرد و جهان بينی اشو زرتشت و تنها در کتابی به نام گات‌ها به یادگار مانده, راه و روش به زیستی انسان و به سازی جهان را بر پایه سه بنیاد خلل ناپذیر و جاودانه‌ی اندیشه نیک, گفتار نیک و کردار نیک پیشنهاد می‌کند.

۲ – آداب و رسوم زرتشتیان که بخش تاریخی فرهنگ ایرانی زرتشتی را تشکیل می‌دهد, مجموعه‌ای است که بیشتر بیرون از چارچوب آیین اشو زرتشت و متاثر از شرایط سیاسی, اجتماعی و اقتصادی دوره‌های گوناگون تاریخ چهار هزار ساله پس از اشو زرتشت, توسط افراد متفاوت نوشته شده و در کتاب‌های گوناگون همچون ارداویراف نامه, دینکرد و وندیداد حفظ شده است. بعضی از نوشته‌های این کتاب‌ها در راستا و چندی از آنها بر خلاف آموزش‌های اشوزرتشت در گات‌ها است. بنابراین باید به آنها از دیدگاه تاریخی نگریست نه از دیدگاه دینی.
بر پایه این آگاهی ها، این نوشتار در دو بخش بنیادین دینی (آیین اشو زرتشت) و تاریخی (آداب و رسوم زرتشتیان) تهیه شده, در دسترس دوستداران فرهیخته و ارجمند فرهنگ ایران قرار داده می‌شود تا از آموزش‌های راستین اشو زرتشت آنگونه که هست, آگاه گردند.

ایران و آیین زرتشت

آیین زرتشتی برخاسته از ایران است, بنابراین فرهنگ نیاکان ایرانیان برخاسته از فرهنگ و آیین زرتشتی می‌باشد. از آنجا که این فرهنگ خردگرا و با پیشرفت دانش در جهان امروزی هماهنگی دارد از سده‌های پیشین همواره مورد توجه بوده است و چون با آزاد اندیشی, آزادگی و دموکراسی سازگار است, به ویژه از دهه های گذشته بیشتر مورد توجه بسیاری از دانشمندان روشن بین, دولت سالاران و سازمان‌های پیشرفته‌ی جهان قرار گرفته است. امید می‌رود چنین فرهنگی پاسخگوی نیازمندی‌های روز افزون مردمان خردمند و دل آگاه در جهان امروزی باشد.

بنیادهای آیین زرتشت

آیین زرتشتی پیش از آنکه فلسفه‌ی دینی به معنی امروزین آن باشد, نمایانگر راه و روش‌های به زیستی است که بر پایه‌های خرد و معنویت بنیاد گذاشته شده, بازتابنده جهان بینی فرزانه ا‌ی فرهیخته‌ از سرزمین ایران به نام اَشو زرتشت از دودمان اِسپنتمان و از نژاد آریایی است. آموزش‌های این پیام‌آور مهر و راستی برای خوشبختی و پیشرفت و شکوفائی همه‌ی مردم جهان بوده و از آنِ گروه و ملیت ویژه‌ای نیست.

گات‌ها و اوستا

گات‌ها نام سرودهای خردگرا و اندیشه برانگیز اَشو زرتشت و بنیاد دین بهی (زرتشتی) است. نوشتار های دیگر دینی زرتشتیان روی هم رفته فرهنگستانی از دانش و باورهای دینی ایرانیان باستان می‌سازند که اوستا نامیده می‌شود.

بهدین

واژه‌ی بهدین به معنی کسی که بینش درونی (وجدان) نیک دارد. نامی است که در اوستا پیرو اشو زرتشت را با آن خوانده‌اند. از این رو شایسته است که پیروان این آیین (بهدینان) در به سازی جهان و به زیستی مردمان بکوشند. دین بهی, آئين اختیار است نه دین جبر و زور. در این آیین هرکس با خرد و آزاد اندیشی, می‌تواند راه زندگی و یا دین خود را برگزیند.

« خرد راهنمای آدمی در انتخاب راه نیک و بد است. » (گات‌ها – هات 31 بند 12)

آموزش‌های اشوزرتشت

آموزش‌های اشوزرتشت بر پايه‌های خرد و انسانيت و بر سه اصل انديشه نيك، گفتار نيك و كردار نيك بنياد نهاده شده است.

در گات‌ها آمده است:
« راه در جهان يكيست و آن راستی است. پيروی از راستی و درستی بهترين راه زندگانی و خوشبختی است.» (گات‌ها- هات 43 بند 9)

دو نيروی هميستار (متضاد)

در گات‌ها، نيكی و بدی زاييده انديشه‌ آدمی دانسته شده، منش پيش‌برنده و نيك (سپنتا مينو) در برابر منش كاهنده و بد (انگرهه مينو، اهريمن) است. بنابراين نه دو خدايی در آيين زرتشتی جايی دارد و نه اهريمن در برابر اهورامزدا، آفريدگار يگانه‌ بی همتا گذاشته شده است. (گات‌ها – هات 30 بندهاي 3، 4 و 5)

اشا يا هنجار هستی

اَشا در بينش اشو زرتشت هنجار (نظم) هستی است. قانونی كه در سراسر آفرينش بر همه هستی‌ها فرمان می‌راند. بايد دانست كه برهم زدن نظم جهانی، زيان‌هايی به بار خواهد آورد كه نمونه‌ای از آن آلوده ساختن محيط زيست است. خوشبختانه امروزه دانشمندان افزون بر اينكه به وجود قانون اشا پی برده‌اند، راه جلوگيری و چاره بسياری از رويدادهای ناگوار را كه زيان‌‌های جانی و مالی در پی دارند، به مردم نشان داده‌اند. : بايد دانست كه دانشمندان هركدام در زمينه‌ی كاری خود می‌كوشند تا بخشی از اين هنجار را بشناسند. بنابراين می‌توان گفت كه اشا دانش كاملی است كه بر جهان فرمانروايی می‌كند. اگر مردم اين دانش را بيابند و با منش نيك زندگيشان را با آن هماهنگ كنند، به بهترين زندگی دست می‌يابند: (سرود اشم وهو و گات‌ها هات 28 بند 1)

رسايی و تکامل

برای پرورش و پالايش، روان آدمی بايد گامه‌هايی را بپيمايد تا به پايگاه خرداد(رسايی وكمال معنوی) برسد. اين فرايند پويا بر پايه اصل تكامل ادامه دارد. «پاداش نيكان رسيدن به كمال راستين (خرداد) و نيروی درونی و مينوی (شهريور)است.» (گات‌ها – هات 31 بند 21) ـ « تنها با نيك انديشی (بهمن) ودلی پاك (اسفند) می‌توان به رسايی و كمال مينوی (خرداد) رسيد.» (گات‌ها – هات 33 بند 5)

آزادی انديشه، اراده وگزينش

آزادی ارزشمند‌ترين داده‌های اهورايی به شمار می‌آيد و هيچكس حق ندارد آنرا از ديگری بگيرد. در گات‌ها، هات 30 بند 2، اشوزرتشت مردم را در گزينش راه آزاد می‌خواند و آرزو می كند كه مردم به ياری اهورامزدا و با خرد خود در گزينش راه نيك كامياب گردند.

حقوق بشر

آيين زرتشتی مردم را از هر رنگ، نژاد، مليت و دينی كه باشند برابر دانسته و برتری هر كسی را در نيك ‌تر بودن انديشه، گفتار و كردار می‌داند. در نوشتار‌های دينی بارها خرسندی، شادمانی و رستگاری مردم در سراسر جهان آرزو شده است. كورش بزرگ با پيروی از آموزش‌های اخلاقی و انسانی اشو زرتشت نخستین منشور آزادی حقوق بشر را در 2500 سال پيش صادر کرد.

«خداوند آزادی را برای مردم آفرید.» (گات‌ها – هات 31 بند 11)

پاسداری از زندگی و جهان

در آیین زرتشتی ارجمندی جایگاه انسان تا جاییست که زنان و مردان نیک در پیشبرد نیکی و پاکی همکار و همیار اهورامزدا دانسته شده‌اند. در دین بهی جهان جایی مقدس و زندگانی ارمغانی اهورایی است. بنابراین شایسته است از جهان و زندگانی به خوبی نگهداری و پاسداری کرده, جهان را آبادتر و چراغ زندگانی را فروزانتر از پیش به آیندگان سپرد. آرمان انسان آبادگردانیدن جهان و خرسند کردن جهانیان (هات 28 بند 1) و در اوج آن رسیدن به خدا و پیوستن به اوست (گات‌ها – هات 45 بند 11) «اهورا مزدا دوست مهربان و یاور همه است.» (گات‌ها – هات 43 بند 14)

برابری زن و مرد

در آیین زرتشتی, زن و مرد برابر و دارای حقوق یکسانند. هرجا که اشوزرتشت با مردم سخن می‌گوید زن و مرد را هر دو با هم یاد می‌کند. در نامه‌های دینی نیز از زنان و مردان نیک و نيک منش هر دو نام برده شده است. (گات‌ها – هات 30 بند2)

شادی و شادکامی

در آیین زرتشتی خداوند جهانِ شادی بخش را آفرید و در پرتو منش پاک و مهرِ (عشق) جهان آفرینِ خود در آن آسایش و آرامش پدید آورد وشادی را برای مردم آفرید. (گات‌ها – هات 44 بند 6)

داریوش بزرگ با آموختن چنین آموزش‌هایی در کتیبه خود می‌نویسد که خدای بزرگ است اهورامزدا که این جهان را آفرید که شادی را برای مردم آفرید. با چنین دانشی, او از اهورامزدا می‌خواهد که کشور را از دروغ و خشکسالی نجات دهد.

ایستادگی در برابر دروغکاران (بدکاران)

در آیین زرتشتی هنگام برخورد با دروغکاران (بدکاران), سفارش شده که نخست با مهر و دوستی آنها را راهنمایی کرد. چنانچه ایشان از رفتار بد خود دست نکشیدند, بایستی به سختی در برابر آنها ایستادگی و مبارزه کرد تا نتوانند آسیب برسانند.

« برای پیشبرد راستی باید در برابر دروغکاران ایستادگی کرد.» (گات‌ها – هات 43 بند 13)

تازه کردن, پویایی و نوگرایی

یکی از آموزه‌های دین بهی (زرتشتی) تازه کردن, پویایی و نوگرایی بوده, به نوسازی و تازه گردانیدن جهان سفارش شده است. در این آیین واپس گرایی و ایستایی زشت بوده, نکوهیده می‌شود. در گات‌ها, هات 30 بند 9 آمده است: « باشد تا از از کسانی شویم که این زندگانی را نو و تازه می‌کنند. ای اندیشمندان, ای خردمندان و ای آورندگان خرسندی از راه راستی و درستی بیایید همگی هم رای و همراه با دانش درونی دارای یک آرمان شویم و. آن نوسازی جهان است.»

تقدیر و سرنوشت

در بینش اشوزرتشت هر کسی سرنوشت خود را با اندیشه, گفتار و کردار خویش می‌سازد. اگر چه رفتار آدمی اختیاری است, اما بازتاب آن جبری است که برابر با هنجار آفرینش (اشا) و قانون کنش و واکنش انجام می‌شود.

«بهترین زندگی (خوشبختی) و زندگی بد (بدبختی) را هرکسی با دست خویش برای خودش فراهم می‌آورد.» (گات‌ها – هات 31 بند 20)

نگهد اری و نگهبانی از محیط زیست

در هات 32 بند 10 از گات‌ها برای نگهداشت (حفاظت) محیط زیست به عنوان یکی از بایسته‌های دینی بسیار سفارش شده است. در همه نامه‌های دینی زرتشتیان نیز پدیده‌های سودمند و زندگی بخش گرامی داشته شده, پاک نگهداشتن آنها را یکی از بایسته‌های دینی به شمار آورده‌اند. در پایان به این نکته اشاره می‌شود که: پیام اشوزرتشت سرشار ازمهر و امید و شادمانی و خوشبینی است.

+ نگاشته شده در پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 17:15 توسط شاورهرام ایزد |

روزنامه ایران - 23 خبرنگار امرداد- پریسا خسروی: روزنامه ایران در شماره روز گذشته خود در صفحه 23 از قول امام جمعه رشت نوشت: «زرتشتي‌ها فکر مي‌کردند آتش نشانه خدا و مقدس است، يك مسلمان هم اگر اين‌گونه فکر کند حماقت است.»
متن کامل این خبر را در زیر بخوانید:
«چهارشنبه سوري و پريدن از روي آتش خرافه‌پرستي است             
رشت آيت‌الله زين‌العابدين قرباني نماينده ولي فقيه در گيلان و امام جمعه رشت در خطبه‌هاي اين هفته گفت: مراسم چهارشنبه‌سوري و پريدن از روي آتش خرافه پرستي است. اين مراسم از گذشتگان براي ما مانده است،هرچيزي که از گذشته مانده مقدس نيست و هر چيز عتيقه‌اي محبوب نيست.
وي افزود: اينکه از روي آتش مي‌پرند و مي‌گويند زردي من از تو سرخي تو از من، بت پرستي است. زرتشتي‌ها فکر مي‌کردند آتش نشانه خدا و مقدس است، يك مسلمان هم اگر اين‌گونه فکر کند حماقت است.
قرباني ادامه داد: اين روزها در مراسم چهارشنبه سوري علاوه بر خرافه‌پرستي اعمال ناشايست ديگري نظير ترقه بازي نيز بلاي جان مردم شده و آسايش و سلامت همه را در معرض تهديد قرار داده است.»

+ نگاشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 8:57 توسط شاورهرام ایزد |

نوروز، اگرچه روز نو سال است، روز کهنه قرن­هاست. پیری فرتوت است که سالی یکبار جامه­ی جوانی می­پوشاند، تا بشکرانه­ی آنکه روزگاری چنین دراز بسر برده و با این همه دمسردی ِزمانه تاب آورده است، چند روزی شادی کند. از این­جاست که شکوه پیران و نشاطِ جوانان در اوست. پیر نوروز یادها در سر دارد. از آن کرانه زمان می آید، از آن جا که نشانش پیدا نیست. دراین راه دراز رنج ها دیده و تلخی ها چشیده است، اما هنوز شاد و امیدوار است. جامه های رنگارنگ پوشیده است، اما از آن همه یک رنگ بیشتر آشکار نیست، و آن رنگِ ایران است.
درباره ی خُلق و خوی ایرانی بسیار سخن گفته اند. هر ملتی عیب هایی دارد. در حق ایرانیان می گویند که قومی خو پذیرند و هر روز به مقتضای زمانه به رنگی در می آیند. با زمانه نمی ستیزند، بلکه می سازند. رسم و آیین ِهر بیگانه ای را می پذیرند و شیوه ی دیرین ِخود را زود فراموش می کنند. بعضی از نویسندگان این صفت را هنری دانسته و راز بقای ایران را در آن جسته اند. من نمی دانم که این صفت عیب است یا هنر است، اما در قبول ِ این نسبت تردید و تأملی دارم.
از روزی که پدران ِما به این سرزمین آمده اند و نام خانواده و نژاد خود را به آن داده اند، گویی سرنوشتی تلخ و دشوار برای ایشان مقرر شده بود. تقدیر چنان بود که این قوم نگهبان ِفروغ ِایزدی یعنی دانش و فرهنگ باشند. میان ِ جهان ِ روشنی که فرهنگ و تمدن در آن پرورش می یافت و عالم تیرگی، که در آن کین و ستیز می رویید، سدی شود و نیروی ِیزدان را از گزندِ اهریمن نگهدارد. پدران ِما، از همان آغاز کار، وظیفه ی سترگِ خود را دریافتند.
زرتشت از میان ِگروه برخاست و ماموریتِ قوم ایرانی را درست و روشن معین کرد. فرمود که باید بیاری یزدان با اهریمن بجنگد تا آنگاه که آن دشمن بد کنش از پا درآید. ایرانی بار گران ِاین امانت را بدوش کشید. پیکاری بزرگ بود. فرِ کیان، فرِ مزداآفرید، آن فر نیرومندِ ناگرفتنی را به او سپرده بودند. فری که اهریمن می کوشید تا بر آن دست یابد. گاهی فرستاده ی اهریمن دلیری می کرد و پیش می تاخت تا فر را برباید. اما خود را با پهلوان روبرو می یافت و غریو دلیرانه ی او به گوشش می رسید. اهریمن گامی واپس می نهاد. پهلوان دلیر و سهمگین بود. گاهی پیش می خرامید و می اندیشید که دیگر فر از آن ِاوست. آنگاه اهریمن شبیخون می آورد و نعره ی او در دشت می پیچید. پهلوان درنگ می کرد و اهریمن سهمگین بود.
در این پیکار روزگارها گذشت و داستان ِ این زد و خورد افسانه شد و بر زبان ها روان گشت. اما هنوز نبرد دوام داشت. پهلوان سالخورده شد، فرتوت شد، نیروی تنش سستی گرفت، اما دل و جانش جوان ماند. هنوز اهریمن از نهیب ِ او بیمناک است، هنوز پهلوان دلیر و سهمگین است. این همان پهلوان است، که هر سال جامه ی رنگ رنگِ نوروز می پوشد و به یادِ روزگار جوانی، شادی می کند.
اگر بر ما ایرانیان ِاین روزگار عیبی باید گرفت این است که تاریخ ِخود را درست نمی شناسیم. درباره ی آن چه بر ماگذشته است، هر چه را که دیگران را گفته اند و می گویند، طوطی وار تکرار می کنیم . کمتر ملتی را در جهان می توان یافت، که عمری چنین دراز را بسر آورده و با حوادثی چنین بزرگ روبرو شده و تغییراتی چنین عظیم در زندگی اش روی داده باشد و پیوسته، در همه حال، خود را به یاد داشته باشد، و دمی از گذشته و حال و آینده ی خویش غافل نشود.

این جشن ِنوروز، که دو سه هزار سال است با همه ی آداب و رسوم در این سرزمین باقی و برقرار است، مگر نشانی از ثبات و پایداری ِایرانیان در نگهداشتن آیین ِملی خود نیست ؟
نوروز یکی از نشانه های ملیتِ ماست. نوروز یکی از روزهای تجلی ِ روح ِ ایرانی است.
نوروز برهان ِ این دعوی است که ایران با همه ی سالخوردگی هنوز جوان و نیرومند است.
در این روز باید دعا کنیم. همان دعا که سه هزار سال پیش از این زرتشت کرد:
« منش ِ بد شکست بیابد.
منش ِ نیکو پیروز شود.
دروغ شکست بیابد.
راستی بر آن پیروز شود.
اهریمن ِ بد کنش ناتوان شود و رو به گریز نهد.
و نوروز بر همه ایرانیان فرخنده و خرم باشد.»

+ نگاشته شده در پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 1:33 توسط شاورهرام ایزد |

از بخشش نيك انديشانه ي انجمن زرتشتيان شيراز و پژوهش و نگارش مهرداد قدردان
كتاب «جايگاه نور و آتش در آيين زرتشت» منتشر شد


جلد كتاب جايگاه نور و آتش در آيين زرتشتشيراز- شهرام پوردهي: سرانجام پس از ماه‌ها و انتظار، با همت و پشتيباني‌هاي مادي و مينوي انجمن زرتشتيان شيراز و با پيگيري‌هاي اسفنديار اختياري، نماينده‌ي زرتشتيان در مجلس براي گرفتن مجوزهاي لازم، ميوه‌ي  تلاش مهرداد قدردان، نويسنده و پزوهشگر زرتشتي در قالب سومين تاليف وي با عنوان «جايگاه نور و آتش در آيين زرتشت» از سوي  انتشارات «افق پرواز» در 3000 نسخه منتشر شد.
 در حالي كه در حاشيه ي گردهمايي نمايندگان انجمن ها بارها و بارها درباره‌ي پشتيباني از كارهاي فرهنگي و پژوهشي سخن رانده‌شده‌بود اما كمتر شاهد ورود انجمن ها به اين گستره بوديم.
نويسنده در پيشگفتار كتاب خود مي‌نويسد: «از رياست محترم انجمن زرتشتيان شيراز، مهندس افلاطون سهرابي و اعضاي بينشور آن انجمن سپاسي قلبي دارم كه با رويي گشاده، هزينه‌ي چاپ اين كتاب را عهده‌دار شدند و اينكه با گشاده‌دستي و ديدي باز در امور فرهنگي پيشتازند، مايه‌ي پيش رفت و شادماني است.»
اين كتاب كه با كيفيتي بسيار خوب با فرتورهايي بي‌همتا از آتشكده‌ها و چارتاقي‌ها در ۱۴۴ رويه به چاپ رسيده است، در دو فصل جداگانه به موضوعات «آتش در دين زرتشتي» و «فرزانه‌ي فروغ (شيخ اشراق) و فلسفه‌ي نور و روشنايي» مي‌پردازد.
«قدردان» در همان رويه‌هاي ابتدايي، كتاب خود را اينگونه پيشكش مي‌كند: «پيشكش به فروهر و روان نگاهبانان باورمند آتش سپند اهورايي در درازناي تاريخ كه با از جان گذشتگي نگذاشتند شعله هاي فروزان و رخشان آن به سستي گرايد، به ويژه آن موبدان فداكاري كه آتش را چون جان شيرين از كاريان فارس به فسا، كثه، غار شگفت يزدان، ترك‌آباد و شريف‌آباد در طول سده‌ها و در حال گريز و فرار نگهبان شدند و بيش از سي سال اين آتش سپند را در آتشگاه دشوار گذر و بيمناك (صعب العبور و خطرناك) غار شگفت يزدان  عقدا با تحمل سختي‌هاي فراوان روشن نگاه داشتند تا امروز ما شعله‌هاي پايدار آن را به مثابه رايت، نماد، گنجينه و ميراث زنده‌ي نياكان  خردمندمان، درآتشكده‌ها فروزان داشته باشيم و بر خود بباليم كه نماد اشه اين هنجاراهورايي را راست و پاك، درخشان و درفشان به ميراث داريم.»
وي در كتاب خود به ديدگاه ايرانيان باستان پيرامون آتش، گونه‌هاي آتش در اوستا، چرايي اهميت آتش در دين زرتشتي، معرفي آتشكده‌هاي نامي ايران، زندگينامه‌ي شيخ اشراق و آثار، شخصيت و انديشه‌ي او، فلسفه‌ي نور و روشنايي (حكمت اشراق)، نور و روشنايي در ادبيات پارسي و نوشته‌هاي خواندني ديگر مي‌پردازد.
مطالب گردآوري شده و فرتورهاي زيبا از آتشگاه‌هاي كمتر شناخته شده از جمله آتشگاه دشوارگذر شگفت يزدان در نزديكي پيربانو پارس هر خوانده‌اي را به خود جلب مي‌كند.
 انجمن زرتشتيان شيراز به شوند ارزشمند بودن كار و زحماتي كه در روند گردآوري آن كشيده شده است، كتاب را با بهترين كيفيت ممكن به چاپ رسانده اما با پرداخت يارانه سعي كرده است از بالا رفتن قيمت كتاب جلوگيري كند . اين كتاب با قيمت مناسب هر جلد 50هزار ريال، در روزهاي آينده به بازار كتاب پخش خواهد شد.

خبرگزاری امرداد

+ نگاشته شده در چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 10:24 توسط شاورهرام ایزد |

چهارشنبه سوری يكی از مهمترين جشنهای دوران ايران باستان است كه در آخرين چهارشنبه‌ی سال برگزار می‌شده و به عنوان «جشن اتحاد» از آن ياد می‌كنند، چرا كه ابعاد متعدد انسانی اين جشن كه جامعه آن روزگار را به سوی نيكبختی رهنمون می‌شده، جملگی به يك پيام مشترك منجر شده كه همان ارتقای روحيه‌ی اتحاد و نوع دوستی بوده است.

بعد از ورود اسلام به ایران اين جشن با آمدن «حاجی فيروز۱» كه يكی از قديمی‌ترين شخصيتهای نمايش شادی آور بوده است و دست كم از «عصر ساسانيان» وجود داشته آغاز می‌ِشده.

«حاجی فيروز» درست ۱۰ روز قبل از آمدن عيد نوروز با صورتی سياه شده و لباسی قرمز در بين مردم حاضر می‌شده سپس همه با جشنی دور هم جمع می‌شدند خارها و گياهان هرز زمين را كنده و زمين منطقه را آماده باروری می‌كردند و زباله‌ها را نيز صبح چهارشنبه از كوچه و خيابان جمع می‌كردند و شب همراه با خارها و بوته‌ها می‌سوزاندند. به همين خاطر چهارشنبه سوری افزون به جشن اتحاد چشن پاكسازی محيط زيست هم بوده. در واقع يكی از پيامهای اين جشن اين است كه بسوزانيد و نابود كنيد خارها را، و خارهای نفستان و زشتی‌ها و پليدی‌های سال كهنه را.

آنها آتش می‌افروختند و كلامی كه از آن روزها برای ما از بازيها و جشنها باقی مانده«زردی من از تو و سرخی تو از من» است كه در هنگام پريدن از روی آتش آن را نی‌خواندند. در اين جمله زردی به معنای رخوت و سستی و بی‌تحركی و سرخی به معنای گلكون و باطراوت و شاداب بودن است.

                 

آنها در هفت نقطه با فاصله‌های معين بوته‌ها را روشن می‌كردند سپس ابتدا پيرمردها و پيرزنها از روی آن می‌پريدند. به اين دليل كه احترام به بزرگترها واجب است و همين‌طور آنها به علت سن زيادشان رخوت و سستی بيشتری دارند و بايد زودتر از جوانها زردی خود را به آتش بسپارند، بعد از آن جوانترها و بيمارها هم بايد از روی آتش می‌پريدند.

جالی توجه اينكه در آن زمان هيچ شیء يا ماده منفجره‌ای در آتش نمی‌انداختند تا ترس ايجاد نشود از اينجا خواهيم فهميد آتش به عنوانی كه از عناصر حيات برای ايرانيان باستان مقدس و مظهر فروغ يزدان بوده است اما استفاده از ترقه و ...ابتكار آنها نبوده و بعدها به اين مراسم اضافه شده است.

در اين جشن آتش را خاموش نمی‌كردند و خاموش كردن آن را بد می‌دانستند بعد از اينكه آتش تا آخر سوخت حاجی فيروز مقداری از دوده‌ی آتش را به صورت خود ماليده و به راه نامعلومی می‌رفت و برای مردم آرزوی اتحاد و همبستگی می‌كرد پس از رفتن او مردم خاكسترها در جايی می‌گذاشتند تا باد آن را ببرد.

بعد از مراسم آتش بازی مراسم كوزه شكنی بوده كه به دو روايت نقل شده است: عده‌ای گفته‌اند كه هر خانواده بنا به بنابر توانايی ماليش چند سكه در كوزه‌ای قرار می‌داده و آن را از پشت بام به درون كوچه پرت می‌كرده است و هر كدام از نيازمندان به اندازه نيازشان از آن پول بر می‌داشتند و البته نه بيشتر و هيچ شخص ذره ای هم از آن پول‌ها بر نمی‌داشته زيرا معتقد بودند در غير اين صورت بركت از خانه‌هايشان خواهد رفت. و به روايت ديگر هر خانواده تكه‌ای زغال كه نماد سياه بختی، تكه‌ای نمك كه نماد شورچشمی و كوچكترين سكه‌ی رايج را كه نماد تنگدستی است درون كوزه می‌اندخته و بعد از چرخاندن دور سر تك‌تك اعزای خانواده از بالای پشت بام به پائين می‌انداختند و می‌گفتند «درد و بلای خانه را در كوچه ريختم».

بعد از مراسم كوزه شكنی مراسم قاشق زنی بوده كه شخصی كه وضع مالی خوبی نداشته با پوشاندن صورت خود بر در خانه‌ها می‌رفته و افراد پول يا آجيل چهارشنبه سوری را كه از هفت ميوه‌ی خشك تشكيل شده به عنوان كمك در ظرف او می‌ريختند.

آخرين مراسمی كه در اين شب انجام می‌شده مراسم جالب «شال اندازی» كه خواستگاری غير مستقيم است بوده. به اين ترتيب كه خواستگار شالی را درون خانه‌ی دختر مورد نظرش می‌انداخته و منتظر می‌مانده اگر خانواده‌ی دختر شيرينی جلوی در می‌گذاشتند جوابشان مثبت و اگر ترشی می‌گذاشتند جوابشان منفی بوده و دختر قصد ازدواج نداشته.

در صورت مثبت بودن جواب خانواده‌های دو طرف در شبهای بعد به صحبت می‌نشستند و اگر به توافق می‌رسيدند يك نفر فال گوش می‌ايستاد به اين صورت كه در كوچه منتظر می‌ماند تا چند نفر عبور كنند اگر صحبتهای آنها غم‌انگيز بود فال بد می‌آمد ولی اگر حرفهايشان شاد و خوش بود فال خوب بوده و وصلت انجام می‌شد.

پژوهش : کیوان افشین جو / اسفند ۱۳۸۳

برداشت ها:
کتاب جشن های ایران باستان
کتاب رسم های کهن
کتاب های آیینی زرتشتیان


۱- حاجي فيروز از سنت هاي جالب گره خورده با نوروز است که ريشه اي بسيار کهن در اين سرزمين دارد و آيين آن شايد حتي به پيش از مهاجرت آرياييان به فلات ايران باز گردد. حاجي فيروز در آيين هاي نوروزي نماد چه مفهومي بوده است و به عبارت ديگر، ريشه پيدايي آن چيست؟
به نظر زنده ياد مهرداد بهار، اسطوره شناس، حاجي فيروز بازمانده آيين ايزد شهيد شونده است و مراسم سوگ سياوش نيز نموداري از همين آيين است. چهره سياه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نيز نماد خون سرخ سياوش و حيات مجدد ايزد شهيد شونده و شادي او شادي زايش دوباره آنهاست که با خود رويش و برکت مي آورند.
مهرداد بهار نيز سياوش را با ايزد نباتي بومي مربوط مي داند. چرا که پس از شهادت سياوش، از خونش گياهي مي رويد. اين همان برکت بخشي و رويش است. با اين تعابير، وي معناي ديگري براي نام سياوش ارايه مي دهد. سياوش را که صورت پهلوي آن سياوخش و صورت اوستايي سياورشن است، معمولا به دارنده اسب سياه يا قهوه اي معنا مي کنند. اما مهرداد بهار با ريشه يابي آيين سياوش، معناي اين نام را مرد سياه يا سيه چرده مي داند که اشاره به رنگ سياهي است که در اين مراسم بر چهره مي ماليدند يا به صورتکي سياه که بکار مي بردند. اين مطلب قدمت شگفت آور مراسم حاجي فيروز را نشان مي دهد که به آيين تموز و ايشتر بابلي و از آن کهنه تر به آيين هاي سومري مي پيوندد. شيدا جليلوند صدفي که بر هبوط ايشتر، ايزد بانوي باروري و زايش در اساطير بين النهرين کار کرده، به نکته اي برخورد کرده که آن را تاييدي بر نظريه زنده ياد مهرداد بهار مي داند. ايشتر به جهان زيرين سفر مي کند و براي او ديگر بازگشتي نيست. پس از فرو شدن ايشتر، زايش و باروري بر زمين باز مي ايستد. خدايان در صدد چاره جويي بر مي آيند و سرانجام موفق مي شوند آب زندگي را به دست آوردند و بر ايشتر بپاشند. اما طبق قانون سراي مردگان، ايشتر بايد جانشيني برگزيند تا او را به جاي خود به جهان زيرين بفرستد. ايشتر شوهر خود، دو موزي، را که از بازگشت او ناخشنود بود، بر مي گزيند. جامه سرخ به تن دوموزي مي کنند، روغن خوشبو به تنش مي مالند، ني لاجورد نشان به دستش مي دهند و او را به جهان زيرين مي کشانند. دوموزي ايزد نباتي است که با رفتنش به جهان زيرين گياهان خشک مي شوند. پس چاره چيست؟ خواهر دوموزي نيمي از سال را به جاي برادرش در سرزمين مردگان به سر مي برد تا برادرش به روي زمين بازآيد و گياهان جان بگيرند. بالا آمدن دو موزي و رويش گياهان همزمان با فرا رسيدن بهار و نوروزي ما ايراني هاست. در آن هنگام که دوموزي به همراه مردگان بالا مي آيد و سال نو آغاز مي شود، ايرانيان نيز به استقبال فروهرهاي مردگان مي روند و براي روان هاي مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم ديني برگزار مي کنند. همزمان با اين آداب و رسوم، حاجي فيروز با جامه اي سرخ و چهره سياه و دايره زنگي در دست، فرا رسيدن بهار را نويد مي دهد. آيا اين جامه سرخ حاجي فيروز همان جامعه سرخي نيست که بر تن دوموزي کرده اند و وي به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آيا چهره سياه حاجي فيروز نشان از تيرگي جهان مردگان ندارد؟ و آيا دايره زنگي او و ني لبکي که همراه با او مي نوازد، همان ني و سازي نيست که به دست دوموزي داده اند؟ به گفته شيدا جليلوند، همه اين موارد تاييدي است بر نظريه شادروان استاد مهرداد بهار درباره بومي بودن اين بخش از آيين هاي نوروزي و بهاري. اما آيا مي توان گفت اين آيين را بوميان ايران از بين النهرين گرفته بودند؟ پاسخ دکرت کتابون مزداپور به اين پرسش منفي است. به اعتقاد دکتر مزداپور، مساله فقط شباهت است. حاجي فيروز متعلق به آيين هاي بومي اين سرزمين است.
در این باره می‌توان گفت كه نام «حاجی فیروز» و ویژگی‌های خاص امروزین او، همچون پوشاك سرخ و سیاهی چهره و ترانه‌های ویژه‌اش، سنتی كاملاً جدید و خاص تهران معاصر بوده است. اما شخصیت او به عنوان «پیام‌آور نوروزی» به گونه‌های مختلف از دیرباز در سراسر ایران‌زمین روایی داشته و دارد. در نواحی گوناگون او را با نام‌های متفاوتی می‌شناسند: در خراسان و بخش‌هایی از افغانستان «بی‌بی نوروزك»، در خمین و اراك «ننه نوروز»، در كرانه‌های خلیج فارس «ماما نوروز»، در گیلان «پیر بابا» و «آروس/ عروس گلی»، در آذربایجان «ننه مریم»، در تاجیكستان و بخارای شریف و دیگر وادی‌های ورارود «ماما مروسه» و نام‌های مشهور دیگری همچون بابا نوروز و عمو نوروز.
http://didehgostar.wordpress.com


+ نگاشته شده در دوشنبه دهم اسفند 1388ساعت 15:22 توسط شاورهرام ایزد |