بدلیل شهادت جمعی از هم میهنانم
این تارنگار فرهنگی را بطور موقت تعطیل اعلام می کنم
+
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:25 توسط شاورهرام ایزد
|
جشن ها، يادگارهاي درخشان پدران و مادران بيداردل ما هستند كه در گذر تاريخ بسياري از آنها به دليل ويژگيهاي زمان و تعصبات بسيار از بين رفته و هم اكنون از آنها نمونه هايي بسيار اندك در ميان ايرانيان به چشم مي خورد. با اين حال اين نمونه هاي اندك، نشانه هايي بس بزرگند از انديشه بلند و طبع ظريف ايراني كه خداوند به اين قوم ارزاني داشته و آيين زرتشتي با پيام ها و آموزش هايش آن را آشكار ساخته است.
واژه جشن از كلمه يسنه اوستايي است با ريشه اي اوستايي به معناي ستايش كردن . بنابراين معناي واژه جشن، ستايش و پرستش است .
:همانگونه كه مي دانيد جشن هاي ايران باستان سه دسته اند :
1)جشن هاي ماهيانه 2) جشن هاي ساليانه 3) جشن هاي متفرقه
جشن خوردادگان يكي از جشن هاي ماهيانه اي است كه در روز چهارم خورداد ماه برگزار مي شود. از چگونگي برگزاري اين جشن در دوران باستان آگاهي دقيقي در دست نيست؛ اما چون خورداد به معناي رسايي و تندرستي است و در جهان مادي نگهبان آب است مي توان پنداشت كه نياكان ما در اين روز به كنار چشمه ها ، رودها و يا درياها رفته و به پرستش اهورامزدا مي پرداخته اند .
واژه اوستايي خورداد، هئوروتات است كه در زبان سانسكريت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معني رسايي و تندرستي است . اهورامزدا از سرچشمه بخشايندگي خويش اين فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفريدگان خود بخشيده تا هر پديده اي رسا گردد و رسايي و تندرستي نه تنها ويژه اين جهان است ، بلكه رسايي مينوي و تندرستي روح و روان ، هدف والاي جهانيان است .
اهورامزدا مي خواهد كه همگان به ياري امشاسپند هئوروتات از اين بخشايش مينوي و مهرباني حقيقي برخوردار گشته و هركس بتواند با نيروي رسايي و پرورش و افزايش آن در وجود خويش، داراي مقام رسايي و كمال بي زوال گردد .
فر و پيروزي ما ملت پيداست هنوز
كيش زرتشت ز آتشكده برجاست هنوز
كاخ داراي بلند اختر برپاست هنوز
طاق كسري به لب دجله هويداست هنوز
+
نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 23:8 توسط شاورهرام ایزد
|
بازماندگان پير شاليار، زمستان و بهار امسال هم سالگرد ازدواج او را پس از 1020 سال،جشن مي گيرند. اين مراسم 12 بهمن در اورامان کردستان برگزار مي شود. جشن پير شاليار مراسمي بسيار كهن و اساطيري است و مردم عقيده دارند پيرشاليار بيمارانشان را شفا مي دهند.

سالگرد عروسي زوج ها شايد روزي فراموش شود اما بازماندگان پيرشاليار که تباري كرد و مذهبي زرتشتي داشت، پس از 1020 سال، هر زمستان و بهار سالگرد ازدواجش را جشن مي گيرند.
امسال هم مردم براي ديدن اين مراسم 12 بهمن رهسپار اورامان در جنوب غربي کردستان مي شوند. هوا سرد است و برفي، اما تغييري در برنامه ايجاد نشده است.
اوراماني ها پشت بام و حياطشان يكي است. روستايي با قدمت چند صد ساله، با يادگارهاي زرتشتي و پير شاليارش.
پير شاليار اوراماني ها مغي است كه دين زرتشت را تبليغ مي كرد. او پسر جاماسب بود كه با دختر پادشاه بخارا ازدواج كرد.
پير هاي زيادي در اورامات زندگي مي كردند. ازجمله بابا حيراني، پير رستم و پير زرين.
جشن عروسي پير شاليار (شهريار) مراسمي بسيار كهن و اساطيري است. مردم عقيده دارند پيرشاليار بيمارانشان را شفا مي دهند.
چله كوچك كه آغاز مي شود اوراماني ها هم خود را براي جشن سه مرحله اي و سه هفتگي پير شاليار آماده مي كنند. اولين هفته بهمنماه است و وقت فرستادن گردوهاي چيده شده باغ پير شاليار، براي اهالي است. به اين ترتيب اهالي از شروع مراسم با خبر ميشوند.
شب چهارشنبه بعد است و دومين مرحله مراسم. بچههاي روستا پيش از طلوع آفتاب به پشت بام آمده اند. اشعار را مي خوانند هدايايي از اهالي مي گيرند. خبر از برآمدن خورشيد و آغاز مراسم قرباني است. با طلوع اولين اشعه آفتاب، نوبت ذبح گوسفندان و گاوهاي قرباني در بين اهالي. شب همه مردان در خانه پير جمع شده، گروه گروه در جايگاه مخصوص طايفه خود نشسته اند و براي تبرك رشته تسبيح چوبين دانه درشت و تخت گيوه به جاي مانده از پير را ميبوسند. مراسم نواختن دف و گفتن ذكر آغازشده است.
سومين جمعه بهمنماه فرا رسيده. مردان نانهايي را كه به شكل قرصهاي طلايي رنگ از آرد گندم و مغز بادام كوبيده تهيه و با گياهان خشك چون ريحان و سياهدانه تزيين شده است، بر سر مزار پير شاليار ميبرند و پس از جمع شدن بر سر مزار پير، نانها را روي هم ميريزند و آنها را خرد كردهو با ماست بين حاضران تقسيم ميكنند. در اين مراسم كتاب مغرقه الپيرشاليان و تسبيح و كلاه او را به بيگانگان نمي دهند و تنها دست به دست مردم روستا كه به آداب دين زرتشتي واردند مي چرخد.
كلمات كتابش ضربالمثل اوراماني هاست.
هر سال در دومين هفته ارديبهشت، اهالي اورامان و رستاهاي مجاور به رسم تبرك و براي شفاي بيماران قطعهاي از تخته سنگ كنار مزار پير شاليار را ميكنند و با خود ميبرند و بر اين باورند كه كرامت و پير شاليار باعث تبرك اين سنگ شده و هر سال دوباره سبز خواهد شد.
پير شاليار هم زمان با جشن سده بر پا ميشود و يادگار روزگار پرستش مهر در اين سامان است. مراسمي كه در آن ايزد مهر بركت بخشنده را در چهلمين روز زايشش، در آن هنگام كه زمين آغاز به دم زدن مي كند و گوسفندان بار بر زمين مينهند، ميستايد و با ريختن خون قرباني ياد ايزد حامي دهقانان و توليدكنندگان را كه با كشتن گاو باعث بركت كشت و دام و روييدن رستني و گياهان سودمند و خرمي و شادي ما در زمين ميگردد، گرامي ميدارد و پيروان او در مهرابههاي باستاني بقاياي متبرك را كه در شمعدان سنگي است بر سكوهاي چوبي پاس ميدارند.
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:19 توسط شاورهرام ایزد
|
يکشنبه سيزده ارديبهشت ماه ساعت پنج و نيم پسين بنياد فرهنگي جمشيد
سخنراني پيرامون تاريخچه ترجمه گاتها در ايران و تکنيک هاي رايج در ترجمه گاتها در جهان
سخنران: فريد شوليزاده
آدرس: خيابان کريمخان زند خيابان خردمند شمالی کوچه ششم پلاک 2 بنياد فرهنگی زرتشتيان
ورود برای عموم آزاد است
www.zartosht.cov.ir
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 23:49 توسط شاورهرام ایزد
|
میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ اما...

میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ چون فن خطابه نمیداند، زیاد لبخند نمیزند، سخنرانی حماسی و شورانگیز نمیکند، حتا بهتازگی، دستاناش را هم به رغم اصرار خبرنگاران بالا نمیبرد. میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ چون وقتی وارد سالن دیدار با اهل فرهنگ و هنر میشود، سالن به هوا نمیرود و دستزدن تا حد دردآمدن کفِ دستها کش نمییابد. موسوی، خاتمی نیست؛ چون پاسخهای کوبنده نمیدهد، هیجان یا ناراحتیاش را با جابهجا کردن پیوستهی عمامهاش نشان نمیدهد، و حتا عینکاش را هم بالا و پایین نمیکند تا کمی هم با حرکات صورت و چشمهایش حرف بزند. موسوی، خاتمی نیست؛ چون با کلمهها به شیرینی ور نمیرود، از واژههای تازهساز بهره نمیگیرد و حتا وقتی جملهای را تکرار میکند، تکراری بودن آن را معصومانه یادآوری میکند.
او خاتمی نیست، چون اصلاً نه کاریزما و محبوبیت او را دارد، نه خاطرهی روشنی بعد از این همه سال در حافظهی جمعی ایرانیان از او باقی مانده است؛ خصوصاً که مردم ایران پیشینهی درخشانی در آلزایمر تاریخی دارند!
اما...
اما من باور کردم که او به دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی ایمان دارد. باور کردم که او دروغ نمیگوید، و از همین روست که گاه از پاسخ صریح دادن به پرسشهای تند ابا میکند، بی آنکه با کلمهها بازی کند. باور کردم که او به هر آنچه میگوید، خویشتن را متعهد میداند و از همین روست که هیچ اصرار تبلیغی و شعاری بر آنها نمیورزد. من باور کردم که میرحسین با ذهنیتی مهندسی که خصیصهی شخصیتی اوست، بدون پیشبینی و محاسبهی واقعبینانه، حتا در عرصهی فرهنگ و هنر حرفی نمیزند.
باور کردم که میرحسین عمیقاً منتقدِ اوضاع کنونی کشور است و نه تنها نگاهی اختصاصی از سر وظیفهی یک رئیس جمهور به عرصهی ستمدیدهی فرهنگ و هنر دارد که حتا دخالت عناصر فرهنگی و نخبه را در سایر عرصههای ادارهی کشور نیز ضروری میداند. من باور کردم که او وضعیت کنونی را ـ همچنان که خود اشاره کرد ـ همسان با آلمان شرقی در سالهای آخرش میداند و من باور کردم ایمان او را به این حرف خودش که گفت: وقتی دربارهی دولت فرهنگی میخواهم صحبت کنم، اشارهام به دولتی ست که فهم عمیقی از مسایل فرهنگی دارد و دولت غیرفرهنگی رویکردهایی را انتخاب میکند که به جای خدمت، مشکل ایجاد میکند. وقتی بحث سانسور و بستن فضا برای خلاقیت هنری مطرح میشود، مربوط به همین امر است.
من باور کردم نگرانی و آزردگیاش را از تقسیمبندیهای «خودی و غیرخودی» و برآيند فرهنگ و هنر سفارشی در سالهای اخیر، وقتی که به شوروی اشاره کرد و گفت: هیچ نمونهای در جهان وجود ندارد که هنر سفارشی و دولتی، فرهنگ کشوری را نجات داده باشد و اگر در ابتدای انقلاب مثلاً هنر سینما و هنرهای تجسمی توانست شکل بگیرد و پیش برود به دلیل فضای آزاد و غیر دستوری بود. زیرا فرهنگ را فرهنگیان میسازند نه دولت، و دولت به هیچ وجه متصدی نقاشی، سینما، تئاتر و ادبیات نیست، بلکه این هنرمند است که آنها را ایجاد میکند.
من باور کردم تلخی ِ کاماش را در لحظهای که گفت: وقتی با دوستان سیاستمدار صحبت میکنم، همه تصدیق میکنند که هنر مهم است، اما همواره تصدیق آنها با لبخندی همراه است که نشاندهندهی عدم درک درونی از فرهنگ و هنر است.
من باور کردم انگیزهی حضورش را که همانا ایستادن در برابر روندِ پرشتاب قانونگریزی در همهی عرصههای دولتی ست. باور کردم تعهد او را به جلوگیری از قانونگریزی در هزینه کردن درآمدهای عظیم مادی و معنوی کشور تا قانونگریزی در توقیفها و فیلترها و لغو مجوزها و سلب آزادیهای مدنی، وقتی که خیلی مطمئن و مهندسوار، بی هیچ شعار و بیان احساسی ـ که مثلاً هواداراناش را خوش آید ـ گفت: من از تمام اختیارات یک رییسجمهور استفاده خواهم کرد تا قانون پیاده شود و حتا اگر به مشکلی قانونی بربخورم، باز هم در چارچوب قانون برای اصلاح خودِ قانون همهی تلاشام را خواهم کرد.
من باور کردم در این دیدار این حرفِ پیشین او را با این مضمون که: خاتمی با رفتناش کاری اخلاقی کرد ولی آمدن من کاری غیراخلاقی نبود، و در آینده این را درک خواهید کرد. باور کردم تصویری را که او ـ بی آن که بگوید ـ در ذهن دارد از هزینههای بسیار گزاف و پیشبینیناپذیری که مخالفان متحد، منسجم و قدرتمند خاتمی بر دوش خاتمی، جوانان، فرهیختگان و مردم میتوانستند بگذارند. باور کردم ایمان میرحسین را به این که شاید بتواند مسیر دشوار «اصلاح» برخی امور را با هزینههای کمتری طی کند. کوچکترین نکتهی شایان اتکای این باور، مثلاً ایستادن مجید مجیدی (با تعاریف تقریباً متفاوتی که از او در جامعهی هنرمندان، مردم و نظام وجود دارد) دوشادوش میرحسین است که هرچند گویا بر اثر فشار فشارمندان از خیر سخنرانی در این دیدار گذشت، ولی فیلم تبلیغاتی میرحسین ـ یا یکی از آنها ـ را قرار است او بسازد.
میرحسین موسوی، خاتمی نیست و آشکار است که خاتمی هم نخواهد شد، اما من صداقت، توانایی، شهامت، ایستادگی، بیتعارفی، حسن خلق، صلحطلبی، جامعنگری، ژرفاندیشی، دلسوزی، میهنپرستی و فرهنگدوستی او را باور کردم. به تعبیر استاد عباس کاظمی: "دولت اصلاحات قرار نیست گامهای بنیادی برای تغییر جامعه بردارد. دولت اصلاحات قرار است یک سلسله اقدامات غلط یا درست را که به ناحق، دولتها برعهده گرفتهاند، انجام ندهد. در مرتبهی دوم قدمی «کوچک» در سوق دادن جامعه به سمت عقلانیت و دموکراسی بردارد. بد نیست روشنفکران، هم به خود و هم به مردم تذکر بدهند که کارها و آرمانهای بزرگ را در نظر پاس بدارند، اما در عمل از دولتها اقدامات کوچک و عملی بخواهند."
میرحسین موسوی، خاتمی نیست؛ او میرحسین موسوی ست. و من باور کردم صداقتِ او را در گفتن این کلام که گفت: "باور من «دولت فرهنگی و فرهنگ غیردولتی» ست."
پس، به احتراماش برمیخیزم، حتا اگر بدانم که حلقهی فکری پیرامون او، برای میرحسینی که آمادهی تحولات جدیدِ فکری ست، شامل کسانی ست که خود دچار شلختگی نظریاند و چه بسا او را به فضایی بکشانند که بعدها به سختی بتوان او را از آن بیرون کشيد. میرحسین برای غلتيدن به عرصههای نو در تفکر تحلیلی، به جای مشاوران فکریای کنونیاش که گویا بصيرت نظری کافی ندارند، به مشاوران و اندیشهورزانی نياز دارد که گسترهی ذهن و قدرت تحلیل نظریشان بسیار فراختر، بهروزتر و کارآمدتر باشد تا کلیگويیهایی چون «الگوی زیست مسلمانی» از دقت نظری بیشتری برخوردار شود.
پس من و هم اندیشانم برای رسیدن به آرمان های خود به میر حسین رای می دهیم
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 18:34 توسط شاورهرام ایزد
|
پژوهشی در دیانت ایزدیان

(نشان ملک طاووس، نماد دیانت ایزدی)
نگارش و گردآوری:فرید شولیزاده
قرنهاست که در سرزمین های شمالی میان رودان،در منطقه ای کوهستانی،سرد و صعب العبور با قله هایی بلند و برف گرفته و دره هایی عمیق و پر آب،مردمانی کُرد زبان با دیانتی خاص،در انزوا و تنهای مطلق روزگار می گذرانند.آنان چنان از تحولات بشری بدور افتاده اند،که در این هزاره ها هیچ مذهب و مرامی موفق نشده است این مردمان بدوی و کوه نشین را در احاطه ی کامل خود در آورد و ایشان هنوز هم قرنهاست که سرگرم به کشاورزی و دامپروری،در سایه ی آیین اسطوره ای نیاکانشان،روزگار می گذرانند...
ادامه این پژوهش را در تارنگار دوست گرامی من فرید شولیزاده بخوانید...
http://www.zartosht.cov.ir
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:51 توسط شاورهرام ایزد
|

دوستان اَرديبهشت گان خجسته باد.
آتش آدريان (يزد،تهران و کرمان) مس و نو گرديد...
پيروز باد آتش وَرَهرام
پيروز باد خروه اويژه وه دين
جشن اَردی بهشتگان در اَردی بهشت روز از اردی بهشت ماه است که نام روز و ماه با هم برابر افتاده است .مطابق گاهنمای قديم که هر ماه سی روز بوده اين جشن در سوم اردی بهشت می باشد ولی مطابق تقويم کنونی که شش ماه اول سال را ۳۱ روز حساب کرده و يک روز به فروردين ماه افزوده اند جشن ارديبهشتگان در دوم ارديبهشت واقع می شود . در اين جشن شهرياران بار عام می دادند و موبد موبدان آيينی را که مرسوم بوده در حضور پادشاه برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت.سران هر گروه به پادشاه معرفی می شدند و هنرمندان مورد مرحمت واقع می گرديدند و بدريافت پاداش افتخار حاصل می کردند .اين روز به فرشته مقدس ارديبهشت تعلق دارد که مظهر پاکی و راستی و درستی و نماينده آيين ايزدی و نگهبانی آتشها با اوست .معمولا بايد در اين روز ارديبهشت يشت خوانده شود و به آتش توجه گردد .و به خاطر مقام و مرتبه ارديبهشت امشاسپند اين جشن به نام اوست و نظر به همان صفات و کمالات است که ايرانيان قديم اين روز را جشن می گرفتند و خود را برای قبول صفات اين فرشته مقدس آماده می ساختند .جشن ارديبهشت گان همان عيد گل است که در ميان ساير ملتها با تجليل فراوان بر پا می شود .ابوريحان در باره اين جشن می نويسد: ((ارديبهشت ماه؛روز سوم آن اردی بهشت است و آن عيدی است که ارديبهشتگان نام دارد برای اينکه هر دو نام با هم متفق شده.اردی بهشت به معنی بهترين راستی است ؛بعضی گفته اند بمعنای منتهای خير و خوبی است . ارديبهشت فرشته آتش و نور است و اين دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به اين کار موکل کرده و نيز ماموريت داده است علل و امراض را بياری ادويه و اغذيه زائل کندو صدق را از کذب و حق را از باطل تميز دهد .))اينکه ابوريحان فرشته ارديبهشت را تميز دهنده راست و دروغ و حق و باطل تشخيص داده برای اينست که اين فرشته همانطور که گفته شد نماينده راستی و درستی است . بنابراين هر کس از او پيروی نمايد معلوم می شود در راه راست و حق است و هر کس از او دوری کند و از صفات او بی بهره باشد مسلم است که در راه باطل دروغ است.
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 14:58 توسط شاورهرام ایزد
|
کانون دانشجویان زرتشتی هر دو سال یک بار نمایشگاهی با نام آیین و فرهنگ زرتشتیان برگزار میکند که در آن به نمایش سفرههای آیینی زرتشتیان میپردازد و هموندان کانون توضیحاتی را پیرامون این سفرهها به بازدید کنندگان ارائه میدهند. همچنین برخی از مراسم آیینی و فرهنگی زرتشتیان و مکانهای زیارتی آنها توسط نمایشگاه عکسی به علاقهمندان معرفی میشود. لازم به ذکر است که در کنار این نمایشگاه هموندان کانونی اقدام برپایی نمایشگاه کتابی کردهاند که در آن کتب مربوط به ایران باستان و آیین زرتشتیان از انتشارات مختلف گردآوری شده تا علاقهمندان بتوانند با تهیه این کتب به اطلاعات مورد نظر خود دستیابی داشته باشند.
امسال نیز کانون دانشجویان زرتشتی اقدام به برپایی این نمایشگاه در تاریخ 22 الی 28 فروردین ماه در فرهنگ سرای ملل کرده است. علاقه مندان میتوانند در تاریخ یاد شده همه روزه از ساعت 10 الی 20 از این نمایشگاه بازدید نمایند.
لازم به ذکر است که آیین گشایش این نمایشگاه در روز 22 فروردین ماه ساعت 18 پسین برگزار شده که برنامههای آیین گشایش در ادامه آورده شده است.
نشانی فرهنگ سرای ملل: تهران، بزرگراه آیتالله صدر، بلوار قیطریه، میدان پیروز، بوستان قیطریه، فرهنگسرای ملل.
برنامههای آیین گشایش نمایشگاه آیین و فرهنگ زرتشتیان به این شرح است:
1- سخنرانی دکتر عبدالمجید ارفعی، پژوهشگر زبانهای باستان.
2- سخنرانی دکتر اسفندیار اختیاری، نمایندهی زرتشتیان ایران در مجلس شورای اسلامی.
3- اجرای برنامه نقالی توسط بانو گردآفرید، نخستین زن نقال شاهنامه در ایران
4- سخنرانی موبد دکتر اردشیر خورشیدیان، فرنشین کنکاش موبدان
5- سخنرانی دکتر حسین وحیدی، استاد و نویسنده و پژوهشگر در فرهنگ زرتشتی.
6- سخنرانی رادمان خورشیدیان، دبیر کانون دانشجویان زرتشتی.
7- اجرای موسیقی سنتی
شایسته است با ارسال این پیام برای تمام دوستان خود ما را در امر اطلاع رسانی این نمایشگاه یاری نمایید.
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 13:34 توسط شاورهرام ایزد
|
خورداد روز از فروردین ماه ( تعطیل زرتشتیان ) ۶ فروردین خورشیدی
در چنین روزی در زمان فرمانروایی لهراسب اشوزرتشت در خانه پدرش در کنار رود درجی که به دریای چی چست ( ارومیه ) می ریخت با چهره نورانی و خندان از مادرش دغدو زاده شد و چون نام خاندان پدرش اسپنتمان بود اورا زرتشت اسپنتمان نام نهادند و در روز خورداد و فروردین ماه در زمان شاه گشتاسب کیانی از جانب اهورامزدا به پیامبری برگزیده شد .

اما چرا زرتشت ناگهان از حیوان ها و انسان ها دوری گزیده ؟ چرا زمین و خشکی را ترک گفته و از آنها گریخته است ؟
آخر او شش مرحله تنهائی را پشت سر گذاشته و از شش خوان انزوا گذشته ، اما برای طی هفتمین مرحله تنهایی ، زمین و دریا در نظر او سر منزلی ناچیز بود . زرتشت به جزیره ای دور افتاده در دل امواج پناه برد . به کوهستان رفت و شعله آتش شد ، و به سوی انزوای هفتمین زبانه کشید .
ای گمشدگان راه زندگی ، ای ویرانه های بازمانده ستارگان کهن ، ای دریاهای آینده ، ای آسمان های تاریک ، اکنون من بسوی همه شما ، به سوی هرچه که مظهر تنهایی و انزواست روی آورده ام : به ندای مقدس آتش پاسخ دهید ، به سوی من که صیاد کوهستان های بلندم رو آورید و مرا با انزوای هفتمین ، با آخرین انزوایم ، نزدیک کنید !
و اینک ای دوستان و هم میهنانم : من این آتش مقدس را در برابر خویش نهاده ام ، زیرا این آتش روح من است . ( کیوان افشین جو )
زیارت زیارتگاه پیر هریشت ...
روز امرداد تا خور ( خیر ) 7 تا 11 فروردین خورشیدی

زیارتگاه پیر هریشت در 90 کیلو متری غرب یزد واقع شده است . به باور زرتشتیان پناهگاه دختر ( کنیز ) یزدگرد که نامش مروارید بوده ( نام او گوهر بانو نیز گفته اند ) می باشد .

آورده اند که گوهر بانو بر کودکی گمشده نمایان شد و به او فرمود تا از پدر بخواهد که پیر هریشت را بنیاد گذارد . در این روز ها به زیارت پیر هریشت می روند .
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 13:51 توسط شاورهرام ایزد
|
انجمن فرهنگی ایران زمین (افـــراز) برگزار می کند:
سومین جشن بزرگ نوروز

۲۴ اسفند ۱۳۸۷ ساعت 30/1۶ تالار فردوسی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
برنامه شامل:اجرای زنده موسیقی ملی
اجرای رقص آذری
اجرای رقص عرفانی (سماع)
اجرای رقص کردی
شاهنامه خوانی
خوانش پرشور شعرهای میهنی
نیایش نوروز
نمایشنامه نوروز
پخش چند نماهنگ
اجرای سرود ای ایران
پذیرایی
دگر بار ایرانیان گرد هم می آیند تا نوروز را با شادی به نام خود ثبت نمایند
تلاشی دگر برای ثبت جهانی نوروز
شما نیز با شرکت خود در سومین جشن بزرگ نوروز ما را در ثبت نوروز همیاری نمایید
برای تهیه برگه ورودی به جشن بزرگ نوروز به جایگاه های توزیع مراجعه نمایید
سیاه و سفید:66952497 - 66971603
شهر کتاب ونک: 5 -88797274
شهر کتاب شهرک غرب: 5 - 88089594
پخش دارینوش: 22000400
کرج: 2205037 - 0261
برای تحویل در محل :09357608846
www.afraz.ir
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 0:34 توسط شاورهرام ایزد
|